معماری نو در ایران با شمس العماره آغاز ش

معماری نو در ایران با شمس العماره آغاز شد

 


هنر ايراني در زمان قاجار به واسطه ارتباط اين دوره با غرب پيشرفت چشم گيري داشته و هنرمندان زيادي در اين دوران به اروپا و كشورهاي غربي سفر مي كنند. به همين دليل به نوعي قاجاريه را سرآغاز مدرنيته در ايران مي دانند. روند اين پيشرفت در زمان ناصرالدين شاه سريع تر مي شود و هنر ايراني گام هاي بلندي در زمان اين شاه قاجار بر مي دارد. ..

تهران_ ارديبهشت 1384 _ پايگاه اطلاع رساني معماري وشهر سازي ايران :

هنر ايراني در زمان قاجار به واسطه ارتباط اين دوره با غرب پيشرفت چشم گيري داشته و هنرمندان زيادي در اين دوران به اروپا و كشورهاي غربي سفر مي كنند. به همين دليل به نوعي قاجاريه را سرآغاز مدرنيته در ايران مي دانند. روند اين پيشرفت در زمان ناصرالدين شاه سريع تر مي شود و هنر ايراني گام هاي بلندي در زمان اين شاه قاجار بر مي دارد. ..


* به چه نوع معماريي، معماري دوره قاجار گفته مي شود؟



_ پاسخ دادن به اين سوال كمي سخت است و معماري دوره قاجار، با توجه به خود معماران و شايد كارفرماها در شهرهاي مختلف و بر اساس اقليم آن شهرها متفاوت است. مثل تمام دوران ها، در مناطق بياباني و كويري به يك شكل بوده، و در مناطق كوهستاني به شكل ديگر. غرب و شرق و شمال و جنوب از لحاظ معماري با هم متفاوت بودند، هر چند مربوط به يك دوره باشند. اين يك قاعده است و ما وقتي بناها را با هم مقايسه مي كنيم بيشتر متوجه اين تفاوت ها مي شويم. به عنوان مثال مصالح يكي از موارد تاثير گذار در معماري هر منطقه بوده است. مثلا در مناطق كويري بر اساس مصالحي كه آن منطقه دارد از «كاه گل»‌استفاده شده است، و وقتي به شهرستانك مي رويد بناها و مصالح متفاوت مي شود. و يا در تهران به خاطر اين كه پايتخت هم بوده نه تنها مصالح تغيير مي كرده، كه از بهترين معماران نيز استفاده مي شده است. معماري دوره قاجار در كنار تاثيرپذيريي كه از معماري دوره اسلامي داشته، يك سري ابتكاراتي هم به خرج داده است.

مثلا در دوره قاجار براي پوشش بام، نياز به يك سري ابتكاراتي داشتند و با توجه به دهانه ساختمان و مصالحي كه داشتند اين ابتكارات را به خرج مي دادند. در دوره قاجار اگر توجه كنيد متوجه مي شويد كه بيشتر از پوشش شيرواني استفاده شده است تا بتوانند دهانه هاي بزرگ را هم پوشش بدهند. مثلا در مجموعه كاخ گلستان، «سفره خانه» را داريم كه دهانه آن 16 متر است. معماري آن زمان تا آن موقع چنين دهانه وسيعي نداشته است و فلز هم موجود نبود تا از آن طريق اين دهانه پوشش داده بشود. اما وقتي به عقب بر مي گرديم، به زمان معماري اسلامي و حتي قبل تر، مي بينيم كه پوشش ها را به شكل گنبد در مي آوردند. براي اين كار ضلع هاي دهانه را آن قدر زياد مي كردند، مثلا اگر چهار ضلعي بود، هشت ضلعي مي كردند يا هشت را شانزده تا به دايره نزديك بشود و بتوانند گنبد را روي آن سوار كنند.


* آن چه كه از شكل شمس العماره مي توان تشخيص داد اين است كه معماري آن كمي از معماري اسلامي فاصله گرفته و تا حدودي از معماري غربي تاثير پذيرفته. و البته اين به جا هم بوده زيرا در زمان ناصرالدين شاه اين تاثيرپذيري وجود داشته است، كمي درباره اين تاثيرات بگوييد؟


_ تاثيراتي كه در آن دوران (قاجار) از معماري اروپا و غرب گرفته شد، تاثيراتي در فرم معماري است و در روش كار و ساخت بنا تاثيري نگذاشته است. ناصرالدين شاه در سفري كه به اروپا داشته است با مشاهده ساختمان هاي بلند و بعدها عكس هاي آنها علاقه مند مي شود كه يك بنايي مثل آن ساختمان ها بسازد. اما در اين ميان نكته جالب توجه اين است كه معمار ايراني دانش اروپايي ها را نداشته است، و اين دانش را خودش به وجود مي آورد كه چگونه مي تواند ساختمان به اين مرتفعي به وجود بياورد آن هم با توجه به مصالحي كه ما در ايران داشتيم و اين كه چگونه مي توان با مصالح سنتي مان پنج طبقه ساختمان را روي هم بنا كنند. اما اين كار را يك معمار ايراني انجام داد به نام «محمد كاشي»، و به هيچ وجه از مهندس و معمار اروپايي استفاده نشد. آن زمان، زماني بود كه تازه فلز وارد ايران شده بود و بنا بر گفته هاي ديگران شمس العماره اولين بنايي بود كه در آن از فلز استفاده شده است.

باقي خانه ها از «توفان» و چوب و كاه گل استفاده مي كردند. از آن جايي كه ما در ايران تا آن زمان بنايي به اين بلندي نداشته ايم در شمس العماره براي سوار كردن طبقات از شيرواني استفاده كرده اند.

كه صرفا براي تفكيك طبقات استفاده شده است. نكته جالب اين معماري در همين است. براي نگهداري ساختمان از «خرپا» استفاده كرده اند و بعد بالاي آن خرپا را سطح مسطح گذاشتند كه طبقه بالايي را روي آن بنا كنند. اين از نكات بسيار بسيار جالب معماري شمس العماره است در واقع آن جا از «خرپا» براي برپايي صرفا شيرواني اي كه بارش باران و برف را هدايت كند استفاده نشده است و از اين طريق مي خواستند فشاري كه از بالا هدايت مي شده را به ديوارها منتقل كنند. اين خيلي جالب است كه در آن زمان به وسيله چند چوب و خرپايي كه بنا كرده اند طي محاسباتشان آن را به شكلي قرار داده اند كه تا امروز اين ساختمان را برپا نگه داشته است. براي ساخت اتاق هاي طبقه بالاتر نيز از تكنيك معماري مناره استفاده شده است. شما اگر به مناره هاي مساجد نگاه كنيد متوجه اين موضوع مي شويد كه در ابتداي مناره از قطرها بزرگ استفاده كرده اند و هر چه قدر كه بالاتر رفته اند قطر ديوارها كمتر مي شود. اين به خاطر ايجاد وزن كمتر روي مناره است، چون آنها حساب زلزله را هم مي كردند و از اين طريق استحكام بنا را بيشتر مي كردند. در شمس العماره نيز چنين كاري انجام داده اند، و هر چه قدر ساختمان به طرف بالا مي رود جمع تر مي شود. يعني يك سري محاسبات مقاومت در برابر زلزله هم انجام داده اند. بايد اعتراف كنم كه ما امروز هم در محاسباتمان راجع به اين كه آنها چگونه فكر مي كردند حيران مي مانيم. اين خيلي عجيب است كه چگونه يك بناي پنج طبقه اي مثل شمس العماره را با مصالح سنتي مثل آجر، كاه گل و ساروج بنا كرده اند و تا امروز هيچ چيز نتوانسته آن را تخريب كند.


* معماري دوران قاجار با معماري دوران زنديه چه تفاوت هايي داشته است؟


_ معماري دوران زنديه با معماري دوره قاجاريه خيلي بهم نزديك اند طوري كه در دوران قاجار تخت مرمر را كه مي سازند، «آقا محمدخان» دستور مي دهد به شيراز بروند و قصر وكيل را ويران كنند و تمام اجزا و تزيينات آن را به آن جا بياورند و نصب كنند. ستون ها و درهاي خاتمي كه در تخت مرمر مي بينيد مربوط به همان دوران است. در زمان قاجار ما آينه كاري هاي زيادي مي بينيم كه در زمان زنديه خيلي كمتر استفاده مي شده است. كاشي كاري را كه ابتدا در هر دو دوران داشتيم ولي نوع آن فرقي مي كرده است. مثلا در زمان قاجار رنگ «زرد» رنگ شاخص كاشي هاي آن دوره بوده است. يعني شما با ديدن رنگ زرد در كاشي مي فهميد كه اين كاشي قاجاري است. در حالي كه رنگ شاخص كاشي در دوره زنديه‌ «صورتي» است. ولي از لحاظ ظرافت كاشي ها در دوره قاجار، طراحي آنها كمي ضعيف تر مي شود. البته مواردي را داريم كه خيلي خوب هم كاشي كاري شده اند، مثل مسجد «سپه سالار» كه كاشي كاري قاجاري با كيفيت و ظريفي دارد. كاشي كاري هفت رنگ شمس العماره خيلي كيفيت عالي ندارد. ولي حجاري هاي دوره قاجار بسيار عالي بود و حجارهاي قابلي داشتند. البته از قبل هم حجاري در ايران بود، و كساني بودند كه اين كار را مي كردند، اما در دوره قاجار، به خصوص ناصرالدين شاه هنرمندان بسيار خوبي در بخش حجاري وجود داشتند و خيلي ظريف و عالي كار مي كردند. من فكر مي كنم برجسته ترين هنرمندان آن زمان كه روي ابنيه ها كار مي كردند حجارها بودند. در كنار حجارها، هنرمندان خوبي هم بودند كه روي چوب خاتم كاري و معرق كاري مي كردند. اينها جزو هنرهاي بسيار خوب زمان قاجار بود. در كنار آينه كاري گچ بري هم در كاخ شمس العماره استفاده شده است. نقاشي هاي بسيار خوبي هم از آن زمان به جا مانده است كه در زمان قاجار صورت مي گرفته و بسيار عالي بودند.



* آيا نامي از هنرمندان اين كارها هم ذكر شده است؟



_ در اين بنا (شمس العماره) تنها نام معمار آمده است، و نام هنرمندان ديگر به ندرت ذكر شده است. در واقع در زمان قاجار به ندرت ديده شده است كه نام هنرمندان ديگر روي بنا ذكر شده باشد، مگر اين كه روي كارشان نامشان ذكر شده و به ثبت رسيده باشد. اما در شمس العماره غير از چند نمونه معدود نامي از هنرمندان تزييني كاخ نيامده است.


* در معماري دوره اسلامي با شكلي از بناي ساختمان به صورت بداهه مواجه هستيم. با توجه به اين موضوع كه شمس العماره از لحاظ معماري كمي با معماري اسلامي متفاوت است، آيا هنگام ساخت آن نقشه ايي هم طراحي شده بود؟



_ همان طور كه قبلا هم اشاره كردم ناصرالدين شاه سفري به اروپا داشته و در بازگشتش به ايران بنايي را با ارتفاع زياد درخواست مي كند ( همان گونه كه در اروپا ديده بود). ولي مشخصه آن را كه چگونه و چه شكلي بايد داشته باشد ذكر نمي كند. در كنار اين موضوع معماران ما در آن زمان از ابتدا مي دانستند كه چه چيزي مي خواهند بسازند و چيزي را روي كاغذ نمي آوردند. در واقع انتهاي كار در ذهنشان بود و شايد در ابتداي كار چهار تا خط هم مي كشيدند، اما انتهاي كار را مي دانستند و آن خط ها هم هيچ گاه نمي توانست حكم نقشه را داشته باشد. معماري آن زمان معماري اي بود كه به واسطه روش كار به استاد كار توضيح داده مي شد كه چگونه عمل كند، نه با نقشه و اين قبيل چيزها.

* تا اين جاي مصاحبه از بلندي ارتفاع شمس العماره حرف زديد. مي توانيد بگوييد اين عمارت چه قدر ارتفاع دارد؟


_ ارتفاع اين بنا بدون حساب كلاه فرنگي 25 متر و با كلاه فرنگي 30 متر است. و ما تا آن زمان در تهران چنين بناي بزرگي نداشتيم. در ضمن شمس العماره بلندترين بناي اين مجموعه، يعني كاخ گلستان نيز هست. خصوصا آن زمان كه دود و آلودگي نبوده و وقتي داخل كلاه فرنگي مي نشستند مي توانستند كل تهران را ببينند. در حال حاضر هم وقتي به كلاه فرنگي مي رويد مي توانيد همه جار را ببينيد.



* عمارت شمس العماره به چه منظور ساخته شد و اساسا كاركرد آن چه بود؟



_ فضايي كه ما اكنون در مجموعه كاخ گلستان شاهد آن هستيم، بر اساس همان اصطلاح آن زمان كه فضاي اندروني و بيروني گفته مي شد، فضاي بيروني است و فضاي اندروني براي خانواده بود و فضاي بيروني براي مهمان. اندروني كه حرم سرا هم شامل آن مي شده همان بخشي است كه در حال حاضر وزارت دارايي در آن قرار دارد كه تخريب شده و چيزي از آن باقي نمانده است. در بيروني بيشتر مسايل تشريفاتي براي مهمان ها در نظر گرفته شده است.

شمس العماره هم به همين منظور ساخته شد و جالب است بدانيد در پشت عمارت دري وجود دارد كه به خيابان ناصرخسرو منتهي مي شد. در واقع، در مجموعه كاخ گلستان بناهاي موجود بر اساس يك كاركردي ساخته شده اند. مثلا عمارت بادگير (كه البته قبلا هم در معماري ما وجود داشت) از چندين مناره تشكيل شده است كه در قسمتي به واسطه وجود دريچه هاي ضربدري ما را به داخل ساختمان هدايت مي كرده و به نوعي تهويه هوا بوده است. از اين عمارت براي روزهاي تابستان استفاده مي كردند. مثلا تاج گذاري مظفرالدين شاه به خاطر اين كه در تابستان بوده و در عمارت بادگير صورت گرفته است.

به همين دلیل غير از تابستان در فصل هاي ديگر دليلي نداشته كه از آن جا استفاده كنند. اما شمس العماره يك چنين چيزي نداشت. شمس العماره براي تشريفات مهمان ها استفاده مي شده و بيشتر از طبقات پايين آن استفاده مي كردند. و طبقات بالايي بيشتر به خاطر اين ساخته شده بود كه مي گويند عصرها ناصرالدين شاه از طريق آن به كلاه فرنگي مي رفته و در حالي كه بستني اي مي خورده اطراف را هم نگاه مي كرده و بيشتر جنبه تفرج گاه داشته تا رفت و آمد. چون رفت و آمد آن هم خيلي سخت است و پله هاي خيلي مرتفعي دارد كه حدود چهل يا چهل و پنج سانت است. البته اين هم دليل داشته با توجه به عرضي كه اين پله ها دارد بايد به پاگردها و پله ها يكسان مي انديشيدند به خاطر همين اگر مي خواستند ارتفاع پله ها را كمتر كنند مجبور مي شدند كه عرض پله ها را زياد كنند كه به آنها جواب نداده است.



* در شمس العماره براي ورود به تالار اصلي از گوشواره استفاده شده است كه مشابه آن را در عمارت خلوت كريم خاني هم مي بينيم. چرا در شمس العماره با اين كه رو به روي عمارت ايواني ساخته شده باز هم در گوشواره استفاده كردند؟



_ همان طور كه مي دانيد دو تا گوشواره دارد كه در دو طرف بنا قرار دارد و تالار و فضاي اصلي وسط اين گوشواره هاي قرار گرفته است. ما مشابه اين معماري را در تخت مرم داريم كه از دوران زنديه باقي مانده است و اين همان تاثيري است كه معماري دوره قاجار از زنديه گرفته است. در تخت مرمر يك ايواني را مي بينيد كه از دو طرف به وسيله گوشواره ها به اين ايوان راه دارد. همين شكل معماري را در عمارت بادگير هم داريم. در واقع سه عمارت با يك شيوه معماري: تخت مرمر يا همان خلوت كريم خاني كه براي دوران زنديه است، عمارت بادگير كه فتحعلي شاهي است و شمس العماره كه در زمان ناصرالدين شاه ساخته مي شود. اما گفتني است كه ابتدا وقتي ناصرالدين شاه اين عمارت را مي سازد به تبعيت از معماري غربي ورودي اصلي از طريق پله هايي كه در مقابل ايوان ساخته شده بودند انجام مي گرفته با اين كه گوشواره ها هم بودند. ولي وقتي از حياط مي آمديد از طريق پله هاي وسيعي كه جلوي ايوان قرار داشته وارد تالار اصلي مي شديد. همان زمان با توجه به اين كه هميشه فرهنگ بر روي معماري ما تاثير گذاشته است اين پله ها را حذف مي كنند تا كسي مستقيما وارد فضاي اصلي نشود. اين مساله در خانه هاي معمولي هم رعايت مي شده است.

وقتي وارد اين خانه ها مي شويد ابتدا يك هشتي وجود دارد، و اين هشتي طوري ساخته شده است كه وقتي شما وارد آن مي شويد نمي توانيد داخل ساختمان را ببينيد، و حتما بايد از داخل هشتي عبور كنيد تا داخل را ببينيد. در عمارت شمس العماره به جاي آن هشتي از اين گوشواره ها استفاده شده كه همان كارايي را دارد.

از آن جايي كه عمارت شمس العماره جهت دار است، گوشواره هاي شمالي و جنوبي دارد، و از يكي از گوشواره ها مسيري دارد كه مي توانيد از طريق آن وارد طبقات بالاتر شويد. اين هم دليل داشته است. زمين شمس العماره مستطيل كامل نيست و يك مقداري قناسي دارد. همين كجي باعث شد تا در آن قسمتي كه عرض بيشتر دارد پله ها را بگذارند و از بقيه فضا براي ساختن اتاق ها استفاده كنند. به خاطر همين براي رفتن از اين طرف شمس العماره به آن طرف در طبقات بالايي بايد از پشت بام ها بگذريم.



* با توجه به اين نكته كه شمس العماره بر اساس بعضي از طرح هاي ساختمان هاي مرتفع اروپايي ساخته شده، اما شما گفتيد كه از مصالح سنتي در آن استفاده شده است. مي توانيد كمي درباره مصالحي كه در شمس العماره به كار رفته توضيح بدهيد؟



_ مصالحي كه در ساختن شمس العماره از آن استفاده شده است عبارتند از آجر، خشت، كاه گل، ساروج و... كه ساروج نوعي ملات تركيبي از گرد آهك خالص _ خاكستر _ ماله بادي و مقدار كمي لويي (گل ني) بوده است و خيلي محكم عمل مي كرده و شايد استحكام آن به اندازه سيمان باشد. از آهك در معماري شان خيلي استفاده مي كردند، مخصوصا در پي ساختمان ها، چون اين شفته آهك باعث استحكام بيشتر ساختمان مي شود و هر چه رطوبت به آن بخورد محكم تر مي شود. بر خلاف گچ كه هر چه رطوبت به آن بخورد زودتر از بين مي رود. مثلا ما در حمام هايمان آهك بري داريم و اين به خاطر همان رطوبت است كه باعث استحكام هر چه بيشتر آهك مي شود. از ديگر مصالح استفاده شده چوب است كه حتي براي اتصال ديوارها نيز از چوب استفاده مي كردند. روي پوشش هايشان از ورق استفاده مي كردند كه به صورت مس بوده و آن را به وسيله كوبيدن به دست مي آوردند. البته جلوتر و در زمان پهلوي از ورق گالوانيزه استفاده مي كردند.



* سوالي كه اين جا براي من پيش آمد اين است كه شمس العماره تماما در نماي بيروني از آجر استفاده شده است. آجر از چه زماني وارد مصالح ساختماني ما شده است؟



_ ساخت آجر به سال هاي بسيار دور باز مي گردد. چادرنشين هايي كه در كنار رودها به كار گله داري مشغول بودند مي ديدند كه در اثر نفوذ آتش گل هاي كنار آتش پخته شده و در واقع نحوه پيدايش آجر چنين بوده است. هم زمان در ساخت برج بابل خشت زدن و پختن آجر به وسيله بابلي ها ابداع شد و به همين سبب نام آجر كه يك واژه بابلي است در اغلب زبان ها به همين نام مشهور گشت؛ سپس توسط كلداني ها پخت آجر به تكامل رسيد. قابل ذكر است كه آجرهاي اوليه بدون قالب و نظير بالش ساخته مي شدند. بناي «چغازنبيل» مربوط به 1250 سال قبل از ميلاد، اسكلت اش از آجر و سنگ و خشت است. به طور كلي صنعت آجرپزي در عهد پيش از هخامنشي در ايران تكامل يافت و در دوره هخامنشي پخت آجرهاي لعاب دار معمول گرديد. و در دوره سلجوقي از آجر به عنوان مصالح اصلي براي كليه بناهايي چون كاروانسراها، آب انبارها، بناهاي شاهي، مساجد، برج ها و مقبره ها استفاده مي شده است. آجر در دوره ايلخاني‌ براي پوشش طاق ها و گنبدها استفاده مي شده و در دوره هاي بعدي نيز به عنوان مصالح اصلي در بناهاي ايراني كاركرد داشته كه همچنان هم ادامه دارد.



* با توجه به سطح مسطح شمس العماره چرا در ساختن اين عمارت گنبد كه از نشانه هاي معماري اسلامي است حذف شده و ديگر اثري از آن نيست؟



_ بنا كردن گنبد كار خيلي مشكلي است، و ما امروز كساني كه بتوانند گنبد را بنا كنند نداريم و اگر باشند هم خيلي عده كمي هستند و همه آنها پير شده اند. به هر حال گنبد زدن يك سري محاسباتي مي خواهد كه شايد همه ما بتوانيم روي كاغذ بياوريم، اما اجراي بسيار دشواري دارد. من خاطرم هست كه استادي داشتيم كه مي گفت، وقتي مي خواستند مسجد دانشگاه شريف را بسازند، قصد بنا كردن گنبدي را داشتند كه خيلي به شكل بر مي خورند. نهايتا رفتند و يك استاد كار آوردند تا بتواند اين كار را انجام بدهد. البته در اين مجموعه هم گنبد وجود دارد، مثل «تالار سلام» كه از اين پوشش استفاده شده است ولي كاملا گنبد نيست و روي آن را پوشش شيرواني زده اند. البته شيرواني راحت تر آب را هدايت مي كند و نيازي به رسيدگي ندارد. گنبد به لحاظ عايق كردن بسيار دشوار است و با عايق هاي قيرگوني نمي توان آن را عايق كرد. در پوشش شيرواني دوره قاجار آب از طريق شيرواني ها به راحتي حركت مي كرده و از طريق ناودان هايي ورقي به زمين هدايت مي شده است و در جايي كه اين پوشش ورق را نداشتند، مثل زمان زنديه از فضايي با پوشش سنگي استفاده مي كردند.

* ما مي توانيم شمس العماره را آخرين اثر معماري ايراني و سرآغاز معماري تاثير گرفته از غرب بدانيم؟



_ تقريبا البته بايد بدانيم كه آيا آخرين بنا بوده يا نه. ولي مي توانيم آن را سرآغاز معماري تاثير گرفته از غرب بدانيم. چون قبل از آن عمارت بادگير را داريم كه كاملا يك معماري ايراني است. ما قبلا در معماري ساختمانهايمان از ستون هاي سنگي و گچي استفاده مي كرديم، ولي در شمس العماره حتي ستون فلزي داريم، و اين دقيقا برمي گردد به همان زماني كه فلز وارد معماري اروپايي مي شود. در معماري قبل از شمس العماره براي ساختن حفاظ ها از چوب استفاده مي كردند، ولي در شمس العماره ريخته گري و چدن استفاده شده است. اينها به ما نشان مي دهد كه اين عمارت به شدت از غرب تاثير گرفته است. همين ارتفاع دادن به ساختمان يكي ديگر از نشانه هاي اين تاثيرپذيري است. در واقع در زمان قاجار هنر و فرهنگ ايران شروع به تاثير پذيري از غرب مي كند. مثل نقاشان و ديگر هنرمندان ما در آن زمان. مثل كمال الملك كه به اروپا مي رود و پرسپكتيو را وارد نقاشي ما مي كند. شمس العماره هم شروع اين تاثيرپذيري است ولي همچنان بر خلاف كاخ ابيض، معماري آن ايراني است.



* ساختن اين عمارت چه قدر به طول انجاميده است؟



_ معيرالممالك به وسيله معماران و استادكاران آن زمان به مدت دوسال يعني از سال 1282 ه.ق ساخت اين عمارت را شروع كرده و تا سال 1284 ه.ق به طول مي انجامد. اين بنا حدود 140 سال پيش ساخته شده است.



* مرمت اين كاخ از چه زماني آغاز شد، و براي مرمت آن چه كارهايي انجام دادند؟



_ طبق مدارك و تصاوير و عكس هايي كه من ديدم و گزارش هايي كه درباره آن خواندم مرمت اين جا تقريبا مربوط به سال 1360 است. البته قبل از اين هم يك دوره اي مرمت شده است، ولي نه به آن صورت، در دهه 60 يك سري كار اساسي روي آن انجام مي دهند. بخش هايي كه داشته تخريب مي شده را دوباره بازسازي كردند و در بخش هايي با تير آن از فرو ريختن ديوارها جلوگيري مي كنند. برج ساعت در حال ويراني بوده كه محتويات داخلي اش را فلز مي كنند و دوباره دورش را آجر مي چينند.

آن بخشي كه پوشش چوبي داشته را تعويض مي كنند و طاق ضربي مي كنند. اين كارها در سال هاي 60 تا 65 انجام مي گيرد. بخش مرمت اين كاخ هم در همان زمان انجام گرفت و بعد از آن كار خاصي روي آن انجام نشد. تا سال 1377 يا 78 كه يك سري پله هايي كه در زمان پهلوي به بنا اضافه شده بود (مقابل ايوان) حذف كردند. چون اصلا به معماري اين بنا هم نمي خورد. بعد از حذف اين پله ها طبق همان كاشي هايي كه در زمان قاجار بعد از حذف آن پله هاي ابتدايي روي ديوار كار شده بود آن مقدار كاشي را كه در انبار داشتيم نصب كرديم، و بقيه را نيز سفارش داديم تا به همان شكل برايمان بسازند.

 

در خصوص معماری سنتی و دروس معماری اسلامی و معماری جهان

به نام تک معمار هستی

پروژه های موجود در وبلاگ معماران ایران

در خصوص معماری سنتی و دروس معماری اسلامی و معماری جهان

باقر خان سالار ملي4 صفحه

بهشت كوچك خانه های قديمی(منزل و سازه های سنتی آن در ایران قدیم)4 صفحه

پژوهشي بر باغ خان شوشتر6صفحه همراه با عکس

تأملی در هنر معماری اسلامی(جایگاه ممتاز معماری اسلامی در هنر جهان)6 صفحه

جدول آشنایی با سبک های معماری ....خلاصه کتاب از رومانتيك تا كيهاني 3 صفحه

دوره قاجار- باروک ایرانی1 صفحه

فضاهای اقلیمی در معماری ایرنی1 صفحه

یک پروژه کامل 36صفحه معماری اسلامی در مساجد

مبدأ تاریخ معماری دوره اسلامی (با رنگ سبز)2 صفحه

معرفي سبك های معماری 11صفحه

معماری ایران در دوره ی صفویه1 صفحه

خلاصه كتاب سبك شناسي استاد پیرنیا4 صفحه

معماری قاجار پهلوی9 صفحه

پروژه کامل معماري مساجد ايراني17صفحه

مقدمه ای بر معماری اصفهان2 صفحه

مسجد سلیمانیه5 صفحه

هویت معماری معاصر ایران2 صفحه

معبد اناهیتا2 صفحه

پروژه کامل تاق بستان کرمانشاه 36صفحه

طراحی فضای باز 122صفحه

نقش معماری در موردگنبد و طاق ها7صفحه

پروژه کامل آشنايي با معماري اسلامي43صفحه

پل شهرستان اصفهان نرم افزار اجرایی پاورپوینت

معماری نو در ایران با شمس العماره آغاز شد7صفحه

خانه های دوره قاجار اصفهان26صفحه

البته بقیه را در بخش از یاد رفته گان معماری پیدا کنین

با تشکر

گنبد خانه

اين بخش از معماري مجموعه مزار جام در امتداد ايوان و در منتهي اليه طولي فضاي داخلي آن قرار دارد. امروزه بناي گنبد خانه را متصل به ابنيه و فضاهاي ديگري مشاهده مي كنبيم كه به فراخورنياز به بنايهاي مجموعه افزوده شده است. اما بررسيها و تحقيقات به ويژه در نوع رديف تزئينات آجري در بدنه غربي بنا حكايت از آن دارد كه نبد خانه بناي منفردي بوده و گويا مقدم بر ساير ابنيه اطراف ساخته شده است.
ورودي اين بنا در فضاي داخلي ايوان بلند مزار قرار دارد. آستانه درگاه ورودي داراي دري قديمي است كه در اسپر ايوان تعبيه شده و تزئينات منبت كاريهاي هنرمندانه به هيأت كتيبه و نقوش متنوعي است كه بر سطح آن ديده مي شود. اين در چوبي ارزشمند شامل دو قاب بزرگ طرفين و حاشيه پيرامون آن و دو قاب مستطيلي كوچك در بالا و پائين قاب بزرگ است كه لتهاي آن روي هم حاوي چهار حديث از رسول اكرم «ص» به روايت خلفاي راشدين است. بخشي از اين كتيبه ها مربوط به تاريخ ساخت اين در چوبي نفيس 733 ه.ق و نام سازنده ان است كه به شيوه اي خاص به صورت برجسته بر روي ان منبت كاري شده است:


«تمت هده الباب في شهر الاصم»    «رجب سنه ثلاث و تلاثين و سبعمائه»     «هذا الباب عمل استاد فرخ تبريزي»


فضاي داخلي گنبد خانه و بناي آن يادآور طرح مقبره سلطان سنجر سلجوقي در مرو«سده دوازدهم ميلادي» و بقاياي آرامگاه تيموري مجاور مسجد هرات است.

 

ورودی اصلی و در چوبی نفیس گنبدخانه با تاریخ 733 ه.ق

 

در واقع گنبد خانه نقطه مركزي مجموعه است كه چهار نماي خارجي ان به وسيلخ بناهاي پيرامون پوشيده است. ساختار اين بنا شامل چهار سه كنج، دو اتاق كوچك،چهار طاق نماي پر هشت ضلعي است و سطح زير گنبد آن با كاربندي هاي بسيار خشمگير مزين گرديده است. احتمال دارد اين اتاق ها در طول قرون به صورت چله خانه مورد استفاده بوده است. گويا ورودي هاي شمالي، جنوبي و شرقي به عنوان درگاه هاي اصلي محسوب مي شده كه وجود گچبريهاي اطراف درگاه غربي اين ادعا را به اثبات مي رساند به احتمال بسيار در گذشته محرابي در ضلع جنوبي ان وجود داشته و در حال حاضر جاي خود را به دري چوبي داده است، به تعبيري ديگر دوراني كه ديگر فضاي داخلي گنبد خانه به عنوان مكان برگزاري نماز مورد استفاده قرار نمي گرفته دري چوبي جايگزين محراب ان شده است.
در چوبي مزبور و بقيه درهاي واقع در گنبد خانه متعلق به سده هشتم هجري است كه تنها ب روي يكي از انها تاريخ ساخت به صورت برجسته «733 ه.ق» وجود دارد. در شمالي گنبد خانه به داخل صحن محوطه جلو، و در سمت قبله به داخل صحن مسجد جامع نو و درهاي كوچكتر ديگر عر دو به داخل حجره هاي كوچك گشوده مي شود. سطوح ديواره ها و زير گنبد با طرحاي هندسي و موتيفهاي گياهي با زمينه هاي مختلف آبي رنگ در قابلهاي متفاوت تزئين شده كه از نظر سبك متعلق به سده هشتم هجري يا نيمه دوم قرن چهاردهم ميلادي است.

 

تزئینات رسمی بندی پوشش سقف گنبدخانه و کتیبه های پیرامون آن

 

با اينكه تزئينات داخل گنبد خانه در تاريخ مزبور به اتمام رسيده احتمال دارد ازاره ان در همان دوران كاشي كاري شده باشد، اما در حال حاضر اثري از اين تزئينات نيست و جاي آنرا پوششي از گچ گرفته است، از سويي مي تواند اين مفهوم را القا نمايد، زماني كه كاشيهاي آن فرو ريخته به دلايلي مرمت انها ممكن نشده است.مسئله اي كه مانع برداشتن اين گچ ها شده است خطوط فراواني بود كه بصورت يادگاري و خاطره نويسي بر سطح ازاره نگاشته شده وبرخي از آنها از نظر تاريخي داراي اهميت شاياني است. به استناد تاريخ كتيبه زير گنبد اين بنا در سال 763 ه.ق مرمت شده و در دو كتيبه واقع در طرفين درگاه اصلي نام هنرمندان مرمتهاي گنبد خانه و نقاشيهاي فضاي داخلي در ميان دو دايره تزئيني آمده است. در طرف چپ نوشته شده است:

«عمل بتجديد هذه السقف استاد عبدالوهاب بنا غفرالله له»

 و در سمت راست درگاه اين عبارت ديده مي شود:

«عمل العبد الضعيف سلطانشاه نقاش غفرالله له»


سقف زير بقعه با قطار بندي حاوي اشكال مثلثي است كه با خطوط معقلي «بنايي» عبارت مباركه «لاالهالله و محمد رسول الله» به صورت تكرار آراسته شده است.در ديوار جنوبي گنبد خانه در دو دايره سوره اخلاص «قل هو الله» به قلم زيباي ثلث به روش بديعي رسم شده كه دايره مزبور شامل يك هشت ضلعي است و نقش ستاره ايراني در ميان ان ايجاد گرديده است.
پيرامون آن نيز سوره اخلاص ديده مي شود. اطراف كلمات اين سوره را خطي مدور به رنگ قهوه اي فرا گرفته و محاط آن داراي تزئينات خاصي است كه اين عناصر به صورت مجموعه داخل قابي ايجاد شده است. بر ضلع شرقي و غربي فضاي داخلي نيز دو دايره با نقوش بسيار زيبا با كتيبه اي به خط كوفي مشاهده مي شود. در يكي از فيلپوشها عبارت «الملك لله» به خط كوفي بسيار زيبا در بين نوار بسيار باريك و در حاشيه قوي آن نوشته شده ودر زير آن ترنج و در اطراف آن هاله اي از نقوش گياهي ترسيم گرديده است. قوس مزبور همراه با كتيبه اين قسمت در زير طاق نيز ادامه يافته و پوشش سقف ان تواماً داراي تزئينات و عبارات عربي است. از جمله تزئينات نقاشي اين مكان شمسه هايي است كه به صورت منفرد در قابلهاي چهار ضلعي و با فرم نقشهاي پر كننده قرار گرفته اند. در حاشيه عمودي اين عناصر تزئيني نقوش هندسي لوزي شكل پديد امده كه اين اشكال بر روي هم قرار گرفته و با رنگهاي متنوع جلوه خاصي به گنبدخانه داده است.
از ديگر نقاشيهاي گنبدخانه، نقش گلداني پر از گل است كه بر بالاي آن نقش محرابي شكل ايجاد شده و در ميان قابي مربع مشاهده مي شود. بر روي اين قاب تعدادي دست نوشته و يادگاري در نقاطي كه نقاشي نشده نوشته شده است. كيفيت هنري نقاشي هاي گنبد خانه مؤيد يكنواخت بودن سبك و شيوه آن دارد كه در يك زمان معين به منصه ظهور رسيده است.
بخش ديگر از تزئينات گنبد خانه به رسمي بندي سقف اختصاص دارد كه نماي مياني از يك ستاره كوچك شروع شده و اطراف آن نز ستاره هاي شش ضلعي به صورت بر جسته ايجاد گرديده است. مجموع آن ستاره اي وسيع به فرم چند ضلعي به وجود آورده است. راس اين ستاره ها به اطراف پراكنده شده و قوسهاي بسيار زيبائي از آن پديد آمده است. در ميان هر يك از اين قوسها به فرم مثلثي با خط معقلي «بنايي» به صورت مكرر نوشته شده: «محمد رسول الله». يكي ديگر از كتيبه هاي گنبد خانه به رنگ سفيد بر زمينه لاجوردي بوده و اطراف ان گنبد خانه به رنگ سفيد بر زمينه لاجوردي بوده و اطراف آن مملو از آرايه هاي تزئيني و مضمون آن حديثي است منقول از حضرت رسول اكرم «ص»:
«قال النبي صلي الله عليه و سلم، الدنيا ساعه فاجعلها صدق و طاعه الله» مهمترين كتيبه گنبد خانه در حاشيه بخش فوقاني بنا و در ذيل نوشته اي قرآني ديده مي شود كه اين كتيبه و نگاشته زيرين آن در يك نوار پهن پيرامون گنبد خانه را فرا گرفته است. اين نوشته اطلاعات معتبر و مهمي را از دوره هاي اين بنا ارائه مي نمايد:
«ذكر الله اعلمي و التقديم احق واحد[…] بيوم الاخر و قال النبي ]عليه اسلام[ : بعثت لهذه الامه علي رأس كل مائه سنه من يجددلها بنيان الدين چون به حكم اين دو نقل صحيح و نص صريح توفيق احيا مراسم بقاع ارباب خيرات و باغ اصحاب و فوركريم «كذ» و كرامات درباره بنده ضعيف ابي الحسين محمد بن محمد بن ابي كرت و وقفه الله تعالي لما يحب و يرض بتحقيق پيوست بتجديد عمارت اين قبه فلك اساسها بها كه تشييد. قواعد و ابتناء ان باسم و رسم مجاور آن تربت حضرت وارث تخت ولايت احمد بوالحسين پيشواي هر دو گيتي رهنما «ي» انس و جان زيدت يعني فضائله قدساً في عهد دولت قطب افلاك الهدي بحر فائل و العلي بن مظهر منقوم احمد و هو الحمد. قومه فهم خيار و هم خير المعشر قدر […] كان باني اصل ملك الوردي قيماً متولي سنجر در شوال مضي من هجره لام و جيم بعد خاء بتلطف … حدوث يافته بود اشارت نمود في شهود سنه ثلاث و ستين و سبعمائه»

 

ساختار معماری بخش فوقانی و نحوه پوشش بنا

 
 

قسمتی از دست نگاشته ها بر ازاره گنبدخانه

 

تاريخ بناي گنبدخانه
چنانكه در سطور پيشين اشاره شده شيخ احمد پس از رياضتهاي متوالي در كوههاي نامق ترشيز و كوهسار آرام « يزد » پس از اينكه اجازه ارشاد يافت به سوي « معد آباد » رهسپارگرديد و در آنجا خانقاهي براي مريدان خويش بر پا كرد و اين منطقه را از افكارش متأثر ساخت . تا اينكه سرانجام پس از وفات ،‌اين عارف گرانقدر را در كنار همان خانقاه به خاك سپردند.
بنا بر اين به استناد شواهد معماري و بررسي هاي انجام يافته توسط « دفتر فني خراسان » بر روي گنبد خانه و اجزاء و عناصر آن در صورتيكه اين بنا در ابتدا ساختمان منفردي بوده و بعهد بر اثر ادارات به شيخ ابنيه اي چند پيرامون آن افزوده شد ميتواند مؤيد اين نظريه باشد ،‌بناي گنبد خانه فعلي بر روي شالوده هاي همان خانقاه بنا شده و يا توسعه يافته و انعكاسي از همان خانقاه است كه شيخ احمد در « معد آباد » بر پا ساخت . بناي گنبد خانه ابتدا در زمان ملك ركن الدين ابي بكر كات « متوفي 636 ه ق » از اعقاب سلطان سنجر سلجوقي در شوال سال 633 ه ق ساخته شده است ، « بنابر كتيبه : « كان باني اصل مالك الوري قيماَ متولي سنجر در شوال مضي من حجر لام و جيم بعد خاء …» وجود كاشيهاي فيروزه اي كتيبه دار به قلم ثلث در سر كنج هاي گنبد خانه متعلق به سده هفتم هجري اين ادعا را به اثبات مي رساند . پس از آن در زمان ابوالحسين محمد « مغز الدين 771-732 ه ق » ملك كرت و به امر « ابن مظهر » فرزند شيخ احمد اين تعميران ادامه مي يابد.» بر اساس متن كتابي كه مقارن با سلطنت شاهرخ تيموري به رشته تحرير در آمده « ملك غياث الدين محمد بن محمد بن محمد بن ابي بكر كرت » باني مرمتهاي اين بنا در سال 730 ه ق بوده است .
از طرفي غياث الدين كرت به سال 728 ه ق وفات نموده و اين طوري مي توان احتمال داد كه كار مرمت و افزودن تزئينات توسط وي آغاز گرديده و به اهتمام فرزندانش تا سال 733 ه ق « تاريخ موجود بر روي درب گنبدي خانه » و پس از آن ادامه يافته است . اين بنا به دليل نگهداري تعدادي قاليچه و قالي اهدائي به مزار به « خانه قاليها » معروف گشته است.

تأثير سامانههاي آبي در شكل گيري منظر باستاني پاسارگاد

تأثير سامانههاي آبي در شكل گيري منظر باستاني پاسارگاد

به ادرس http://www.sid.ir/fa/VEWSSID/J_pdf/50813864314.pdf

معماری ابنیه و طراحی محیط زیست و توسعه پایدار

معماری ابنیه و طراحی محیط زیست و توسعه پایدار

http://www.iranenergy.org.ir/library/articles/third%20national%20energy%20congress/1185.pdf

به این ادرس بروید

اثرات آب و هوا بر روی طرح و شکل ساختمان

اثرات آب و هوا بر روی طرح و شکل ساختمان


هدف اصلی در این تحقیق بررسیهای اقلیمی در طرح ریزی شهری می باشد چرا که شرایط آب و هوایی به موازات سایر عوامل محیطی از مهمترین عوامل موثر در شکل گیری و تکوین شهرها و تداوم حیات شهری به شمار می آید .در واقع شهرها ،عناصر شهری وعملکرد آنها همواره از عناصر و عوامل آب و هوایی متأثر بوده و هستند .این تأثیر پذیری تا قبل از پیدایش مادر شهرها و شهرهای بزرگ تقریباً یکسویه بوده و از آن به بعد شهرها نیز در اوضاع اقلیمی فضای پیرامون خود تأثیر گذاشته و تغییرات اقلیمی میکرو را پدید آورده اند به گونه ای که امروزه یک قلمرو اقلیمی خاص به نام ” میکرو کلیمای شهری” ظهور یافته و مطالعات مربوطه تحت عنوان ” آب و هوا شناسی شهری ” مطرح گردیده است.
در این رابطه باید بدانیم که در روابط متقابل بین پروژه های ساختمانی  و هوا یا آب و هوا دو جنبه کلی وجود دارد.

اول : اثرات آب و هوا بر روی طرح و شکل ساختمان و استقرار آن

دوم : اثرات مستقیم آب و هوا بر روی فعالیتهای ساختمانی

در رابطه با این موارد و برنامه ریزی مربوط به آن موارد زیر باید مد نظر قرار گیرند :

الف : مکان یابی مناسب و مطلوب

ب : نظم و ترتیب بناها نسبت به یکدیگر و در رابطه با تأثیر پذیری از عناصر اقلیمی

ج : مقاومت مصالح به کار گرفته شده در برابر عناصر و عوامل آب و هوایی

د : پلان ،شکل و طراحی ساختمان نسبت به شرایط آب وهوایی

ه : ضرایب راحتی و آسایش مبتنی بر یک معماری همساز با اقلیم

الف ) مکانیابی پروژه

در این رابطه دو عنصر دماو باد بیشترین نقش را بر عهده دارند . بنابراین به منظور آمایش شهری و بالاخص ساخت و سازهای جدید لازم است که بخشهای خوش آب وهوا تر و دارای شرایط حرارتی مطلوب تر به مناطق مسکونی ،آموزشی ،اداری ،خدماتی و تفرجگاهی اختصاص یابند و ابنیه ای مانند انبارها ،صنایع آلوده ساز و امثال آن به نقاط دارای هوای نامساعدتر هدایت شوند . هر چند که برای برخی از کالاها باید شرایط حرارتی و رطوبتی مناسبی در نظر گرفت .

ب ) نظم و ترتیب و جهت گیری بنا :

مورفولوژی و یا ساخت و بافت شهر همانگونه که متأثر از سایر پارامترهای طبیعی است از شرایط آب و هوایی نیز تأثیر پذیر است .مثلاًیک رودخانه و یا یک دریاچه به غیر از موارد دیگر در امتداد سواحل خود یک میکرو کلیمای خاص و گاه فرح بخش به وجود می آورند که همین می تواند یکی از دلایل ساخت طولی و یا نواری شهرها در این نواحی باشد و یا اینکه شهرهای مشرف بر کوهستانها به دلیل وجود هوای سالم و مطبوع کوه خود را به روی دامنه ها بالا می کشند و چنین گسترشی ضمن اینکه در ساخت شهر اثر می گذارد نوعی طبقه بندی اجتماعی به وجود می آورد که خود در بافت شهر مؤثر واقع می شود . بدین معنی که حاشیه رفاه در بخشهای مرتفع و دامنه ای بافتی درشت و گسترده و غیر متراکم ( مساکن ویلایی و بزرگ با معابر کمتر ) را به وجود می آورد در حالی که در قسمتهای کم ارتفاع تر و دارای آب و هوای نا مناسب تر بافت شهر ریز و متراکم و فشرده ( مساکن کوچک و چند طبقه با معابر و کوچه های بسیار ) است .به نظر می رسد در میان عناصر جوی دو عنصر تابش خورشید و باد بیش از بقیه در ساخت و بالاخص بافت شهر تأثیر می گذارند .

علی رغم تغییرات فصلی و محلی زاویه تابش آفتاب و در نتیجه طول زمان و شدت تابش خورشید در نظر گرفتن این پارامتر و محاسبه آن در شهرسازی ،برنامه ریزی شهری  و طرح ریزی شبکه گذرهای شهری

 

( بافت شهر ) امری ضروری و اجتناب ناپذیر است .

در این رابطه باید بدانیم که گذر های شهری گرمسیری ( شهرهای واحه ای و یا عرضی پایین ) به ویژه در فصل تابستان به سایبان بیشتری نیاز دارند لذا در طراحی این شبکه باید تلاش نمود تا جهت گیری گذر ها به گونه ای باشد که کمتر در معرض تابش آفتاب قرار گیرند . بنابر این توصیه می شود که در چنین شهرهایی جهت معابر و گذرهای شهری حتی الامکان شرقی - غربی باشد . بالعکس در شهرهای سردسیر

( خاص مناطق کوهستانی و عرضهای بالا ) در صورتی که شرایط توپوگرافیک و غیره اجازه بدهند بهتر است که خیابانها و کوچه ها و معابر شمالی - جنوبی باشد تا شهروندان بتوانند هم از نور و تابش خورشید بیشتر بهره بگیرند و هم اینکه شدت و مدت یخبندان معابر کمتر و در نتیجه آمد و شد بهتر گردد .

نکته دیگر آنکه بافت فشرده و متراکم در مراکز شهری ،محلات فقیر نشین و کم در آمد و یا در مناطق دارای ابر آلودگی زیاد به مقدار قابل توجهی از نورگیری فضاهای ساخته شده می کاهد . از اینرو در بافت شهری اینگونه مناطق رعایت فاصله مناسب بین ساختمانها به منظور بهره گیری بیشتر از نور و تابش خورشید امری ضروری است و لذا باید بافت شهری را گسترده تر نمود . در اکثر شهرهای شوروی سابق و بلوک شرق برای این منظور رشد عمودی بناها را زیاد نموده و در عوض فاصله افقی و فضایی آنها را افزایش داده اند .

باد نیز یکی از پارامترهای جوی است که می تواند در رابطه با بافت شهر مورد توجه قرار گیرد . جهت گیری معابر و بافت شهر بالاخص درسمت توسعه شهر یا مناطق قابل توسعه باید به گونه ای باشد که با بادهای مزاحم مقابله کند و از بادهای مناسب بهره بگیرد . برای این منظور شدت و جهت انواع باد و بالاخص باد غالب باید بررسی و شناسایی شود و سپس بر اساس آن طراحی نمود . در رابطه با باد غالب و مزاحم ( باد مسلح به ماسه ) باید گذرها طوری طراحی شوند که این باد به راحتی بتواند از داخل شهر عبور کند .

اثر باران نیز در بافت شهرهای دامنه ای نباید از نظر برنامه ریزان دور بماند چرا که کوچه ها و خیابانهای تقریباً عمود بر شیب و یا اریب از شدت روان آب و سیل حاصل از بارندگی می کاهد و بالعکس معابر واقع در جهت شیب بر شدت آن می افزاید .

ج ) مقاومت مصالح به کار رفته :

می دانیم که محیط و طبیعت معمولاً مواد و مصالح مورد نیاز و سازگار یا اقلیم رادر اختیار انسان قرار می دهد اما متأسفانه در عصر حاضر بنا به دلایلی بیشتر از مصالح غیر بومی و وارداتی استفاده می شود که کمتر با اقلیم ناحیه هماهنگی دارد و لذا دردسرهای زیادی به بار می آید .

به عنوان مثال در مناطق کویری و بیابانی رس بسیار زیاد است و خشت یا آجر حاصل از آن که در معماری شهرهای کویری مانند یزد مورد استفاده قرار می گیرد ضمن عایق بودن در مقابل تغییرات حرارتی از نظم و استحکام نیز گاه با تیر آهن رقابت می کند ،و یا در مناطق جنگلی مثل شمال ایران جنس مصالح به کار رفته در بناها باید به گونه ای باشد که در برابر رطوبت و خوردگی حاصل از آن ( یعنی عمل هوازدگی شیمیایی و پوسیدگی ) مقاومت بیشتری داشته باشند و به این ترتیب بکار بردن مصالح فلزی در این مناطق چندان مناسب نیست و سنگهای ساختمانی مثل آهک و تراورتن و غیره نیز برای روکار و نمای ساختمان مطلوب نخواهد بود زیرا باران در انحلال و خوردگی آنها نقش بسزایی دارد . از اینرو در چنین مناطقی بکارگیری مصالح چوبی ،سفالی و امثال آن مستحکم تر و مقرون به صرفه تر خواهد بود .

به طور کلی یک ساختمان می باید برای مقابله و مقاومت در برابر نیروهای حاصل از عناصر و عوامل آب و هوایی نضیر افت و خیز های درجه حرارت ،تغییرات رطوبت ،باران و بار سنگین برف و یخ  ونیروی باد و فشار طراحی شود .

درجه حرارت یکی از مهمترین عناصر آب و هوایی است که باید در احداث ساختمان مورد توجه قرار گیرد . به ویژه مصالح فلزی بر اثر درجه حرارت منبسط و منقبض می شوند و این مسأله باید برای جلوگیری از لغزش و یا تکان خوردن تبرهای حمال مورد توجه قرار گیرد و برای دوره گرم و یا انقباض و شکستگی در هوای سرد به گونه ای حمایت و تقویت شوند . کابلهای استیل (فلزی) در هوای گرم شکم می دهند و در هوای سرد سفت و آماده بکار می شوند . تیرهای فلزی عمودی و قائم واقع در سمت آفتابگیر ساختمان نسبت به طرف سایه گیر آن بیشتر منبسط می شوند و به این ترتیب متحمل خمیدگیهای روزانه شده که خود سبب ایجاد کششها و فشارهایی در ساختمان می گردد . البته استفاده از رنگها که بخش وسیعی از انسولاسیون خورشید را منعکس می سازند به کم کردن این گونه مسائل و مشکلات کمک می کنند . امروزه رنگهای منعکس کننده و طرحهای ایمنی برای به حداقل رساندن خطر سرریز شدن یا ترکیدگی ناشی از انبساط محتویات تانکرهای ذخیره ( مثلاً آب ) تولید می شوند .

هنگامی که درجه حرارت به سرعت به زیر نقطه انجماد و یخبندان می رسد . بتن . سنگ و دیگر انواع مصالح ساختمانی ( بخصوص اگر مرطوب باشند ) دستخوش خسارات زیادی قرار می گیرند . انبساط یخ در درزها و شکافها و یا در زمین مرطوب مجاور دیوارهای سنگ کاری شده غیر مسلح  و فاقد آبگذر ( مجرای زهکشی ) عموماً منجر به شکستگی و تخریب ساختمانها می شود .

بنابراین در شهرهای به ویژه گرم و بیابانی که دامنه گرما زیاد است دیوارها . بامها و مصالح به کار رفته در آنها در روز منبسط و به هنگام شب منقبض می گردند . در این قبیل موارد بهتر است که مصالح ساختمانی را با توجه به ضریب انبساطشان انتخاب نماییم و بعلاوه از اختلاط مصالح ساختمانی که ضریب انبساطشان با هم فرق دارد حتی الامکان اجتناب ورزیم . در جدول زیر ضریب انبساط بعضی مصالح آمده است :

شیشه

آجر

ماسه سنگ

سیمان و بتن

آهن و فولاد

نوع مصالح

تقریباً ۹

۹ تا ۱۰

۷ تا ۱۲

۱۰ تا ۱۴

۱۰ تا ۱۲

ضریب انبساط

به عنوان نمونه معنی ضریب ۱۰ در این واحدها این است که با افزایش حرارت ۱۰ درجه سانتیگراد به مقدار بر طول یک میله از مواد اضافه می شود . بر این اساس یک تیر آهن که درحرارت ۳۲ درجه فارنهایت ۱۰۰ پا طول دارد در حرارت ۱۰۰ درجه فارنهایت نیم اینچ درازتر خواهد شد . لازم به ذکر است که تیر های چوبی در اثر حرارت از لحاظ طول منبسط نمی شوند ولیکن از نظر عرضی کمی بزرگتر می گردند . اثر حرارت در چوب تحت الشعاع اثر رطوبت در چوب می شود زیرا اثر رطوبت در چوب زیادتر از حرارت می باشد .

درجه حرارت زیاد در عرضهای پایین اثر نامطلوبی بر روی بامهای آسفالته و یا قیر اندود شده بر جای می گذارد . زیرا حرارت بامها یا جاده های قیر ریزی شده که در معرض آفتاب قرار می گیرند گاه به ۱۳۰ تا ۱۴۰ درجه فارنهایت می رسد و در بعضی نقاط که هوا خشکتر است حرارت آنها به ۱۶۰ درجه فارنهایت هم می رسد . این مسأله ضمن افزایش گرمای فضای داخل بنا باعث ذوب شدن و جاری شدن قیر در سطح بام می گردد و در نتیجه علاوه بر مسدود نمودن ناودانها و زهکشهای پشت بام و داخل ساختمان این الزام را به وجود می آورد که بام هر ساله آسفالت شود . همچنین اگر به جای آسفالت از سیمان استفاده شود باز در اینصورت دامنه گرمای زیاد و انبساط و انقباض ناشی از آن موجب ترکیدگی سیمان بام و نفوذ آب و کاهش عایق بندی بام می شود  که خود مستلزم صرف هزینه های مکرر ایزوله نموده و عایق بندی می گردد .

درجه حرارت همچنین کارآیی کارگران را در طی اجرای پروژه های ساختمانی تحت تأثیر قرار می دهد . درجه حرارتهای خیلی بالا بطور محسوسی کار یدی در آب و هوای نامأنوس را کند می کند و ممکن است به بیمار شدن افرادی که کار فیزیکی سختی انجام می دهند منجر گردد . درجه حرارت های پایین نیز لباس و پوشش بیشتری را می طلبد و به موجب آن کارهای یدی و دستی پیچیده و مشکلتر می شوند . حوادث رخ داده در طی دوره های دارای درجه حرارتهای زیر نقطه انجماد و یا گرمای زیاد فراوانتر از حوادث ایجاد شده در شرایط طبیعی است . به هنگام بتن ریزی و ملاط ریختن نیز اگر یخبندان از قبل کاملاً مستقر شده باشد بتن و ملاط خسارت می بینند . زمین و خاک یخ بسته هم برخی از فعالیتهای ساختمانی را عقب می اندازند . (در همینجا اضافه کنیم که باد  و بارش برف وباران هم فعالیتهای ساختمانی را کند و یا متوقف می سازند . )

رطوبت نسبی موجود در هوا نیز به لحاظ اینکه بر روی مواد و مصالح ساختمانی پوشش و یا روکش ساختمان و رنگها اثر می گذارند با اهمیت است . فلزات عموماً از نظر فساد و خوردگی تدریجی تحت شرایط رطوبت نسبی بالا بسیار متعدد هستند . فساد فیزیکی و شیمیایی رنگها نیز توسط هوای مرطوب به سرعت افزایش می یابد و بنای سنگ کاری شده نیز تحت شرایط رطوبتی سریع تر خرد و تجزیه می شوند . ریزش باران نه تنها اثرات مخرب رطوبت را زیادتر می کندبلکه دارای آثار فیزیکی مستقیم بر روی سطوح رو باز نیز هست . بارانهای سنگین بناهای خاکی و سفالی را فرسوده می کنند و روانابها و سیلابهایی ایجادمی کنندکه فونداسیونها را به تحلیل می برند . این نوع بارانها بتن تازه ریخته شده را حفر ،خاکریزهای زمین را فرسوده و اکثر فعالیتهای متحرک زمینی را کند یا متوقف می سازند . سدها ،کانالها ،ستونها و پلها نیز باید حداکثر مقاومت را در برابر بارانهای سنگین و سیل ناشی از آن داشته باشند .

ریزش برف و انباشته شدن آن مقاومت نسبتاً زیاد سازه ها را طلب می کند . در بناهای نواحی کوهستانی و عرضهای بالا بامها را باید آنقدر محکم ساخت که تاب نگاهداشتن برفهای سنگین را داشته باشد . تراکم و انباشتگی برف بر روی سایر سطوح افقی سازه ها وزن فوق العاده ای را به وجود می آورند که در این صورت احداث حفاظهای مکمل و اضافی برای جلوگیری از ریزش آنها ضروری می یابد . افزایش پتانسیل یخ بر روی برجها ،پلها و کابلها نیز مرزهای ایمنی در طرح را فرا می خوانند . ساختمانهایی که به شدت مملو از یخ و برف هستند در مقابل دیگر عوامل جوی مثل باد آسیب پذیرتر هستند .

باد نیزیک فشار و نیروی مستقیم را در مورد تمام ساختمانها و سازه های واقع در مسیرش اعمال می کند و لذا باید حداکثر سرعت باد و فشار مورد انتظار را در طراحی ساختمانها ،برجها و پلها در نظر گرفت . در این رابطه محاسبات مبتنی بر سوابق آب و هوایی و نیز آزمایشهای مربوط به مهندسی سازه ها کمک می کنند .

د ) طرح و شکل :

از نظر تأثیر آب و هوا بر شکل و طرح ساختمان می باید موارد زیر را در برنامه ریزیها مورد توجه قرار داد :

۱ : نور و روشنایی فضای داخل ساختمان

۲ : تعادل حرارتی داخل ساختمان

۳ : موقع و محل بنا در برابر باران و برف در یخبندان

۴ : شکل بنا در رابطه با دفع و یا کاهش نیروی تخریبی باد

اگر بنا و ساختمانی در برابر عناصر و عوامل اقلیمی خوب طراحی شود و شکل و پلان آن به گونه ای باشد که موارد فوق الذکر را تأمین کند در این صورت نه تنها ضریب ایمنی و مقاومت سازه بالا می رود بلکه راحتی و آسایش ساکنین بنا نیز از نظر بیوکلیمای انسانی فراهم می گردد .

شکل بنا و نور و روشنایی :

عمده ترین عوامل مؤثر در نورگیری ساختمان عبارتند از :

الف : عرض جغرافیایی و موقعیت خورشید که در زاویه تابش و جهت تابش نیز مؤثر است .

ب : طول زمان تابش و شدت تابش که اولی به تعدادساعات آفتابی در روز بستگی دارد و دومی یعنی شدت تابش به عواملی نظیر ارتفاع ،مقدار ابر ،هواریزه ها (گرد و غبار معلق در هوا ) و آلودگی جو وابسته است .

ج : بافت شهری و جهت گیری کوچه ها . خیابانها و معابر که مسلماً بافت فشرده و متراکم و معابر تنگ نورگیری را کم می کند و به عکس .

 

د : تراکم و فشردگی مساکن که به مساحت آنها بستگی دارد . طبعاً در زمینها و قطعات کوچک فاصله و در نتیجه نورگیری بناها کم می شود .

ه : فرم و جهت صحن حیاط در ارتباط با موقعیت ساختمانهای همجوار

و : وجود و یا عدم وجود بالکن و همچنین میزان کشیدگی بالکن ها و ایوانها در ارتباط با تابش خورشید و سایه گیری

ز : محل قرار گیری پنجره ها ،تعداد پنجره ها ،شکل و ابعاد پنجره ها که یکی از مهمترین مسائل در نورگیری ساختمانهاست . مثلاً در عرضهای پایین باید ارتفاع پنجره کم و شکل آن عرضی باشد و به عکس در عرضهای بالا ارتفاع پنجره زیاد و شکل آن طولی باشد و در عرضهای میانی ابعاد پنجره در حد متوسط و به شکل مربع در نظر گرفته شود .

ح : و بالاخره جنس و رنگ مصالح رو کار و نمای ساختمان نیز در میزان نورگیری مؤثر است . دیوارهای سفید و یا دارای رنگ روشن چون ضریب انعکاس بالایی دارند نور را به خوبی منعکس و به ساختمانهای همجوار منتقل می کنند و رنگهای تیره عکس این حالت را دارند . اگر چه رنگهای روشن حرارت کمتری را به درون ساختمان منتقل می کنند و مقدار نور و روشنایی را افزایش می دهند اما این نوع رنگها و بالاخص رنگ سفید به چشمها زیان می رسانند و از سوی دیگر به علت وجود گرد و غبار و آلودگی جو دائماً کثیف و بد منظر هستند و یک نوع آلودگی چشم انداز را در پی دارند و قدر مسلم پاکیزه نگهداشتن آنها هزینه بر و کاری بس دشوار است .

بنابراین طراحان ، معماران ، شهرسازان و برنامه ریزان شهری بایستی با توجه به موقعیت جغرافیای شهر مورد نظرشان موارد فوق الذکر را در نظر بگیرند و نور متناسب با شرایط محل را برای پروژه های ساختمانی تأمین نمایند . مثلاً برای اینکه نور و حرارت زیادی به درون بناهای واقع در عرضهای بالا هدایت شود لازم است که بافت شهری گسترده و غیر متراکم  مساکن باز و غیر فشرده ، تعداد پنجره ها و ارتفاع آنها زیاد باشد و در عوض از احداث بالکنها و سایبانها و امثال آن ممانعت به عمل آید .

شکل بنا و تعادل حرارتی :

ایجاد حرارت مناسب و تهویه مطبوع در فضای داخلی بنا یکی دیگر از موارد مربوط به معماری است که کاری چندان سهل نخواهد بود .چرا که این مسأله در رابطه با آسایش و یا عدم آسایش انسان قرار می گیرد و مفاهیم گرما یا سرما بیشتر ناشی از احساس طبیعی انسان و شرایط فیزیولوژیک وی می باشد . طبق بررسی بولریش تحت شرایط رطوبت نسبی ۵۰% و تابش خورشیدی معادل یک وات در هر متر مربع و ساعت ، باید دمای هوا بر اساس ارقام زیر تنظیم گردد تا دمای سطح پوست بدن انسان در حد نرمال یعنی ۳۲ درجه سانتیگراد باقی بماند و انسان احساس آرامش و آسایش کند :

دمای مطلوب و مورد نیاز

شرایط باد و حرکت هوا

نحوه فعالیت

نوع پوشش

۲۶ درجه سانتیگراد

عدم وجود باد

عدم فعالیت

برهنه و بدون پوشش

۲۷/۵ درجه سانتیگراد

سرعت باد ۰/۲ متر در ثانیه

عدم فعالیت

برهنه و بدون پوشش

۲۹/۵ درجه سانتیگراد

سرعت باد ۰/۵ متر در ثانیه

عدم فعالیت

برهنه و بدون پوشش

۲۲ درجه سانتیگراد

سرعت باد ۰/۵ متر در ثانیه

فعالیت معمولی

برهنه و بدون پوشش

۲۳ درجه سانتیگراد

شرایط عادی

در حال استراحت

با پوشش معمولی

بنابراین یک انسان با پوشش سبک و در حال استراحت با دمای ۲۳ درجه سانتیگراد در حالت تعادل قرار دارد ولی در همین دما اگر برهنه باشد باید به کار سبک یا ورزش بپردازد .

به طور کلی انسان برای برقراری تعادل حرارتی و آسایش گرمایی به شیوه های گوناگون به مقابله با محیط و شرایط آب و هوایی می پردازد مثلاً از غذا و پوشاک و و سایل گرمایی و مسکن مناسب برای کنترل دمای بدن خود استفاده می کند .

بدیهی است که یکی از معیارهای مهم برای ایجاد تعادل حرارتی و در نتیجه منطقه آسایش ، بکارگیری استانداردهای معماری و طراحی ساختمان برای افزایش یا کاهش دمای درون بنا می باشد . برای نیل به این منظور می باید عوامل مؤثر در درجه حرارت فضای درونی ساختمان را بشناسیم و سپس با توجه به نیازهای حرارتی طرحی و شکلی مناسب را انتخاب کنیم تا هم تعادل حرارتی و احساس آسایش به دست آید و هم هزینه های مربوط به دستگاههای حرارتی و برودتی به حداقل خود برسد . عمده ترین عوامل مؤثر در حرارت بنا عبارتند از :

الف : تقریباً تمام عوامل مؤثر در نورگیری بنا

ب : شکل بام و جنس مصالح به کار رفته در آن

ج : ارتفاع سقف نسبت به کف

د : ضخامت دیوارها ، دیوارهای عایق

ه : تعداد لایه های به کار رفته در بام یا سقف ، جداره یا دیواره و پنجره ها

و : تهویه عرضی

در اقالیم بسیار گرم ساختمان باید به گونه ای طراحی شود که حرارت خارج را به خود جذب نکند ، به ویژه حرارتی که توسط اشعه مستقیم آفتاب تولید می شود . در این نواحی بایستی سعی کنیم از بامهای گنبدی استفاده کنیم زیرا اولاً انحناء و قوس بام باعث می شود تمام انرژی خورشیدی جذب نشود و همواره بخشی از آن در سایه قرار گیرد ، ثانیاً توسط این نوع بامها ارتفاع سقف نسبت به کف بنا زیاد می گردد و لذا فضای داخل دیرتر گرم می شود . ضخامت بام و یا دو جداره بودن آن نیز بهتر می تواند حرارت داخلی را از افراط و تفریط حفظ کند .جنس این گونه بامها بهتر است از مواد گلین ( کاه گل ) باشد زیرا حرارت ناشی از تابش شدید خورشید در سطح آنها متراکم می شود و کمتر نفوذ می کند . استفاده از دیوارهای ضخیم یا دولایه و یا دیوارهای عایق حرارت از دیگر موارد کنترل دمای اینگونه بناهاست . احداث سایه بانها و ایوانهای وسیع سرپوشیده برای ایجاد سایه نیز توصیه می شود .دریچه ها و پنجره های بنا را باید از تابش مستقیم آفتاب دور نگه داشت و حتی الامکان آنها را در جبهه شمالی ساختمان تعبیه نمود( در مناطق گرم نیمکره شمالی ).

به علاوه در و پنجره ها باید به گونه ای نصب شوند که از حداقل آفتاب در تابستان و حداکثر آفتاب در زمستان استفاده شود . ارتفاع در و پنجره و کشیدگی سایه بانها نیز مهم است . بعلاوه استفاده از بادگیرها همانند بادگیرهای سنتی یزد ، گناباد و تهویه عرضی ( قرینه نمودن درها و پنجره ها برای ایجاد کوران ) از دیگر تمهیدات لازم برای کنترل حرارت در مناطق گرم است .

برعکس در آب و هواهای سرد و بسیار سرد طرح و شکل ساختمان و حتی مصالح به کار رفته در آن باید به گونه ای باشد که بتوان حرارت درونی بنا را حفظ نموده و از خروج آن ممانعت بعمل آورد . در این گونه مناطق بامهای مسطح مناسب هستند زیرا به نسبت حداکثر جذب انرژی خورشیدی صورت می گیرد و گرمای بیشتری به محیط و فضای داخلی بنا وارد می شود . آسفالت و قیراندود نمودن بان به غیر از ایجاد مقاومت در برابر وزن برف به علت رنگ تیره انرژی بیشتری را کسب می کند . در این مناطق دوجداره بودن سقف یا بام و دیوارها ، استفاده از دیوارهای ضخیم یا عایق و امثال آن نیز تبادل حرارت بیرون و درون بنا را کم می کند . ارتفاع سقف باید کوتاه باشد تا فضای درون زودتر گرم شود . درها و پنجره ها حتی الامکان  رو به آفتاب و به گونه ای باشد که حداکثر انرژی خورشیدی را دریافت نماید . دو جداره بودن پنجره ها و شیشه ها و خودداری از احداث بالکن و سایه بان و نظایر آن از دیگر توصیه های معماری خاص این مناطق است .

شکل بنا و برف و باران :

اهمیت برف برای ساختمانها و عمارتها از اینجاست که نشستن برف بار اضافی بر بامها تحمیل می کند . برف غیر متراکم سبک است و حد متوسط وزن آن در هر فوت مکعب ۶/۵ پوند است در حالی که برف هر قدر متراکم شود بر وزن آن اضافه می شود و حتی ممکن است به ۳۰فوت در هر متر مکعب برسد . سنگینی برف باعث فرو ریختن سقف بناها می شود و لذا توجه به آن ضرورت دارد . با توجه به اهمیت موضوع اگرچه سعی می کنند مقاومت سقف و بام را زیاد کنند اما شکل بنا و بام نیز می تواند در میزان تراکم برف و در نتیجه افزایش و یا کاهش خطر کاملاً مؤثر باشد . برای مقابله با خطر ناشی از تراکم برف بهتر است که به بامها شیب بدهیم زیرا بر اثر شیب بام برف می لغزد و فرو میریزد و در نتیجه متراکم نمی شود . البته در مناطق سرد نیمکره شمالی باید شیب بام به سمت جنوب باشد تا از آفتاب هم بهره کافی گرفته شود . وجود شیروانی نیز موجب لغزش و فرود برف شده و برف در آبروهای اطراف آن تجمع می یابد . به این ترتیب سنگینی برف عمدتاً بر روی دیوارها و ستونها خواهد بود . شاید یکی از دلایل وجود شیروانی در بناهای قدیمی شهر مشهد همین مسأله بوده باشد نه بارندگی زیاد . علاوه بر موارد فوق در مناطق سرد طرح و شکل بنا باید فاقد پیش آمدگیهایی نظیر سایبان ، سردر ، طاق جلوی پنجره و غیره باشد زیرا نه تنها فشار ناشی از وزن برف بر ساختمان کم می شود بلکه آفتاب بیشتری به بنا می رسد .

در نواحی مرطوب و دارای باران زیاد نیز طرح و شکل بنا باید به گونه ای باشد که رطوبت و آب باران خسارت کمتری به بنا وارد سازد . مثلاً شکل بام به صورت شیروانی و یا شیب دار ( یکطرفه ) و گالی پوش باشد . کف اتاقها از سطح زمین بلندتر باشد و زیر آن به شکل پیلوت خالی باشد تا رواناب حاصل از بارندگی سریع دفع شود و رطوبت کمتری نیز به کف و دیوار ها برسد .

شکل بنا و باد :

برای مقابله با آثار مخرب باد اگرچه مقاومت مصالح ساختمانی باید به دقت در نظر گرفته شوند ولیکن طرح و شکل بنا و طرز قرارگیری آنها می تواند بسیار مهمتر باشد . در برنامه ریزی و طراحی ساختمانها و بناها لازم است موارد زیر مطالعه و بررسی گردد :

الف : شرایط و ویژگیهای باد :

ویژگی باد در رابطه با طراحی ساختمان اصولاً عبارتست از آشفتگی باد ( توفانی بودن ) ، سرعت باد ( بالاخص سرعت زیاد ) ، جهت باد ، وزش باد در سطح زمین و تداوم باد . بررسی این ویژگیها می تواند در مورد بادهای غالب، بادهای محلی و یا حالات استثنائی باد ( مثل تورنادوها ، هاریکن ها و …) انجام بگیرد . اگرچه شرایط و ویژگیهای باد معمولاً برای یک ناحیه جغرافیایی عمومیت دارد ولیکن به علت نوع و ماهیت چشم انداز ساختمانهای مجاور و غیره این شرایط برای مکانهای خاص بطور قابل توجهی متفاوت هستند . لذا هر طرح ساختمانی باید احتمالات این شرایط محلی مربوط به مقر بنا را در نظر بگیرد .

ب : اثرات کلی باد :

آثار باد بر روی اشیاء و عوارض ثابت و مستقر در مسیرش را می توان به شرح ذیل بیان نمود :

فشار مستقیم مثبت : سطوحی که در رویارویی باد و عمود بر مسیر آن قرار می گیرند بر اث حرکت توده هوا فشار مستقیمی را تحمل می کنند . چنینی شرایطی باعث می شود بخش عمده نیرو بر شیء یا عارضه وارد آید مگر اینکه از لحاظ شکل دارای جهت بسیار طبیعی باشد .

کشش آئرودینامیک : چون باد در برخورد باشیء متوقف نمی شود و مانند حالت مایع در اطراف آن جریان پیدا می کند لذا یک اثر کششی بر روی سطوح موازی با جهت باد وجود دارد .

فشار منفی ( مکش ) : در ضلع یا سمت پشت به باد شیء معمولاً یک اثر مکش وجود دارد که حاوی فشار بیرونی بر سطح شیء می باشد .

اثرات جنبشی : یک شیء واقع در مسیر تند باد معمولاً ضربه می خورد ، می جنبد و یا به ارتعاش در می آید بنابراین اشیاء و عوارض دارای سطوح سست و ضعیف و یا حاوی سطوح منعطف در برابر این اثرات مستعدتر و حساستر هستند .

اثر روییدگی و تنظیف : اثر اصطکاک توده هوای جاری تمایل دارد که اشیاء واقع در مسیر خود را صاف و هموار نماید و یا آنها را از سر راه خود بردارد . این عمل بر روی سایبانها ، جانپناهها ، دودکشها و علائم و نشانه ها بیشتر اثر می کند .

هریک از این اثرات و یا ترکیبی از اینها می تواند یک وضعیت مهم و بحرانی را برای عوارض واقع در مسیر باد به وجود آورد . میزان خسارات هم بستگی به وضعیت عارضه و شکل آن دارد .

ج : آثار مهم باد بر ساختمانها :

اثرات عمده باد بر ساختمانها را در می توان در چند طبقه کلی قرار داد :

- ساختمانهای دارای شکل مدور نسبت به بناهای زاویه دار و حاوی سطوح صاف مقاومت و دوام باد را کمتر می کنند مانند بناهایی با سقف گنبدی .

- ساختمانهای بلند و مرتفع که دارای ابعاد افقی کوتاه هستند در برابر واژگون شدن و یا خم شدن کامل در قسمتهای فوقانیشان مستعدترند .

- بناهای پهلو باز یا دارای اشکال بادگیر چون تمایل دارند باد را به چنگ درآورند نیروی باد رابیشتر خواهند کرد .

- برآمدگی یا جلوآمدگی بنا ، جانپناهها و دیوارهای بلند ، سایبانها و بالکنها و دیوارهای بی دوام و ناپایدار به اثر کشش همه جانبه بر ساختمان می افزایند .

- علائم ، نشانه ها ، دودکشها ، آنتنها ، چهارطاقیها و سایر تجهیزات روی بام ساختمانها نیز دستخوش اثر روییدگی می شوند .

ه : ضرایب راحتی و آسایش ساختمان :

بدیهی است که در معماری ، برنامه ریزی و طراحی ساختمان اگر به مواردی که تا کنون بیان شد توجه داشته باشیم و آنها را به دقت رعایت کنیم شرایط زیستی مناسی فراهم می گردد و زیستمندان از راحتی و آسایش لازم برخوردار خواهند بود .

به هر حال امروزه باید در حداقل فضای ممکن بناهایی احداث شود که نیاز آسایش انسان در تمام فصول را بر آورده سازد . برای نیل به این هدف نیز باید سعی نمود در زمستان به جای استفاده از سوختهای فسیلی و دستگاههای گرم کننده بیشتر از انرژی خورشیدی و طبیعت بهره گرفت و در تابستان هم از حداکثر سایه ، باد و دیگر ویژگیهای اقلیمی سود جست .

برگرفته شده از سایت http://www.pu-architect.mihanblog.ir/post-45


هنرهای‌ سنتی‌ ایران‌

هنرهای‌ سنتی‌ ایران‌
هنرهای‌ سنتی‌ ایران‌


هنرهای‌ سنتی‌ ایران‌ ، تجلی‌ نمادین‌ جهانی‌ ابدی‌ و ازلی‌ است‌ که‌ این‌ جهان‌ را محلی‌ گذرا و واسطه‌ای‌ برای‌ رسیدن‌ به‌ مرتبه‌ای‌ والاتر به‌ منظور وصول‌ به‌ آرامش‌ درونی‌ می‌داند ؛ معماری‌ ایران‌ که‌ به‌ صورت‌های‌ گوناگون‌ در بناهای‌ مختلف‌ متجلی‌ گشته‌، جایگاه‌ خاصی‌ را داراست‌ که‌ در آن‌ ،عقاید و رسوم‌ و آیین‌ها در شرایط‌ جغرافیایی‌ و اقلیمی‌ نمود بارزی‌ دارد و حاصل‌ دسترنج‌ هنرمندانی‌ است‌ که‌ برای‌ اعتلای‌ این‌ هنر با تکیه‌ بر ایمان‌ خویش‌ ،از جانِ خود مایه‌ گذاشته‌ و در این‌ راه‌ از هیچ‌ کوششی‌ دریغ‌ نورزیده‌اند. همراه‌ با اساتید معماری‌، استادان‌ صنایع‌ دستی‌ نیز با همان‌ تفکر فوق‌ اما تجلی‌ یافته‌ در هنرِ خاص‌ خویش‌، تکامل‌ بخش‌ و اثرگذار بر معماری‌ سنتی‌ ایرانی‌ بوده‌اند .
تزیین‌ و آرایش‌ ساختمان‌ که‌ جزء لاینفک‌ معماری‌ محسوب‌ می‌شود در آجرکاری‌، کاشی‌ کاری‌، گچبری‌ و آینه‌ کاری‌ در کنار قالی‌ بافی‌، گلیم‌ بافی‌، قلمکاری‌ ، سفالگری‌، منّبت‌ کاری‌، کنده‌ کاری‌ چوب‌، گره‌ چینی‌ و همچنین‌ سایر دست‌ آوردهای‌ صنایع‌ دستی‌ نمود یافته‌ و پیوندی‌ یگانه‌ ایجاد نموده‌ که‌ فضای‌ معماری‌ ایران‌ را آکنده‌ از زیبایی‌ معنوی‌ می‌سازد و این‌ خود زیبایی‌ ظاهری‌ را نیز به‌ همراه‌ دارد.
معماری‌ با سایر هنرهای‌ ایرانی‌ ،تارهای‌ به‌ هم‌ تنیدة‌ یکپارچه‌ای‌ است‌ که‌ از یکدیگر تأثیر پذیرفته‌اند ؛ به‌ ویژه‌ صنایع‌ دستی‌ که‌ علاوه‌ بر تزیینی‌ بودن‌ و جنبه‌های‌ زیبایی‌ شناسانه‌، نقش‌ کاربردی‌ در زندگی‌ روزمره‌ افراد جامعه‌ دارد. صنایع‌ دستی‌ به‌ دلیل‌ عدم‌ نیاز به‌ سرمایه‌گذاری‌ بسیار و وجود مواد اولیة‌ محلی‌ برای‌ تولید و وجود زمینه‌های‌ توسعه‌ در مناطق‌ مختلف‌ و ایجاد ارزش‌ افزودة‌ بالا، بخش‌ عظیمی‌ از نیروی‌ انسانی‌ و اقتصادی‌ ایران‌ را به‌ خود مشغول‌ کرده‌ است‌ و این‌ امر در معماری‌ سنتی‌ نقش‌ ِ بارزی‌ دارد.
صنایع‌ دستی‌ و معماری‌ همواره‌ مکمل‌ یکدیگر بوده‌اند و دارای‌ ویژگی‌های‌ مشترک‌ می‌باشند . بناهای‌ ایرانی‌ مانند مسجد، مناره‌، خانه‌، باغ‌، پل‌، قلعه‌، آب‌ انبارها و... هر کدام‌ به‌ نوعِ خاصی‌ از صنایع‌ دستی‌ نیاز دارد که‌ برخی‌ از انواع‌ آن‌ کاشی‌ کاری‌، مشبّک‌ کاری‌، نقاشی‌ دیواری‌، منّبت‌ کاری‌ و غیره‌ است‌. تنوع‌ اقلیم‌ آب‌ و هوایی‌ در ایران‌ موجب‌ گوناگونی‌ بسیار در معماری‌ و تزیین‌ آن‌ گردیده‌ است‌ و در نتیجه‌ انواع‌ و اقسام‌ صنایع‌ دستی‌ در تزیین‌ معماری‌، نقشِ عمده‌ای‌ دارند.
صنایع‌ دستی‌ در رشته‌های‌ گوناگون‌ همچون‌: قالی‌بافی‌ ،گلیم‌بافی‌، سفالگری‌ ،آبگینه‌ سازیِ محصولاتِ فلزی‌ ، سنگ‌تراشی‌، چوب‌ تراشی‌ ، حصیربافی‌ ، کاشی‌ کاری‌ تا رودوزی‌ها ارتباط‌ مستقیم‌ با معماری‌ دارد به‌ طوری‌ که‌ ساخت‌ شکل‌ آنها بستگی‌ به‌ فضای‌ معماری‌ سنتی‌ ایرانی‌ دارد و همین‌ طور بعضی‌ از اجزاء و فضاهای‌ معماری‌، متناسب‌ با کالاهای‌ صنایع‌ دستی‌ ساخته‌ می‌شود . معماری‌ سنتی‌ ایران‌ در ایجاد صورت‌های‌ مختلف‌ صنایع‌ دستی‌ نیز نقشِ عمده‌ای‌ را به‌ عهده‌ داشته‌ است‌ ؛ به‌ طور مثال‌ بافنده‌، اندازه‌ قالی‌ را براساس‌ وسعت‌ اتاق‌ها می‌بافد و سفالگر براساس‌ جایگاه‌ سفال‌ در فضای‌ ساختمان‌ شکل‌ و حجم‌ مورد نظر را می‌سازد . هماهنگی‌ صنایع‌ دستی‌ با معماری‌ نه‌ تنها از نظر فرم‌ و رنگ‌ بلکه‌ از نظر محتوایی‌ نیز هم‌ خوانی‌ دارد و هنرمند سعی‌ نموده‌، ارتباط‌ خویش‌ با طبیعت‌ و دیدگاه‌ معنوی‌ خویش‌ نسبت‌ به‌ هستی‌ را متجلی‌ سازد . صنایع‌ دستی‌ به‌ علت‌ تنوع‌ و وسعت‌ در رشته‌های‌ گوناگون‌، کاربردهای‌ زیادی‌ در تزیین‌ معماری‌ دارد که‌ شامل‌ چهار بخش‌ می‌شود :
1- تزیین‌ نمای‌ بیرونی‌ ؛
2- تزیین‌ فضاهای‌ ورودی‌ ؛
3- تزیین‌ درونِ بنا ؛
4- تزیین‌ فضای‌ اتصالِ درون‌ و بیرون‌ بنا
تزیینات‌ بیرونی‌ ساختمان‌ باید به‌ نحوی‌ باشد که‌ در برابر تغییرات‌ آب‌ و هوا و نور خورشید مقاوم‌ باشد و کیفیت‌ خود را از دست‌ ندهد. این‌ تزیینات‌ بیش‌تر شامل‌ کاشی‌ کاری‌ به‌ صورت‌ معرّق‌ یا هفت‌ رنگ‌ می‌باشد که‌ علاوه‌ بر تزیین‌ بنا با نقوش‌ و رنگ‌های‌ گوناگون‌، عایقی‌ در برابر برف‌ و باران‌ و گرما و سرما است‌. کاشی‌ کاری‌ در معماری‌ ایران‌ در واقع‌ شناسنامه‌ بنا می‌باشد و تاریخ‌ مشخص‌ و سیرِ تحولی‌ منظمی‌ را دارا است‌. با آغاز دوره‌ اسلامی‌، کاشی‌ کاری‌ در اماکنِ مذهبی‌ تجلی‌ خاصی‌ می‌یابد، محراب‌ و گنبدِ مسجد شیخ‌ لطف‌ ـ الله‌ و گنبدِ مزار شاه‌ نعمت‌ اللّه‌ ولی‌ در ماهانِ کرمان‌، مسجد کبود تبریز و گنبد مسجد چهار باغ‌ اصفهان‌، نمونه‌ بارز این‌ هنر می‌باشد .
کاشی‌ کاری‌، مهمترین‌ ویژگی‌ تزیین‌ معماری‌ سنتی‌ ایران‌ است‌ که‌ ادامة‌ همان‌ آجرکاری‌ است‌. نکته‌ حائز اهمیت‌ در کاشی‌ کاری‌ ایران‌ رنگ‌ لعاب‌ است‌، رنگ‌ کاشی‌های‌ ایرانی‌ اکثراً فیروزه‌ای‌ و لاجوردی‌ بوده‌ و رنگ‌های‌ سفید و سبز و طلایی‌ نیز در درجه‌ دوم‌ می‌باشد و این‌ رنگ‌ها در بین‌ هنرهای‌ سنتی‌ ایران‌ مشترک‌ می‌باشند .
فضاهای‌ ورودی‌ بنا در معماری‌ ایرانی‌ و خصوصاً بناهای‌ مسکونی‌ و مذهبی‌ بخشِ مهمی‌ را به‌ خود اختصاص‌ داده‌ است‌ که‌ با پوششی‌ به‌ صورت‌ سایه‌بان‌ با طاق‌ کمانی‌ همراه‌ بوده‌ است‌ .تزیین‌ این‌ قسمت‌ از بنا عموماً کاشی‌ کاری‌ است‌، در ضمن‌ نمونه‌های‌ آینه‌کاری‌ و مشبک‌ کاری‌ آجری‌ نیز وجود دارد . آینه‌ کاری‌ از هنرهای‌ ظریفی‌ است‌ که‌ در نماسازی‌ داخلی‌ بناها، در بالای‌ ازاره‌ها ، زیردورها ، طاق‌ها، رواق‌ها ، شبستان‌ها، سرسراها و موارد دیگر به‌ کار می‌رود . مقرنس‌ کاری‌ و گچ‌ بری‌ نیز از تزیینات‌ معماری‌ محسوب‌ می‌گردد. مقرنس‌ کاری‌ که‌ تداوم‌ آجر چینی‌ است‌ توازنی‌ را القا می‌نماید که‌ گویی‌ وظیفه‌ انتقال‌ سقف‌ یا گنبد بر پایه‌ها را داراست‌ و همانند نسبت‌ آسمان‌ به‌ زمین‌ است‌ .
تزیینات‌ داخلی‌ یک‌ بنا نسبت‌ به‌ نوع‌ آن‌ تفاوت‌های‌ گوناگونی‌ دارد و این‌ تفاوت‌ در دوره‌های‌ گوناگون‌، تنوع‌ بیش‌تری‌ به‌ خود می‌گیرد ولی‌ در همة‌ آنها وجوه‌ مشترکی‌ نیز وجود دارد و از آن‌ جمله‌ ایجاد فضایی‌ است‌ که‌ انسان‌های‌ استفاده‌ کننده‌ از آن‌ بنا، آمالشان‌ در آن‌ تحقق‌ می‌یابد و آرامش‌ می‌یابند. در تزیین‌ داخلی‌ یک‌ بنا از تنوع‌ هنر صنایع‌ دستی‌ استفاده‌ بیش‌تری‌ می‌توان‌ نمود. قالی‌ علاوه‌ بر زیرانداز بودن‌ یکی‌ از اجزای‌ مهم‌ در تزیین‌ فضای‌ داخلی‌ بناهای‌ ایرانی‌ می‌باشد. زیرا کف‌ بنا را که‌ انسان‌ها بر آن‌ می‌نشینند و می‌خوابند، می‌پوشاند و گاه‌ نیز به‌ عنوان‌ تزیینی‌ زیبا بر دیوار کوبیده‌ می‌شود و گاهی‌ نیز از قالی‌های‌ دو طرفه‌ به‌ عنوان‌ سطحی‌ جدا کننده‌ بین‌ دو فضا استفاده‌ می‌شود. نزدیکی‌ طرح‌ و نقشِ قالی‌ با نقوشِ کاشی‌، نزدیکی‌ و انسجامِ هنرهای‌ ایرانی‌ را بیان‌ می‌دارد

center

زیر اندازهای‌ دیگری‌ چون‌ گلیم‌ ،جاجیم‌ و منسوجات‌ سنتی‌ و پرده‌های‌ قلمکار با کاربردهای‌ گوناگون‌ و وسایل‌ تزیین‌ شده‌ با خاتم‌ و منّبت‌ و معرق‌ چوب‌، انواع‌ رودوزی‌ها و اشیای‌ فلزی‌ ، همه‌ و همه‌ ،آرایش‌ دهنده‌ محل‌ زندگی‌ ایرانی‌ می‌باشند. صنایع‌ دستی‌ در معماری‌ ایران‌ تنها نقشِ مزّین‌ کنندة‌ فضا را ندارند بلکه‌ هر کدام‌ در جایگاه‌ خود کاربردهای‌ گوناگونی‌ دارد . تزیین‌ بین‌ فضای‌ داخلی‌ و خارجی‌ شامل‌ درها و پنجره‌هاست‌. «درِ» بناها که‌ در گذشته‌ از چوب‌ ساخته‌ می‌شد مأوایِ سرپنجه‌ هنرمندانِ منّبت‌ کار و فلز کار بود. «در»های‌ کنده‌ کاری‌ شده‌ و منبت‌ کاری‌ همراه‌ با کلون‌های‌ بسیار زیبای‌ فلزی‌ ،جایگاه‌ و اهمیت‌ بنا را روشن‌ می‌ساخت‌. نقوشِ ایجاد شده‌ بر روی‌ درها هم‌ چون‌ نقوشِ نمادین‌، در هنرها جلوه‌گاهِ تفکر و فرهنگِ ایرانی‌ است‌. نقش‌ «خورشید» که‌ مهم‌ترین‌ نقشِ موجود بر روی‌ درها می‌باشد، علامتی‌ برای‌ روشنی‌، برکت‌ و سلامتی‌ برای‌ صاحبخانه‌ است‌ . پنجره‌ نیز که‌ اشاعه‌ دهنده‌ نور و روشنی‌ به‌ فضای‌ داخلی‌ می‌باشد اکثراً با چوب‌، گره‌ چینی‌ می‌شود .و گاه‌ با شیشه‌های‌ رنگین‌ ،رنگین‌ کمانی‌ از نور را در فضای‌ داخلی‌ ایجاد می‌نماید
گچ بریايرانيان از ديرباز با عنصري به نام "گچ" آشنائي داشته اند. اين نكته را كشف آثار گچي در هفت تپه خوزستان كه مربوط به تمدن ايلامي است تائيد مي كند. به يقين اشكانيان و هخامنشيان نيز با اين عنصر و تكنولوژي ساخت تزئينات گچي آشنا بوده اند. گچبريهاي كوه خواجه در جنوب شرقي ايران مربوط به تمدن اشكاني است.
در عصر ساساني تكنيك و روشهاي خاص به همراه نقوش مختلف حيواني،‌ انساني،‌ گياهي و هندسي مورد توجه قرار گرفت و با تلفيق روشهاي مختلف مناظر جالب توجهي به دست آمد كه باعث شد تحولاتي در هنرهاي ديگر آن عهد و آغاز اسلام بوجود آيد.
با گسترش اسلام در ايران طرحهاي مختلف همچون "اسليمي" و "ختائي" در تزئين مساجد و مدارس به كار گرفته شد و در گچبري هاي بدست آمده تا زمان مغول از بهترين طرحها و نقشه ها استفاده مي شد. بطوري كه تا پيش از رواج كاشيكاري، گچ تنها عامل زيبائي و تزئين بناها و فضاهاي مذهبي شد محراب مسجد جامع اصفهان بيانگر رشد و شكوفائي اين هنر مي باشد.
با روي كارآمدن صفويان از گچبري تنها در داخل منازل اعيان و اشراف وقت استفاده مي شد و تا دوران قاجار نيز استفاده از گچ ادامه داشت. در دوران پهلوي به دليل رواج گچبريهاي پيش ساخته اين هنر در سراشيبي سقوط قرار گرفت بطوري كه امروز استادان گچبر قديمي تنها به مرمت آثار باقي مانده از قديم مشغول هستند و كمتر استادكاري در پي خلق آثار بديع و جالب است.
امروز برخي از آثار گچبري در ايران از شهرتي عالمگير برخوردار هستند. از ديگر هنرهائي كه در گچبري مورد استفاده قرار مي گيرند خطوط اسلامي و به خصوص خط نسخ مي باشند.
از محرابهاي معروفي كه با گچبري تزئين شده اند. محراب مسجد ملك كرمان (مربوط به سال 477 هجري قمري)، محراب مسجد زواره (در نزديكي اردستان با تاريخ 530 هجري قمري)،‌ محراب مسجد اولجايتو در مسجد جامع اصفهان (مربوط به سال 710 هجري زمان حكومت سلطان محمد خدابنده،‌ معروف به اولجايتو و محراب مسجد آقانور(كه در سال 1039 هجري قمري ساخته شده است) مي باشد.
از اساتيد معروف اين هنر در حال حاضر استاد رضا اعظمي و استاد حسن رياحي هستند. از آثار معروفي كه استاد اعظمي ساخته است محراب گچبريهاي هارونيه است.
از آثار استاد حسن رياحي نيز مي توان به گچبري هائي كه در خانه هاي قديمي به جا مانده از دوران صفويه و قاجار همچنين بازسازي گچبريهاي خانه معروف امام جمعه و مرمت و قطاربندي ها و آينه كاريهاي شهشهان اشاره كرد.
در سالهاي پس از پيروزي انقلاب سازمانهاي ذيربط و مسئول همچون سازمان ميراث فرهنگي و ساير نهادها با استفاده از استادكاران و شاگردان مستعد آنان به مرمت بسياري از شاهكارهاي گچبري بناهاي قديمي پرداخته و در راه احياء اين هنر اصيل ايراني گام هاي موثري برداشته اند.
مقرنس کارییکی از عناصر تزیینی معماری که در زیبا ساختن بناهای ایرانی بخصوص مساجد و مقبره ها نقش مهمی دارد مقرنسکاری است. مقرنسها که شباهت زیادی به لانه زنبور دارند، در بناها به شکل طبقاتی که روی هم ساخته شده برای آرایش دادن ساختمانها و یا برای آنکه به تدریج از یک شکل هندسی به شکل هندسی دیگری تبدیل شود،به کار می روند. این مقرنسها را می توان ازجمله وسایل موثر ساختن گنبد ها دانست، که بعدها محتوای نظری اولیه را از دست داده و بیشتر برای تزیین به کار رفت.
برخی معماران ایرانی نیز که این مقرنسها را در جبهه ساختمانها به کار می برده اند در ساختن آنه مهارت را به حدی رسانده اند که نمی گذاردند موجب سنگینی ساختمان شود و بر اصل و پایه فشار آورد. با مشاهده شکلهای طبیعی قندیلهای یخی و آهکی درون غارها در می یابیم که به احتمال زیاد هنرمندان نخستین این فن از همان قندیلها برداشتی هنرمندانه کرده اند و عینا آن را در سطوح داخلی و خارجی بناها با استفاده از آجر گچ و یا سیمان به کار گرفته اند. مقرنسها معمولا در سطوح فرو رفته گوشه های زیر یقف ایجاد می شود. اما محل قرار گیری این عنصر تزیینی میتواند در بالای دیوارها،سقفها گوشه ها سردرها و ... باشد.
مقرنسها از لحاظ شکل به 4 دسته تقسیم می شوند:1- مقرنسهای جلو آمده: مقرنسهایی را میگویند که مصالح آن از خود بناست. و در نهایت سادگی و بدون هیچگونه پیرایه ای به صورت آجر یا گچی ،انتهای سطوح خارجی نمای بیرون ساختمان را آرایش می دهند و استحکام آنها زیاد است.
2- مقرنسهای روی هم قرار گرفته: گذشته از مصالح به کار رفته اصلی بنا مانند گچ و آجر وسنگ، در سطوح داخل و خارج بنا به کار می روند. و غالبا در چند ردیف (دو تا پنج یا بیشتر) روی هم قرار دارند و دارای ثبات متوسطی است.
3- مقرنسهای معلق: شبیه همان منشورهای آهکی آویزان در غارهاست که اصطلاحا استلاکتیت نامیده میشوند. و غالبا از چسباندن مواد مختلف چون گچ، سفال ،کاشی و ... به سطوح مقعر داخل بنا صورت می گیرند. که اویزان به نظر میرسند و دارای ثبات کمی می باشند.
4- مقرنسهای لانه زنبوری: چنانکه از تام این دسته از مقرنسها پیداست،شبیه لانه زنبور و در مجموع کندوهای کوچک بر روی هم قرار گرفته اند. این دسته از نظر شکل ظاهری شبیه به مقرنسهای معلق اند.
مقرنس در دو قرن پنجم و ششم هجری قمری و یا به عبارتی در دوره سلجوقیان در مرحله تحول سریع قرار گرفت در اکثر بناهای این دوره مقرنسهای زیبایی دیده می شوند. آشکار ترین نمونه معماری عهد سلجوقی مسجد جامع اصفهان است که گنبد مقرنس کاری شده آن از شاهکارهای معماری اسلامی به شمار می رود.

center

آجرکاری و آجربندی


منبع: سایت مرکز صنایع دستی ایران (http://hcciran.com)

معماری قاجار و بنای شمس العماره

معماری قاجار و بنای شمس العماره

نوشته شده توسط: م- طالبی موضوع: معماری

هنر ایرانی در زمان قاجار به واسطه ارتباط این دوره با غرب پیشرفت چشم گیری داشته و هنرمندان زیادی در این دوران به اروپا و کشورهای غربی سفر می کنند. به خاطر همین به نوعی قاجاریه را سرآغاز مدرنیته در ایران می دانند. روند این پیشرفت در زمان ناصرالدین شاه سریع تر می شود و هنر ایرانی گام های بلندی در زمان این شاه قاجار بر می دارد.
 
اساسا به چه نوع معماریی، معماری دوره قاجار گفته می شود.؟
معماری دوره قاجار، با توجه به خود معماران و شاید کارفرماها در شهرهای مختلف و بر اساس اقلیم آن شهرها متفاوت است. مثل تمام دوران ها، در مناطق بیابانی و کویری به یک شکل بوده، و در مناطق کوهستانی به شکل دیگر. غرب و شرق و شمال و جنوب از لحاظ معماری با هم متفاوت بودند، هر چند مربوط به یک دوره باشند.این یک قاعده است و ما وقتی بناها را با هم مقایسه می کنیم بیشتر متوجه این تفاوت ها می شویم. به عنوان مثال مصالح یکی از موارد تاثیر گذار در معماری هر منطقه بوده است. مثلا در مناطق کویری بر اساس مصالحی که آن منطقه دارد از «کاه گل»‌استفاده شده است، و وقتی به شهرستانک می روید بناها و مصالح متفاوت می شود. و یا در تهران به خاطر این که پایتخت هم بوده نه تنها مصالح تغییر می کرده، که از بهترین معماران نیز استفاده می شده است. معماری دوره قاجار در کنار تاثیرپذیریی که از معماری دوره اسلامی داشته، یک سری ابتکاراتی هم به خرج داده است.  
مثلا در دوره قاجار برای پوشش بام، نیاز به یک سری ابتکاراتی داشتند و با توجه به دهانه ساختمان و مصالحی که داشتند این ابتکارات را به خرج می دادند. در دوره قاجار اگر توجه کنید متوجه می شوید که بیشتر از پوشش شیروانی استفاده شده است تا بتوانند دهانه های بزرگ را هم پوشش بدهند. مثلا در مجموعه کاخ گلستان، «سفره خانه» را داریم که دهانه آن 16 متر است. معماری آن زمان تا آن موقع چنین دهانه وسیعی نداشته است و فلز هم موجود نبود تا از آن طریق این دهانه پوشش داده بشود. اما وقتی به عقب بر می گردیم، به زمان معماری اسلامی و حتی قبل تر، می بینیم که پوشش ها را به شکل گنبد در می آوردند. برای این کار ضلع های دهانه را آن قدر زیاد می کردند، مثلا اگر چهار ضلعی بود، هشت ضلعی می کردند یا هشت را شانزده تا به دایره نزدیک بشود و بتوانند گنبد را روی آن سوار کنند.
 آن چه که از شکل شمس العماره می توان تشخیص داد این است که معماری آن کمی از معماری اسلامی فاصله گرفته و تا حدودی از معماری غربی تاثیر پذیرفته. و البته این به جا هم بوده زیرا در زمان ناصرالدین شاه این تاثیرپذیری وجود داشته است.
 تاثیراتی که در آن دوران (قاجار) از معماری اروپا و غرب گرفته شد، تاثیراتی در فرم معماری است و در روش کار و ساخت بنا تاثیری نگذاشته است. ناصرالدین شاه در سفری که به اروپا داشته است با مشاهده ساختمان های بلند و بعدها عکس های آنها علاقه مند می شود که یک بنایی مثل آن ساختمان ها بسازد. اما در این میان نکته جالب توجه این است که معمار ایرانی دانش اروپایی ها را نداشته است، و این دانش را خودش به وجود می آورد که چگونه می تواند ساختمان به این مرتفعی به وجود بیاورد آن هم با توجه به مصالحی که ما در ایران داشتیم و این که چگونه می توان با مصالح سنتی مان پنج طبقه ساختمان را روی هم بنا کنند. اما این کار را یک معمار ایرانی انجام داد به نام «محمد کاشی»، و به هیچ وجه از مهندس و معمار اروپایی استفاده نشد. آن زمان، زمانی بود که تازه فلز وارد ایران شده بود و بنا بر گفته های دیگران شمس العماره اولین بنایی بود که در آن از فلز استفاده شده است.
باقی خانه ها از «توفان» و چوب و کاه گل استفاده می کردند. از آن جایی که ما در ایران تا آن زمان بنایی به این بلندی نداشته ایم در شمس العماره برای سوار کردن طبقات از شیروانی استفاده کرده اند. که صرفا برای تفکیک طبقات استفاده شده است. نکته جالب این معماری در همین است. برای نگهداری ساختمان از «خرپا» استفاده کرده اند و بعد بالای آن خرپا را سطح مسطح گذاشتند که طبقه بالایی را روی آن بنا کنند. این از نکات بسیار بسیار جالب معماری شمس العماره است در واقع آن جا از «خرپا» برای برپایی صرفا شیروانی ای که بارش باران و برف را هدایت کند استفاده نشده است و از این طریق می خواستند فشاری که از بالا هدایت می شده را به دیوارها منتقل کنند. این خیلی جالب است که در آن زمان به وسیله چند چوب و خرپایی که بنا کرده اند طی محاسباتشان آن را به شکلی قرار داده اند که تا امروز این ساختمانرا برپا نگه داشته است. برای ساخت اتاق های طبقه بالاتر نیز از تکنیک معماری مناره استفاده شده است. شما اگر به مناره های مساجد نگاه کنید متوجه این موضوع می شوید که در ابتدای مناره از قطرها بزرگ استفاده کرده اند و هر چه قدر که بالاتر رفته اند قطر دیوارها کمتر می شود. این به خاطر ایجاد وزن کمتر روی مناره است، چون آنها حساب زلزله را هم می کردند و از این طریق استحکام بنا را بیشتر می کردند. در شمس العماره نیز چنین کاری انجام داده اند، و هر چه قدر ساختمان به طرف بالا می رود جمع تر می شود. یعنی یک سری محاسبات مقاومت در برابر زلزله هم انجام داده اند. باید اعتراف کنم که ما امروز هم در محاسباتمان راجع به این که آنها چگونه فکر می کردند حیران می مانیم. این خیلی عجیب است که چگونه یک بنای پنج طبقه ای مثل شمس العماره را با مصالح سنتی مثل آجر، کاه گل و ساروج بنا کرده اند و تا امروز هیچ چیز نتوانسته آن را تخریب کند.


 معماری دوران قاجار با معماری دوران زندیه چه تفاوت هایی داشته است؟

 معماری دوران زندیه با معماری دوره قاجاریه خیلی بهم نزدیک اند طوری که در دوران قاجار تخت مرمر را که می سازند، «آقا محمدخان» دستور می دهد به شیراز بروند و قصر وکیل را ویران کنند و تمام اجزا و تزیینات آن را به آن جا بیاورند و نصب کنند. ستون ها و درهای خاتمی که در تخت مرمر می بینید مربوط به همان دوران است. در زمان قاجار ما آینه کاری های زیادی می بینیم که در زمان زندیه خیلی کمتر استفاده می شده است. کاشی کاری را که ابتدا در هر دو دوران داشتیم ولی نوع آن فرقی می کرده است. مثلا در زمان قاجار رنگ «زرد» رنگ شاخص کاشی های آن دوره بوده است. یعنی شما با دیدن رنگ زرد در کاشی می فهمید که این کاشی قاجاری است. در حالی که رنگ شاخص کاشی در دوره زندیه‌ «صورتی» است. ولی از لحاظ ظرافت کاشی ها در دوره قاجار، طراحی آنها کمی ضعیف تر می شود. البته مواردی را داریم که خیلی خوب هم کاشی کاری شده اند، مثل مسجد «سپه سالار» که کاشی کاری قاجاری با کیفیت و ظریفی دارد. کاشی کاری هفت رنگ شمس العماره خیلی کیفیت عالی ندارد. ولی حجاری های دوره قاجار بسیار عالی بود و حجارهای قابلی داشتند. البته از قبل هم حجاری در ایران بود، و کسانی بودند که این کار را می کردند، اما در دوره قاجار، به خصوص ناصرالدین شاه هنرمندان بسیار خوبی در بخش حجاری وجود داشتند و خیلی ظریف و عالی کار می کردند. منفکر می کنم برجسته ترین هنرمندان آن زمان که روی ابنیه ها کار می کردند حجارها بودند. در کنار حجارها، هنرمندان خوبی هم بودند که روی چوب خاتم کاری و معرق کاری می کردند. اینها جزو هنرهای بسیار خوب زمان قاجار بود. در کنار آینه کاری گچ بری هم در کاخ شمس العماره استفاده شده است. نقاشی های بسیار خوبی هم از آن زمان به جا مانده است که در زمان قاجار صورت می گرفته و بسیار عالی بودند.


 آیا نامی از هنرمندان این کارها هم ذکر شده است؟

 در این بنا (شمس العماره) تنها نام معمار آمده است، و نام هنرمندان دیگر به ندرت ذکر شده است. در واقع در زمان قاجار به ندرت دیده شده است که نام هنرمندان دیگر روی بنا ذکر شده باشد، مگر این که روی کارشان نامشان ذکر شده و به ثبت رسیده باشد. اما در شمس العماره غیر از چند نمونه معدود نامی از هنرمندان تزیینی کاخ نیامده است.


 در معماری دوره اسلامی با شکلی از بنای ساختمان به صورت بداهه مواجه هستیم. با توجه به این موضوع که شمس العماره از لحاظ معماری کمی با معماری اسلامی متفاوت است، آیا هنگام ساخت آن نقشه ایی هم طراحی شده بود؟
ناصرالدین شاه سفری به اروپا داشته و در بازگشتش به ایران بنایی را با ارتفاع زیاد درخواست می کند ( همان گونه که در اروپا دیده بود). ولی مشخصه آن را که چگونه و چه شکلی بایدداشته باشد ذکر نمی کند. در کنار این موضوع معماران ما در آن زمان از ابتدا می دانستند که چه چیزی می خواهند بسازند و چیزی را روی کاغذ نمی آوردند. در واقع انتهای کار در ذهنشان بود و شاید در ابتدای کار چهار تا خط هم می کشیدند، اما انتهای کار را می دانستند و آن خط ها هم هیچ گاه نمی توانست حکم نقشه را داشته باشد. معماری آن زمان معماری ای بود که به واسطه روش کار به استاد کار توضیح داده می شد که چگونه عمل کند، نه با نقشه و این قبیل چیزها.


شمس چقدر ارتفاع دارد؟

ارتفاع این بنا بدون حساب کلاه فرنگی 25 متر و با کلاه فرنگی 30 متر است. و ما تا آن زمان در تهران چنین بنای بزرگی نداشتیم. در ضمن شمس العماره بلندترین بنای این مجموعه، یعنی کاخ گلستان نیز هست. خصوصا آن زمان که دود و آلودگی نبوده و وقتی داخل کلاه فرنگی می نشستند می توانستند کل تهران را ببینند. در حال حاضر هم وقتی به کلاه فرنگی می روید می توانید همه جار را ببینید.


عمارت شمس العماره به چه منظور ساخته شد و اساسا کارکرد آن چه بود؟

فضایی که ما اکنون در مجموعه کاخ گلستان شاهد آن هستیم، بر اساس همان اصطلاح آن زمان که فضای اندرونی و بیرونی گفته می شد، فضای بیرونی است و فضای اندرونی برای خانواده بود و فضای بیرونی برای مهمان. اندرونی که حرم سرا هم شامل آن می شده همان بخشی است که در حال حاضر وزارت دارایی در آن قرار دارد که تخریب شده و چیزی از آن باقی نمانده است. در بیرونی بیشتر مسایل تشریفاتی برای مهمان ها در نظر گرفته شده است.
شمس العماره هم به همین منظور ساخته شد و جالب است بدانید در پشت عمارت دری وجود دارد که به خیابان ناصرخسرو منتهی می شد. در واقع، در مجموعه کاخ گلستان بناهای موجود بر اساس یک کارکردی ساخته شده اند. مثلا عمارت بادگیر (که البته قبلا هم در معماری ما وجود داشت) از چندین مناره تشکیل شده است که در قسمتی به واسطه وجود دریچه های ضربدری ما را به داخل ساختمان هدایت می کرده و به نوعی تهویه هوا بوده است. از این عمارت برای روزهای تابستان استفاده می کردند. مثلا تاج گذاری مظفرالدین شاه به خاطر این که در تابستان بوده و در عمارت بادگیر صورت گرفته است.
به خاطر همین غیر از تابستان در فصل های دیگر دلیلی نداشته که از آن جا استفاده کنند. اما شمس العماره یک چنین چیزی نداشت. شمس العماره برای تشریفات مهمان ها استفاده می شده و بیشتر از طبقات پایین آن استفاده می کردند. و طبقات بالایی بیشتر به خاطر این ساخته شده بود که می گویند عصرها ناصرالدین شاه از طریق آن به کلاه فرنگی می رفته و در حالی کهبستنی ای می خورده اطراف را هم نگاه می کرده و بیشتر جنبه تفرج گاه داشته تا رفت وآمد. چون رفت و آمد آن هم خیلی سخت است و پله های خیلی مرتفعی دارد که حدود چهل یاچهل و پنج سانت است. البته این هم دلیل داشته با توجه به عرضی که این پله ها دارد باید به پاگردها و پله ها یکسان می اندیشیدند به خاطر همین اگر می خواستند ارتفاع پله ها را کمتر کنند مجبور می شدند که عرض پله ها را زیاد کنند که به آنها جواب نداده است.


 در شمس العماره برای ورود به تالار اصلی از گوشواره استفاده شده است که مشابه آن را در عمارت خلوت کریم خانی هم می بینیم. چرا در شمس العماره با این که رو به روی عمارت ایوانی ساخته شده باز هم در گوشواره استفاده کردند؟
همان طور که می دانید دو تا گوشواره دارد که در دو طرف بنا قرار دارد و تالار و فضای اصلی وسط این گوشواره های قرار گرفته است. ما مشابه این معماری را در تخت مرم داریم که از دوران زندیه باقی مانده است و این همان تاثیری است که معماری دوره قاجار از زندیه گرفته است. در تخت مرمر یک ایوانی را می بینید که از دو طرف به وسیله گوشواره ها به این ایوان راه دارد. همین شکل معماری را در عمارت بادگیر هم داریم. در واقع سه عمارت با یک شیوه معماری: تخت مرمر یا همان خلوت کریم خانی که برای دوران زندیه است، عمارت بادگیر که فتحعلی شاهی است و شمس العماره که در زمان ناصرالدین شاه ساخته می شود. اما گفتنی است که ابتدا وقتی ناصرالدین شاه این عمارت را می سازد به تبعیت از معماری غربی ورودی اصلی از طریق پله هایی که در مقابل ایوان ساخته شده بودند انجام می گرفته با این که گوشواره ها هم بودند. ولی وقتی از حیاط می آمدید از طریق پله های وسیعی که جلوی ایوان قرار داشته وارد تالار اصلی می شدید. همان زمان با توجه به این که همیشه فرهنگ بر روی معماری ما تاثیر گذاشته است این پله ها را حذف می کنند تا کسی مستقیما وارد فضای اصلی نشود. این مساله در خانه های معمولی هم رعایت می شده است.
وقتی وارد این خانه ها می شوید ابتدا یک هشتی وجود دارد، و این هشتی طوری ساخته شده است که وقتی شما وارد آن می شوید نمی توانید داخل ساختمان را ببینید، و حتما باید از داخل هشتی عبور کنید تا داخل را ببینید. در عمارت شمس العماره به جای آن هشتی از این گوشواره ها استفاده شده که همان کارایی را دارد.
از آن جایی که عمارت شمس العماره جهت دار است، گوشواره های شمالی و جنوبی دارد، و از یکی از گوشواره ها مسیری دارد که می توانید از طریق آن وارد طبقات بالاتر شوید. این هم دلیل داشته است. زمین شمس العماره مستطیل کامل نیست و یک مقداری قناسی دارد. همین کجی باعث شد تا در آن قسمتی که عرض بیشتر دارد پله ها را بگذارند و از بقیه فضا برای ساختن اتاق ها استفاده کنند. به خاطر همین برای رفتن از این طرف شمس العماره به آن طرف در طبقات بالایی باید از پشت بام ها بگذریم.

 

با توجه به این نکته که شمس العماره بر اساس بعضی از طرح های ساختمان های مرتفع اروپایی ساخته شده، اما از مصالح سنتی در آن استفاده شده است.  چرا؟
مصالحی که در ساختن شمس العماره از آن استفاده شده است عبارتند از آجر ، خشت، کاه گل، ساروج و... که ساروج نوعی ملات ترکیبی از گرد آهک خالص _ خاکستر _ ماله بادی و مقدار کمی لویی (گل نی) بوده است و خیلی محکم عمل می کرده و شاید استحکام آن به اندازه سیمان باشد. از آهک در معماری شان خیلی استفاده می کردند، مخصوصا در پی ساختمان ها، چون این شفته آهک باعث استحکام بیشتر ساختمان می شود و هر چه رطوبت به آن بخورد محکم تر می شود. بر خلاف گچ که هر چه رطوبت به آن بخورد زودتر از بین می رود. مثلا ما در حمام هایمان آهک بری داریم و این به خاطر همان رطوبت است که باعث استحکام هر چه بیشتر آهک می شود. از دیگر مصالح استفاده شده چوب است که حتی برای اتصال دیوارها نیز از چوب استفاده می کردند. روی پوشش هایشان از ورق استفاده می کردند که به صورت مس بوده و آن را به وسیله کوبیدن به دست می آوردند. البته جلوتر و در زمان پهلوی از ورق گالوانیزه استفاده می کردند.

سوالی که این جا پیش می آید این است که شمس العماره تماما در نمای بیرونی از آجر استفاده شده است. آجر از چه زمانی وارد مصالح ساختمانی ما شده است؟

ساخت آجر به سال های بسیار دور باز می گردد. چادرنشین هایی که در کنار رودها به کار گله داری مشغول بودند می دیدند که در اثر نفوذ آتش گل های کنار آتش پخته شده و در واقع نحوه پیدایش آجر چنین بوده است. هم زمان در ساخت برج بابل خشت زدن و پختن آجر به وسیله بابلی ها ابداع شد و به همین سبب نام آجر که یک واژه بابلی است در اغلب زبان ها به همین نام مشهور گشت؛ سپس توسط کلدانی ها پخت آجر به تکامل رسید. قابل ذکر است که آجرهای اولیه بدون قالب و نظیر بالش ساخته می شدند. بنای «چغازنبیل» مربوط به 1250 سال قبل از میلاد، اسکلت اش از آجر و سنگ و خشت است. به طور کلی صنعت آجرپزی در عهد پیش از هخامنشی در ایران تکامل یافت و در دوره هخامنشی پخت آجرهای لعاب دار معمول گردید. ودر دوره سلجوقی از آجر به عنوان مصالح اصلی برای کلیه بناهایی چون کاروانسراها، آب انبارها، بناهای شاهی، مساجد، برج ها و مقبره ها استفاده می شده است. آجر در دوره ایلخانی‌ برای پوشش طاق ها و گنبد ها استفاده می شده و در دوره های بعدی نیز به عنوان مصالح اصلی در بناهای ایرانی کارکرد داشته که همچنان هم ادامه دارد.

با توجه به سطح مسطح شمس العماره چرا در ساختن این عمارت گنبد که از نشانه های معماری اسلامی است حذف شده و دیگر اثری از آن نیست؟
 بنا کردن گنبد کار خیلی مشکلی است، و ما امروز کسانی که بتوانند گنبد را بنا کنند نداریم و اگر باشند هم خیلی عده کمی هستند و همه آنها پیر شده اند. به هر حال گنبد زدن یک سری محاسباتی می خواهد که شاید همه ما بتوانیم روی کاغذ بیاوریم، اما اجرای بسیار دشواری دارد. وقتی می خواستند مسجد دانشگاه شریف را بسازند، قصد بنا کردن گنبدی را داشتند که خیلی به شکل بر می خورند. نهایتا رفتند و یک استاد کار آوردند تا بتواند این کار را انجام بدهد. البته در این مجموعه هم گنبد وجود دارد، مثل «تالار سلام» که از این پوشش استفاده شده است ولی کاملا گنبد نیست و روی آن را پوشش شیروانی زده اند. البته شیروانی راحت تر آب را هدایت می کند و نیازی به رسیدگی ندارد. گنبد به لحاظ عایق کردن بسیار دشوار است و با عایق های قیرگونی نمی توان آن را عایق کرد. در پوشش شیروانی دوره قاجار آب از طریق شیروانی ها به راحتی حرکت می کرده و از طریق ناودان هایی ورقی به زمین هدایت می شده است و در جایی که این پوشش ورق را نداشتند، مثل زمان زندیه از فضایی با پوشش سنگی استفاده می کردند.

 ما می توانیم شمس العماره را آخرین اثر معماری ایرانی و سرآغاز معماری تاثیر گرفته از غرب بدانیم؟
 تقریبا البته باید بدانیم که آیا آخرین بنا بوده یا نه. ولی می توانیم آن را سرآغاز معماری تاثیر گرفته از غرب بدانیم. چون قبل از آن عمارت بادگیر را داریم که کاملا یک معماری ایرانی است. ما قبلا در معماری ساختمانهایمان از ستون های سنگی و گچی استفاده می کردیم، ولی در شمس العماره حتی ستون فلزی داریم، و این دقیقا برمی گردد به همان زمانی که فلز وارد معماری اروپایی می شود. در معماری قبل از شمس العماره برای ساختن حفاظ ها از چوب استفاده می کردند، ولی در شمس العماره ریخته گری و چدن استفاده شده است. اینها به ما نشان می دهد که این عمارت به شدت از غرب تاثیر گرفته است. همین ارتفاع دادن به ساختمان یکی دیگر از نشانه های این تاثیرپذیری است. در واقع در زمان قاجار هنر و فرهنگ ایران شروع به تاثیر پذیری از غرب می کند. مثل نقاشان و دیگر هنرمندان ما در آن زمان. مثل کمال الملک که به اروپا می رود و پرسپکتیو را وارد نقاشی ما می کند. شمس العماره هم شروع این تاثیرپذیری است ولی همچنان بر خلاف کاخ ابیض، معماری آن ایرانی است.

ساختن این عمارت چقدر به طول انجامیده است؟
 معیرالممالک به وسیله معماران و استادکاران آن زمان به مدت دوسال یعنی از سال 1282 ه.ق ساخت این عمارت را شروع کرده و تا سال 1284 ه.ق به طول می انجامد. این بنا حدود 140 سال پیش ساخته شده است.

 مرمت این کاخ از چه زمانی آغاز شد، و برای مرمت آن چه کارهایی انجام دادند؟
 طبق مدارک و تصاویر و عکس هایی که دیده شده و گزارش های مکتوب مرمت این جا تقریبا مربوط به سال 1360 است. البته قبل از این هم یک دوره ای مرمت شده است، ولی نه به آن صورت، در دهه 60 یک سری کار اساسی روی آن انجام می دهند. بخش هایی که داشته تخریب می شده را دوباره بازسازی کردند و در بخش هایی با تیر آن از فرو ریختن دیوارها جلوگیری می کنند. برج ساعت در حال ویرانی بوده که محتویات داخلی اش را فلز می کنند و دوباره دورش را آجر می چینند.
آن بخشی که پوشش چوبی داشته را تعویض می کنند و طاق ضربی می کنند. این کارها در سال های 60 تا 65 انجام می گیرد. بخش مرمت این کاخ هم در همان زمان انجام گرفت و بعد از آن کار خاصی روی آن انجام نشد. تا سال 1377 یا 78 که یک سری پله هایی که در زمان پهلوی به بنا اضافه شده بود (مقابل ایوان) حذف کردند. چون اصلا به معماری این بنا هم نمی خورد. بعد از حذف این پله ها طبق همان کاشی هایی که در زمان قاجار بعد از حذف آن پله های ابتدایی روی دیوار کار شده بود آن مقدار کاشی را که در انبار داشتیم نصب کردیم، و بقیه را نیز سفارش دادیم تا به همان شکل برایمان بسازند.


به زیبایی شهرمان اهمیت دهیم

به زیبایی شهرمان اهمیت دهیم
یکی از شهروندان می گوید: ساختمان هایی که بدون نما به حال خود رها شده، چهره خیابان ها را نازیبا کرده است، البته این گونه ساختمان ها گاهی معماری زیبایی دارد اما همین که به صورت آجری با انبوه سیمان و گچ های چسبیده روی آن ها رها شده است باعث می شود معماری بنا نیز به چشم نیاید.«قربانی» می افزاید: برخلاف کشورهای اروپایی، مردم کشور ما اهمیت چندانی به ظواهر نمی دهند و شاید دلیل این که نمی خواهند روی نمای ساختمان سرمایه گذاری کنند همین موضوع باشد.وی می افزاید: این مسئله در بیشتر مواقع به مشکلات مالی هم بر نمی گردد چرا که بسیاری از مالکان چنین ساختمان هایی، هزینه زیادی برای دکوراسیون و امکانات داخلی ساختمان متقبل می شوند اما حاضر نیستند بخشی از این هزینه را به نمای ساختمان اختصاص دهند و گمان می کنند این کار دور ریختن سرمایه است در صورتی که هر شهروندی علاوه بر خود و خانواده اش باید به زیبایی شهر محل زندگی اش نیز اهمیت دهد.
پایان کار؛ تنها اهرم اجرایی
شهردار منطقه یک بجنورد در این رابطه می گوید: تا زمانی که نمای ساختمان اجرا نشود، پایان کار به مالک داده نمی شود یعنی طبق قانون صدور پروانه، مالکان ملزم هستند پس از پایان مراحل ساخت و ساز، چهره ساختمان را هم زیبا کنند.مهندس «تیمورزاده» عقیده دارد: در بیشتر موارد نما نکردن ساختمان به مشکلات مالی مالک مربوط می شود وگرنه هیچ شخصی دوست ندارد ساختمانی نازیبا داشته باشد.وی تصریح می کند: در هر صورت شهرداری هیچ اهرم اجرایی به جز پایان کار برای این گونه موارد در دست ندارد. این مقام مسئول در پاسخ به این سؤال که شهرهای مشابه بجنورد چگونه شهروندان خود را وادار به زیبا سازی چهره ساختمانشان می کند ولی شهرداری بجنورد در این خصوص اهرم اجرایی در دست ندارد می گوید: شهرهایی مثل بیرجند که وضعیت مشابه بجنورد دارد زیر ساخت های بهتری دارد و الطاف مسئولان بیش از ما شامل حال ساکنان آن جا شده است و به همین دلیل در شهر سازی موفق تر عمل می کنند.شهردار منطقه 2 بجنورد نیز با اعلام این که شهرداری هیچ اهرمی به جز پایان کار در اختیار ندارد می گوید: طبق قانون مالکان برای گرفتن پایان کار 5 سال فرصت دارند و به همین دلیل برخی ساختمان های بدون نما را مشاهده می کنیم که مسکونی شده است ولی این گونه موارد باید سالی یک بار پروانه ساختمانی خود را تمدید و جریمه نیز پرداخت کنند.مهندس «کیوان دژهوت» می افزاید: با این حال در بیشتر موارد مالکان ساختمان های خود را نما می کنند ولی بیشتر ساختمان های بدون نمای موجود در شهر به گذشته مربوط می شود که آن زمان قانون نما کردن ساختمان اجباری نشده بود.وی در پاسخ به این سؤال که آیا هیچ بند و تبصره الحاقی وجود ندارد که شهرداری برای ساختمان های بدون نما در بخش های مرکزی شهر اعمال نفوذ کند، می گوید: برای قانون، مرکز و حواشی شهر فرقی نمی کند و تنها اهرم اجرایی همان پایان کار است.وی ادامه می دهد: اکنون طبق طرح پایلوت زیبا سازی 2 خیابان امام خمینی(ره) و شهید بهشتی انتخاب شده تا طرح هماهنگی نماها در این خیابان ها به اجرا در بیاید و طبق این طرح تمام املاک موجود در این خیابان ها به لحاظ بدنه و ظاهر به صورت هماهنگ و یک دست مشاهده خواهد شد.
معماری اصیل اسلامی در نماها لحاظ می شود
رئیس گروه شهر سازی سازمان مسکن و شهر سازی خراسان شمالی نیز در این باره می گوید: طبق قانون نوسازی شهری و مقررات ملی ساختمان مصوب مجلس شورای اسلامی در مورد تمامی سطوح نمایان ساختمان ها باید نماسازی انجام شود.«مهندس روزبه دادجو» می افزاید: هم چنین شورای عالی معماری و شهر سازی امسال، آیین نامه ای به نام ساماندهی سیما و منظر شهری مصوب کرده که طبق آن استفاده از نماهای غیر بومی و نامتناسب با فرهنگ شهرها ممنوع شده است.وی با اعلام این که تأکید این شورا به استفاده از معماری اصیل ایرانی و اسلامی است می گوید: در همین راستا کمیته ای متشکل از نمایندگانی از مسکن و شهر سازی، استادان دانشگاه، سازمان نظام مهندسی ساختمان، شهرداری و میراث فرهنگی در استان تشکیل شده است که در حال مطالعه بر روی طرح ساماندهی و زیبا سازی شهر بجنورد هستند.وی اظهار می دارد: طبق قانون ممنوعیت اجرای برخی نماها، استفاده از نماهایی مثل کامپوزیت و شیشه به صورت کامل ممنوع شده است و هر مالک در صورت تمایل تنها می تواند در 30 درصد بنا از این گونه نماها استفاده کند.«دادجو» می گوید: ما نمی توانیم مردم را به استفاده از نوع خاصی از نما برای ساختمان مجبور کنیم اما به علت بومی سازی، به کارگیری برخی نماها ممنوع شده است.وی اظهار می دارد: برخی ممنوعیت ها به علت رعایت الگوهای اسلامی مثل بحث صرفه جویی و پرهیز از فخر فروشی اعمال شده است.این مقام مسئول می گوید: برخی دیگر از مواردی که به نمای ساختمان ها و زیبایی شهر مربوط می شود مثل کانال کولر و تابلوهای نامتجانس در سر لوحه کارهای کمیته سیما و منظر شهری قرار دارد.وی هم چنین به طرح پایلوت زیبا سازی خیابان های مخابرات تا 17 شهریور و چهار راه شهرداری تا میدان کارگر اشاره می کند و می گوید: الگوهای معماری سنتی بجنورد در حال استخراج است که به محض پایان یافتن مراحل مطالعاتی هر گونه آشفتگی که در نماهای خیابان های یاد شده مشاهده می شود برطرف خواهد شد.وی تصریح می کند: قرار نیست نماها هم شکل شود ولی باید آشفتگی ها از بین برود و بناهای مجاور نماهایی نزدیک به هم داشته باشد.
نماها نباید آزار دهنده باشند
نماینده شهرداری بجنورد در کمیته ساماندهی سیما و منظر شهری و معاون شهر سازی شهرداری مرکزی بجنورد هم می گوید: نما کردن ساختمان از دور اول فعالیت شورای اسلامی شهر بجنورد در سال 78 به صورت اجباری در آمد و برای بناهای بدون نمای باقی مانده از گذشته نیز نمی توان اجباری ایجاد کرد زیرا فرسودگی بناها به حدی رسیده است که کم کم نیاز به تجدید بنا دارد.مهندس «انبارلو» در مورد طرح پایلوت زیبا سازی 2 خیابان شهر می افزاید: پیشنهادها در مورد شیوه اجرای این طرح به جلسه بعدی کمیته موکول شده است.وی در پاسخ به این سؤال که پیشنهاد شهرداری برای طرح زیبا سازی این 2 خیابان چیست اظهار می دارد: نماها باید هماهنگ شود چرا که گاهی می بینیم 2 مغازه کنار هم به حدی با یکدیگر تفاوت دارد که چشم بیننده را آزرده می کند و پیشنهاد شهرداری این است که ترکیب رنگ ها، تابلوها و نوع مصالح به کار رفته در بناهای نزدیک به هم طوری باشد که آزار دهنده نباشد یعنی به نوعی هارمونی ایجاد کند تا منظر شهری نیز دچار آسیب نشود.وی در مورد زمان اجرای این طرح نیز می گوید: به محض تصویب طرح ها و پیشنهادها، شهرداری مکلف است اجرای کار را در این خیابان ها آغاز کند.

مطالب مرتب

مطالب مرتبط
كنفرانس معماري، سكونت و هويت فرهنگي خليج فارس در لندن زندگينامه: حسين لرزاده (1295-1383) كشف بقاياي شهر ساساني در نزديكي ديوار گرگان مشكين‌تپه ايلخاني در حال محو شدن است التهاب در ايذه براي نگاره‌هاي هخامنشي مجسمه غول‌آساي حاكم رم در تركيه مرد بي‌ادعاي جاويدان ارزشيابي ميراث فرهنگي يك مسئله اساسي است غم اين خفته چندخواب در چشم ترم مي‌شكند خوش‌نشين‌ها، اجاره‌نشين مي‌شوند ثبت 24 هزار اثر تاریخی در فهرست آثار ملی زخم‌هاي آپادانا التيام نيافته است كتيبه خارك، تاريخي ناگشوده كه از دست مي‌رود خاطره ايلخانان در خراسان رضوي مخدوش شد از معماري سنتي فين تا طراحي مدرن سرويس‌هاي بهداشتي
 

مطالب مرتب

مطالب مرتبط
كنفرانس معماري، سكونت و هويت فرهنگي خليج فارس در لندن زندگينامه: حسين لرزاده (1295-1383) كشف بقاياي شهر ساساني در نزديكي ديوار گرگان مشكين‌تپه ايلخاني در حال محو شدن است التهاب در ايذه براي نگاره‌هاي هخامنشي مجسمه غول‌آساي حاكم رم در تركيه مرد بي‌ادعاي جاويدان ارزشيابي ميراث فرهنگي يك مسئله اساسي است غم اين خفته چندخواب در چشم ترم مي‌شكند خوش‌نشين‌ها، اجاره‌نشين مي‌شوند ثبت 24 هزار اثر تاریخی در فهرست آثار ملی زخم‌هاي آپادانا التيام نيافته است كتيبه خارك، تاريخي ناگشوده كه از دست مي‌رود خاطره ايلخانان در خراسان رضوي مخدوش شد از معماري سنتي فين تا طراحي مدرن سرويس‌هاي بهداشتي
 

بناهاي تاريخي ايران مثل ساعت كار مي‌كنند

بناهاي تاريخي ايران مثل ساعت كار مي‌كنند

ميراث‌ايران- حميدرضا حسيني:
گفت‌وگو درباره بناهاي تقويمي ايران، دست كم به دو دليل كار ساده‌اي نيست.

نخست اينكه بناهاي تقويمي، موضوع تازه‌اي در مباحث باستان شناسي ايران است و كمتر آگاهي پيشيني درباره آن وجود دارد و دوم آنكه كاركردهاي تقويمي بناها را بيشتر با رسم نقشه‌هاي پيچيده نجومي مي‌توان توضيح داد تا با گفت‌وگوي خشك و خالي.

تازه همان نقشه‌هاي نجومي نيز بيشتر از طريق مشاهده ميداني و ملاحظه معماري بناها قابل فهم است.

اما هيچ‌يك از اين دو دليل، مانع گفت‌وگو با رضا مرادي غياث آبادي در اين باره نشد ؛ چرا كه جذابيت و تازگي موضوع بيش از دشواري تبيين آن است. مرادي غياث آبادي اگر تنها  اختر- باستان شناس فعال در ايران نباشد، دست كم يكي از پركارترين‌هاست. او بخش مهمي از يافته‌هاي پژوهشي خود را در كتاب بناهاي تقويمي و نجومي ايران  شرح داده است.

گفت‌وگو با او براي كساني كه آگاهي چنداني از اخترباستان شناسي ايران ندارند،   مي‌تواند سرآغاز آشنايي با اين رشته مهم باستان‌شناسي باشد ؛ اين رشته يا بهتر بگوييم اين تخصص ميان‌رشته‌اي به آن بخش از مطالعات نجومي مي‌پردازد كه بر زندگي مردمان در طول تاريخ تأثير گذارده است.

  • غير از رصدخانه‌ها كه در اصل براي رصد ستارگان و محاسبات نجومي ساخته شده‌اند و طبيعتا براي گاهشماري نيز مورد استفاده قرار مي‌گرفته اند،   چه تعداد بناي تاريخي ديگر در ايران شناسايي شده‌اند كه كاركرد تقويمي دارند‌؟

بناهاي تقويمي در ايران كه من راجع به آنها بررسي كرده‌ام، سه دسته هستند ؛ اول بناهايي كه منحصرا كاركرد تقويمي دارند و احتمالا مراسم آييني هم در آنها برگزار مي‌شده است ؛ هرچند كه اطلاع دقيقي در اين باره نداريم.

دوم، بناهايي كه در اصل براي كاركرد ديگري ساخته شده اند، اما بخش‌هايي از آنها ساز و كار زمان سنجي هم داشته‌اند.

سوم، بناهايي كه كاركرد زمان سنجي ندارند و ساز و كارهاي زمان سنجي در آنها به شكل تزييني به كار رفته است.

  • لطفا از هر كدام از اين سه،  نمونه‌هايي را هم معرفي كنيد.

ازدسته اول، چهارطاقي‌هاي ايران را بايد نام ببريم كه من نزديك به چهل مورد از آنها را از نزديك بررسي كرده ام. البته فقط تعداد كمي از آنها سالم باقي مانده‌اند و تنها يكي است كه كاملا سالم باقي مانده و آن چهارطاقي نياسر كاشان است.

دسته دوم شامل بناهايي است مانند تخت جمشيد كه كاركرد‌هاي گسترده‌اي داشته اند،   اما ساز و كار زمان سنجي هم در آنها تعبيه شده است. يا زيگورات چغازنبيل در خوزستان كه در اصل يك نيايشگاه بوده است.

از دسته سوم بايد به بناهايي مانند كاخ فيروزآباد در استان فارس و تعدادي از گوردخمه‌ها اشاره كنيم. در اين دسته از بناها آفتاب سنج‌هايي كه در بناهاي ديگر كاركرد زمان سنجي دارند،   به شكل تزييني به كار رفته‌اند.

  • از آن جا كه در قديم همواره بناهايي بوده‌اند كه منحصرا كاركرد نجومي و تقويمي داشته اند، اين پرسش به ذهن متبادر مي‌شود كه چه لزومي داشته دربناهايي مانند كاخ‌ها يا معابد نيز ساز و كار تقويمي و زمان سنجي گنجانده شود؟

معمولا وقتي يك بنا بسيار بزرگ و باشكوه بود،  سعي مي‌شد كه از هر جهت كامل و خودكفا باشد. خصوصا در بناهايي كه آيين‌هايي برگزار مي‌شد،  مي‌خواستند كه زمان برگزاري آن را تشخيص بدهند يا به صورت نمادين اعلام كنند. مثلا شايد ما با محاسباتي بدانيم كه امروز نوروز است، اما در عين حال بناي خود را به گونه‌اي بسازيم كه وقت حلول سال نو، آفتاب از روزنه‌اي به درون بنا بتابد.

آيين‌هاي ايراني به طرز شگفت انگيزي با رويدادهاي طبيعي و كيهاني همراه هستند. طلوع و غروب ستارگان، حركات خورشيد و ماه و ديگر اجرام سماوي روي آيين‌هاي ايراني تأثير داشته است و اين آيين‌ها با توجه به آنها سنجيده مي‌شود. بنابراين تقويم، هم ابزاري است براي زمان سنجي و هم جنبه مقدس و آييني دارد. در ميان حركت اجرام سماوي هم، حركت‌هاي خورشيد در درجه اول اهميت قرار داشته است ؛ چه حركت‌هاي روزانه براي تشخيص ساعت و چه حركت‌هاي سالانه براي تشخيص اجزاي سال. برخلاف اينكه مي‌گويند خورشيد از شرق طلوع و از غرب غروب مي‌كند، خورشيد تنها دو روز از سال از شرق طلوع و از غرب غروب مي‌كند و در بقيه روزهاي سال، محل طلوع و غروب خورشيد نسبت به شرق و غرب دچار تغييراتي است. دامنه اين تغييرات، الان 23 درجه است و چهار هزار سال پيش 24 درجه بوده است.

  • كاركرد نجومي و تقويمي بناهايي كه كاركرد اصلي‌شان چيز ديگر غير از گاهشماري است،   چگونه كشف شد و توجه شما از چه زمان معطوف به اين موضوع شد؟

از حدود سال 1372 من روي آن دسته از بناهاي تاريخي متمركز شده بودم كه كاركرد آنها مشخص نبود. معمولا در گذشته اين گونه متداول بوده كه اگر بنايي كاركرد روشني نداشته باشد، بگويند معبد يا آتشگاه است.

  • از طرف ديگر، بناهاي تقويمي زيادي در دنيا وجود دارند ؛ خصوصا در آمريكاي لاتين و كشورهايي مانند بوليوي،   اكوادور،   نيكاراگوئه و نيز در كشورهاي اروپايي مثل فرانسه و انگلستان به اين نوع بناها برمي خوريم. در نتيجه اين پرسش برايم پيش آمد كه آيا در ايران كه از خاستگاه‌هاي دانش نجوم بوده است و دانشمندانش در مطالعات نجومي سرآمد بوده اند، بناهاي تقويمي وجود نداشته است ؟

اين دو موضوع موجب شد كه به‌دنبال پيدا كردن كاركردهاي تقويمي در بناهاي باستاني باشم. ناچار شدم كه پلان تعداد زيادي از بناهاي تاريخي را رسم كنم و ببينم آيا بين زاويه‌هاي پيش فرضي كه در بنا هست، اندازه‌هايي مطابق با تغيير ميل خورشيد وجود دارد يا نه؟ اين كار نزديك به 6 سال از 1372 تا 1378 خورشيدي طول كشيد و توانستم تعدادي از بناهايي را كه تغييرات ميل خورشيد به شكلي در ساختشان به كار رفته،   پيدا كنم. اولين نمونه، بناي كعبه زرتشت در نقش رستم بود.

يك نكته ديگر را هم بيفزايم. يكي از محرك‌هاي من براي كشف بناهاي تقويمي در ايران،   يك بيت از شاهنامه فردوسي بود. در سراسرداستان زال، باورهاي زرواني گنجانده شده و مشخص است كه خاندان زال و منوچهر و سام، باورهاي زرواني داشته‌اند. در جايي كه زال با دانشمندان مباحثه مي‌كند،   يكي از دانشمندان از او مي‌پرسد: آن بنايي كه روي بلندي ساخته شده است،   چه كاركردي دارد ؟ و زال جواب مي‌دهد:
دگر شارسان از بر كوهسار
سراي درنگ است و جاي شمار
درنگ يعني جاي زمان و اين،  سند بسيار مهمي است كه به كاركرد تقويمي برخي بناها اشاره دارد.

  • پيش از تحقيقات شما، پژوهشي در اين باره صورت پذيرفته بود ؟

متأسفانه در ايران چه در اين زمينه و چه به‌طور كلي در زمينه اختر باستان شناسي مطالعه نشده بود و هنوز هم نمي‌شود. اين يكي از مشكلات كار است. چون بايد همه چيز را از صفر شروع كرد. نه منابع پيشيني وجود دارند و نه اشخاصي براي تبادل نظر و مشورت. بنابراين كار با آزمون و خطاي بسيار پيش مي‌رود و تحقيق و بررسي خيلي مشكل است.

  • پرسش من درباره نحوه پي بردن به كاركرد نجومي و تقويمي برخي بناهاي تاريخي،   از اين جهت بود كه بدانم نتايج به دست آمده از پژوهش‌هاي شما تا چه حد قطعيت دارد و تا چه اندازه مورد پذيرش ساير باستان شناسان و پژوهشگران قرار گرفته است ؟

بناهايي كه روي آنها مطالعه شده، دو دسته‌اند ؛ يك دسته بناهايي هستند كه در آنها مي‌توان خورشيد را به‌طور ملموس در هر يك از چهار هنگام سالانه يعني اعتدال‌هاي بهاري و پاييزي و انقلاب‌هاي تابستاني و زمستاني ديد. در اين دسته كه منحصر مي‌شود به چهارطاقي‌هاي ايران و سالم ترينشان چهارطاقي نياسر است، به مرور كساني كه تمايل به بررسي داشتند،  تحقيقات را دنبال كردند. خود من هم هر سال در اول تابستان و اول زمستان به نياسر مي‌روم تا به علاقه‌مندان، كاركرد تقويمي چهارطاقي را توضيح بدهم. در اين اوقات از سال و نيز در اول فروردين ( اعتدال بهاري ) و اول مهر ( اعتدال پاييزي ) خورشيد از بين پايه‌هاي چهارطاقي نياسر و در امتداد خطوط خاصي ديده مي‌شود كه در ساير مواقع سال قابل رويت نيست.

اين وضعيت چون ملموس است، پذيرفتني است. به همين سبب در سال آينده ميلادي كه سال نجوم است، قرار است همايشي با مشاركت سازمان علمي – فرهنگي ملل متحد ( يونسكو )،  سازمان ميراث فرهنگي ايران و دانشگاه كاشان براي بزرگداشت چارطاقي نياسر برگزار شود. اما دسته دوم،  بناهايي هستند كه خود خورشيد را به‌طور ملموس نمي‌توان در آنها ديد، بلكه فقط سايه‌هايي كه به نحو خاصي تشكيل مي‌شوند، قابل مشاهده هستند. توضيح كاركرد تقويمي اين دسته بناها دشوار است و آشنايي با آنها به كندي صورت مي‌گيرد. من درباره كاركرد تقويمي برخي از اين بناها اطمينان دارم، اما درباره برخي ديگر هنوز به نتيجه قاطع نرسيدم.

  • شايد از ميان همه بناهاي تقويمي ايران، تخت جمشيد از اهميت بيشتري برخوردار باشد. چون به نوعي نماد تمدن ايران باستان است و جالب است كه بدانيم ساز و كارهاي تقويمي چگونه در اين بناي سترگ به كار رفته است ؟

نخستين ويژگي تقويمي تخت جمشيد اين است كه محور شرقي – غربي اين بنا در امتداد طلوع خورشيد انقلاب تابستاني و غروب خورشيد انقلاب زمستاني ساخته شده است.

يعني وقتي در اول تابستان خورشيد از پشت كوه مهر (رحمت) بالا مي‌آيد، درست در امتداد محور تخت جمشيد است و در روز اول زمستان، هنگامي كه خورشيد غروب مي‌كند و قرص خورشيد به افق مي‌رسد، باز هم در امتداد محور تخت جمشيد است؛ منتها در حالت عكس. اين از نظر كاركرد تقويمي كل بناست، اما در سراسر تخت جمشيد كنگره‌هايي را مي‌بينيم كه در وسط آنها يك طرح پنجره نما وجود دارد. نمونه اين طرح‌ها را در خيلي از آثار باستاني ايران مي‌بينيم. در زيگورات چغازنبيل، كعبه زرتشت، كاخ فيروزآباد،   تخت سليمان و... اين طرح‌ها ابزارهاي زمان سنجي هستند.

 در تخت جمشيد همه كنگره‌ها يا به تعبيري آفتاب سنج‌ها در امتداد يكي از دو محور تقارن بنا قرار دارند. يعني وقتي در اول تابستان خورشيد طلوع مي‌كند، تمام آفتاب سنج‌هايي كه در امتداد شرقي – غربي هستند، در معرض تابش خورشيد قرار مي‌گيرند و تمام آفتاب سنج‌هايي كه با اين محور زاويه 90 درجه مي‌سازند، در سايه كامل هستند. بعد از انقلاب تابستاني كه به مرور هر روز از ميل خورشيد كاسته مي‌شود، شكل سايه‌ها تغيير پيدا مي‌كند و به صورتي در مي‌آيد كه در نقشه مشخص كرده ام.

البته اين نوع زمان سنجي بدين معنا نيست كه اگر آفتاب سنج‌ها نبودند،   زمان از دستشان در مي‌رفت، بلكه اين ساز و كار بيشتر جنبه نمادين دارد.

تخت جمشيد يك ساز و كار تقويمي ديگر هم دارد و آن بناي كاخ دروازه ملل است. اين دروازه يك ورودي و 2 خروجي دارد. يكي از درهاي خروجي براي تشخيص اول تابستان، اول بهار و اول پاييز است و خروجي دوم براي تشخيص اول زمستان. اين درها هم براي عبور و مرور ساخته شده‌اند و هم به گونه‌اي طراحي شده‌اند كه فاصله بين درگاه و قطر ديوار با تغييرات ميل خورشيد برابر است.

  • فكر مي‌كنم با موضوع پيچيده‌اي روبه‌رو هستيم. تخت جمشيد به‌عنوان مجموعه كاخ‌هاي سلطنتي هخامنشيان كاركردهاي خاص تشريفاتي و سلطنتي داشته و نظام معماري اش با توجه به اين كاركردها تعريف شده است ؛ ضمن آنكه معماري از نظر ساختاري داراي منطق خاص خود است.
    اكنون با توجه به كاركردهاي تقويمي كه شما براي اين مجموعه قائل هستيد، با نظام پيچيده‌اي از انطباق اصول معماري، منطق كاركردي و ملاحظات تقويمي روبه‌رو مي‌شويم. آيا اين يك روند برنامه ريزي شده و دقيق علمي است يا بايد مواردي چون قرار گرفتن محور تخت جمشيد در امتداد طلوع خورشيد انقلاب تابستاني و غروب خورشيد انقلاب زمستاني را اتفاقي يا دست كم بنا بر ملاحظات غيرنجومي بدانيم ؟

در بنايي مثل تخت جمشيد كه شيوه ساخت بنا لاينحل باقي مانده است،   مي‌شود اين را هم به‌عنوان يك فرض مطرح كرد. اما همان طور كه گفتم،   در تخت جمشيد خط ديدهايي كه خورشيد را مي‌توان در امتداد آنها ابتداي فصل‌ها تماشا كرد، به گونه‌اي هستند كه هم در اعتدالين و هم در انقلابين، خورشيد دقيقا از روزنه خاصي ديده مي‌شود و به‌نظر من احتمال اتفاقي بودن اين وضعيت در حد صفر است.

  • بناهاي تقويمي ايران پس ازاسلام چه وضعي پيدا كردند ؟ چون در اسلام نيز بسياري از آيين‌ها و مناسك ديني مربوط به زمان خاصي از سال هستند و به يك نظام گاهشماري نياز دارند.

من به بناهاي تقويمي در دوره اسلامي برخورد نكرده‌ام و حتي با بناهاي تقويمي مربوط به دوره ساساني هم مواجه نشده‌ام، مگر آنكه جنبه تزييني داشته باشند. مانند كاخ فيروزآباد كه در اصل متعلق به دوره اشكاني است، يعني زماني شكل گرفته كه اردشير بابكان (سرسلسله ساسانيان) والي اشكاني شهر گور بوده است. بناهاي دوره اسلامي مطابق سنت ديني رو به قبله ساخته شده‌اند. با توجه به مختصات جغرافيايي ايران، قبله به سمت جنوب غرب است ؛ يعني سمت غروب انقلاب زمستاني كه نقطه مقابلش مي‌شود نقطه طلوع انقلاب تابستاني. بنابراين بسياري از بناهاي اسلامي رو به انقلاب زمستاني هستند، اما اين وضع دليل تقويمي ندارد.

  • تحليل شما از اين موضوع چيست؟ چرا ساخت بناهاي تقويمي از دوره اشكاني به بعد متوقف شده است؟

من بناهاي تقويمي را در ارتباط با دين زروان مي‌دانم كه از قديم در ايران رواج داشته است. اين دين مشخصا با حركات خورشيد ارتباط دارد و زمان و باد 2 عامل مقدس درآيين زروان هستند. بنابراين احتمال مي‌دهم كه خيلي از بناهاي تقويمي، به ويژه چهارطاقي‌ها نيايشگاه زروان هم بوده‌اند.

در زمان ساسانيان كه دين زرتشت رسميت و عموميت پيدا كرد، پيروان اديان ديگر سركوب شدند. آنچنان كه موبد كرتير، موبد بزرگ ساساني در كتيبه زير ديوار كعبه زرتشت مي‌گويد: پيروان ديگر اديان مثل برهمنان، بودائيان، زروانيان و مسيحيان را كشته و برانداختيم و نيايشگاه‌هايشان را ويران كرديم و به جايش آتشكده ساختيم.

تاریخ درج: 23 تیر 1387 ساعت 08:50 تاریخ تایید: 23 تیر 1387 ساعت 10:03 تاریخ به روز رسانی: 23 تیر 1387 ساعت 09:59

شرايط اقليمي و خصوصيات آب و هوايي(ویژگیهای اقليم سرد)

ویژگیهای اقليم سرد

شرايط اقليمي و خصوصيات آب و هوايي

سلسله جبال البرز و زاگرس نواحي مركزي ايران را از درياي خزر در شمال و جلگه بين النهرين در غرب جدا مي كنند . كوههايي نيز به صورت منفرد در مركز و شرق ايران وجود دارند از جمله كوه تفتان ، شير كوه و ...

كوهستان هاي غربي كه دامنه هاي غربي رشته كوههاي فلات مركزي ايران و سراسر كوههاي زاگرس را در بر مي گيرد از مناطق سردسير كشور به شمار مي آيند .

كليات آب و هوايي اين منطقه به شرح زير مي باشد :

· سرماي شديد در زمستان و هواي معتدل در تابستان

· اختلاف بسيار زياد درجه حرارت هوا بين دماي شب وروز

· بارش برف سنگين

· رطوبت كم هوا

ميانگين دماي هوا در گرم ترين ماه سال در اين اقليم بيش از 10 درجه سانتي گراد و متوسط دماي هوا در سردترين ماه سال كمتر از 3- درجه سانتي گراد مي باشد .

نوسانات دمايي در طي شبانه روز نيز در نواحي كوهستاني بيشتر است . در اين اقليم دره ها در فصل تابستان بسيار گرم و در زمستان معتدل اند . مقدار تابش آفتاب در فصل تابستان در اين منطقه زياد و در زمستان بسيار كم است . زمستان ها طولاني ، سرد و سخت بوده و تا چند ماه از سال ، زمين پوشيده از يخ ، و بهار كوتاه مدت است و زمستان و تابستان را از هم جدا مي كند. سرما از اوايل آذر ماه شروع مي شود و كم و بيش تا اواخر فروردين ادامه مي يابد . در سراسر اين منطقه از آذربايجان گرفته تا استان فارس ، زمستان ها به شدت سرد مي باشد .

در اين نواحي ، ميزان بارندگي در تابستان كم و در زمستان زياد است و بيشتر به صورت ريزش برف مي باشد . برف هاي پياپي بيشتر قله ها را مي پوشاند . در ارتفاعات بالاي 3000 متر همواره برف وجود دارد و اين كوهستان ها سرچشمه رودخانه ها و قنات ها در كشور محسوب مي شوند .

بارش برف در نواحي شمال و شمال غربي منطقه بيش از نواحي جنوب غربي آن است . علي رغم بارندگي فراوان ، رطوبت در اين اقليم كم مي باشد . همچنين سلسله جبال غربي همانند سدي مانع از نفوذ هواي مرطوب مديترانه به داخل فلات ايران مي شوند و رطوبت هوا را تنها در دامنه هاي خود نگاه مي دارند . برخلاف نواحي شمال ايران و سواحل درياي خزر كه غلظت هوا به دليل پستي زمين و بارش زياد است در اقليم سرد ، اين غلظت كمتر بوده و همين امر ميزان استفاده از تهويه طبيعي هوا را كاهش مي دهد .

فرم بنا

برودت بسيار زياد هوا در بخش عمده اي از سال ، در نواحي سرد و كو هستاني باعث شده است تا حداكثر استفاده از تابش آفتاب ، بهره گيري از نوسان روزانه دما ، حفظ حرارتي و جلو گيري از باد سرد زمستاني در فضاهاي مسكوني امري ضروري گردد . لذا فرم بنا در جهت مقابله با سرماي شديد طراحي و اجرا مي شود . در ادامه ، به توضيح خصوصيات كلي فرم بنا در اين اقليم خواهيم پرداخت .

1. ساختمان هاي درون گرا با حياط مركزي

بناهاي سنتي در اقليم سرد مانند نواحي مركزي فلات ايران داراي حياط مركزي بوده و ساير قسمت ها دورتادور اين حياط چيده مي شوند . اتاق هاي واقع در سمت شمال حياط بزرگتر از ساير قسمت ها و تالار يا اتاق اصلي نشيمن خانه نيز در اين سمت حياط واقع شده است تا از تابش مستقيم و حرارت آفتاب در فصل سرد زمستان استفاده كنند . جبهه جنوبي ساختمان به دليل كوتاه و معتدل بودن فصل تابستان كمتر به كار گرفته مي شود . لذا اتاق هاي جنوبي و اتاق هاي شرقي و غربي – در صورت وجود – به عنوان انباري يا فضاهاي خدماتي همچون اتاق خدمه يا سرويس هاي بهداشتي كاربرد دارند .

برخلاف مناطق معتدل و مرطوب سواحل جنوبي درياي خزر ، خانه هاي اين مناطق ، اغلب داراي زير زميني با سقف كوتاه در پائين زمستان نشين هستند كه به علت خنكي هواي آن ، در تابستان براي سكونت و آسايش ساكنان خانه به كار مي رود .

2. استفاده از ايوان و حياط كوچك در بنا

از آنجايي كه در بيشتر روزهاي سال در مناطق كوهستاني سرد ويا بسيار سرد است اكثر فعاليت هاي روزمره در اتاق ها انجام مي پذيرد . لذا ابعاد حياط ها در اين مناطق قدري كوچكتر از نواحي فلات مركزي ايران است .

ساختمان ها در اين اقليم داراي ايوان اند ولي عمق آنها نسبت به ايوان هاي مناطق جنوبي كشور به مراتب كمتر مي باشد و همانند ايوان هاي منطقه خزر ، كاربرد نشيمن ندارند و صرفا جهت حفظ ورودي ها ي بنا از برف و باران استفاده مي شوند .

نكته ديگر پائين بودن كف حياط بناهاي اقليم سرد به اندازه 1 تا 1.5 متر از سطح پياده روهااست تا بتوان آب جاري در نهر ها و جويها را بر باغچه حياط يا آب انبار واقع در زير زمين سوار نمود و از سوي ديگر ، زمين مانند عايق حرارتي اطراف بنا را احاطه كرده ، مانع از تبادل حرارتي بين بنا و محيط پيرامون آن و باعث حفظ حرارت درون ساختمان مي شود .

3. پلان ، فرم بنا و نحوه قرار گيري آن

در حوزه اقليمي سرد و كوهستاني ، بناها داراي پلان و بافت متراكم مي باشند . فرم بنا بايد به گونه اي باشد كه سطح تماس آن را با سرماي خارج كمتر نمايد تا حرارت كمتري از درون به بيرون انتقال يابد . لذا از احجامي نظير مكعب يا مكعب مستطيل استفاده مي نمايند تا نسبت سطح خارجي بنا به حجم داخلي آن كاهش يابد و آن را در حداقل ممكن نگه دارد .

ساختمان ها بين 20 درجه به طرف غرب و 45 درجه به سمت شرق و در سايه باد يكديگر و خارج از سايه آفتاب هم ، در محور شمالي – جنوبي مستقر مي شوند .

4. اتاق هاي كوچك با ارتفاع كم

در نواحي سرد و برفي ، بايد از ايجاد اتاق ها و فضاهاي بزرگ داخل بنا اجتناب نمود چرا كه با افزايش سطح تماس آنها با فضاي سرد بيروني ، گرم كردن اين فضاي وسيع مشكل خواهد بود .

بنابراين در اين مناطق سقف اتاق ها را پائين تر از اتاق هاي مشابه در ساير حوزه هاي اقليمي در نظر مي گيرند تا حجم اتاق كاهش يابد و سطح خارجي نسبت به حجم بنا حداقل گردد . ارتفاع كم سقف در تالار ها و اتاق هاي مهم و طاق راسته ها و حجره هاي بازارهاي اين مناطق نيز مشهور است .

5. بازشوهاي كوچك

در اين مناطق براي جلو گيري از تبادل حرارتي بين داخل و خارج بنا از بازشوهاي كوچك و به تعداد كم استفاده مي كنند . در صورت بزرگ بودن پنجره ها ، استفاده از سايبان الزامي است . بازشوها در ضلع جنوبي براي استفاده هر چه بيشتر از تابش آفتاب ، بزرگتر و كشيده تر انتخاب مي شوند . همچنين از استقرار بازشوها در جهت بادهاي سرد بايد اجتناب نمود . پنجره هاي دو جداره نيز براي رساندن تبادل حرارتي به حداقل ممكن مناسب ترند . در ضمن به منظور جلوگيري از ايجاد سوز در داخل و خروج حرارت داخلي به خارج ساختمان ، ميزان تعويض هواي هواي داخل وتهويه طبيعي را بايد به حداقل ممكن رساند .

در مقايسه با اقليم گرم و خشك ابعاد بازشوها در اين حوزه اقليمي براي استفاده از انرژي حرارتي حاصل از تابش آفتاب افزايش يافته است .

6. ديوارهاي نسبتا قطور

قطر زياد ديوارها نيز به نوبه خود از تبادل حرارتي بين فضاي داخلي بنا و محيط بيروني ساختمان جلوگيري مي كند . معيارهاي معماري اقليم سرد و كوهستاني و گرم و خشك تقريبا مشابه است و تنها تفاوت آنها در منابع حرارت دهنده مي باشد كه در اقليم گرم و خشك اين منبع از سمت بيروني بنا و در اقليم سرد از سمت داخل فضا مي باشد . لذا بايد در اين اقليم به كمك مصالح بنايي قطر ديوارها را زياد نمود تا اين جداره بتواند به عنوان منبع ذخيره حرارت داخل بنا عمل نمايد .

ديوارهاي قطور ، گرما و حرارت تابش آفتاب روزانه را در طول شب حفظ و به تعديل دماي داخل ساختمان كمك مي نمايد . در معماري بومي اين مناطق تا حد ممكن تلاش مي شود تا به شكل طبيعي يا يا با استفاده از بخاري و گرماي ناشي از حضور افراد ، پخت وپز يا حضور حيوانات ، بنا را گرم نمود .

7. بام هاي مسطح

ابن يه سنتي در كوهپايه هاي شمالي سلسله كوههاي البرز داراي بام هاي شيب دار و در مناطق كوهستاني غالبا مسطح هستند .

بام هاي شيب دار در صورت مناسب بودن پوشش آن به مراتب از بام هاي مسطح بهترند چرا كه آب باران را به سهولت از روي بام دور مي كنند . ولي در صورت كاهگلي بودن پوشش بام ، قدرت آن در برابر رطوبت و باران و به ويژه برف بسيار تضعيف خواهد شد . چرا كه آب ناشي از ذوب تدريجي برف وارد سقف كاهگل مي گردد و بنا مرطوب و نم دار مي گردد . به همين دليل به محض بارش برف ، آن را از روي چنين بامي پارو مي كنند و با غلتكي سنگي و كوچك ، بام را دوباره غلتك مي كشند تا پوشش كاهگلي آن مجددا متراكم و سوراخ هاي ايجاد شده در اثر نفوذ آب مسدود گردند .

انتخاب بام هاي مسطح در اقليم سرد مشكلي ايجاد نمي نمايد چرا كه با نگهداري برف بر روي بام ازآن به عنوان عايق حرارتي در مقابل سرماي زياد هواي خارج كه چندين درجه كمتر از درجه حرارت برف است استفاده مي شود و همچنين فضاي زير اسكلت خرپا كه كاربرد انباري دارد ، عايق مناسبي بين فضاي داخل و خارج بنا خواهد بود . لذا دو جداره بودن سقف بنا در اين اقليم براي حفظ گرماي بنا حائز اهميت است .

نوع مصالح

مصالح مورد استفاده در ابنيه سنتي در مناطق سرد و كوهستاني مانند ساير حوزه هاي اقليمي از مصالح موجود در آن اقليم است. اين مصالح بايد از ظرفيت و مقاومت حرارتي خوبي برخوردار باشند تا گرماي بنا را در فضاي داخلي آن حفظ نمايد .

لذا بدنه اين ابنيه از سنگ ( يا چوب ، ملات كاهگل ، خشت و آجر ) و پوشش سقف و بام از تير هاي چوبي و كاهگل مي باشد . از سنگ و مصالح مقاوم و سنگين براي براي پي سازي بنا استفاده مي كنند و در برخي نقاط ، كرسي چيني با مصالح سنگين جهت جلو گيري از رطوبت به كار مي رود ، هر چند ابنيه اين مناطق ، به طور كلي ، بر روي زمين بنا مي شوند .

در اين رابطه مي توان از شهر جوانرود و روستاهاي اطراف آن واقع در منطقه غربي رشته كوه زاگرس و در 95 كيلو متري شمال غرب كرمانشاه نام برد . در اين منطقه ساختمانهاي سنگي ، سيمايي موزون و هماهنگ به كل بافت شهر و همچنين به بافت روستاها داده است . سنگ كه به وفور در اين منطقه كوهستاني وجود دارد و به صورت لاشه و يا قواره در ديوارهاي قطور ساختمان ها به كار مي رود . در اين منطقه اقليمي سرد و نسبتا پر باران ، بام ساختمان ها مسطح و با تير چوبي و كاهگلي پوشيده شده است . هر چند كه بام اغلب ساختمان ها هاي جديد در جوانرود داراي خرپاي چوبي و پوشش شيرواني است .

كالبد شهري و روستایی

بافت شهري و روستايي حوزه اقليمي سرد و كوهستاني در جهت مقابله با سرماي شديد شكل گرفته است . ويژگي هاي بافت شهري و روستايي در اين اقليم عبارتند از :

1. بافت متراكم و فشرده

2. فضاهاي كوچك و محصور

3. بهره گيري از جهات آفتاب و زمين ( به عنوان عوامل تعيين كننده ي جهت استقرار و گسترش شهر و روستا و سيماي آنها )

4. معابر باريك به موازات خط تراز زمين

با توجه به شرايط اقليمي منطقه سرد و كوهستاني در ايران به منظور جلوگيري از اتلاف حرارتي و كوران هوا ، بنا ها به صورت متراكم و فشرده و متصل و در كنار هم ساخته مي شوند تا سطح تماس فضاهاي گرم مسكوني با محيط سرد خارج كاهش يابد . همچنين بنا ها طوري كنار هم قرار مي گيرند كه يكديگر را محصور نمايند و فضاهاي شهري تا حد امكان كوچك شوند تا نفوذ جريان باد سرد به داخل فضاهاي شهري كم گردد و تابش حرارت از سطح خارجي ديوارهاي گرم ابنيه به فضاهاي كوچك و محصور شهري ، هواي سرد آنها را تعديل نمايد .

نكته قابل مشاهده ديگر در اين نوع شهرها ، طراحي معابر كم عرض و باريك براي استفاده بهتر از حرارت و جلوگيري از تبادل گرما و سرما است . معمولا در اين نوع اقليم ، مجتمع هاي زيستي در وسط دامنه بلندي ها و رو به جنوب و در داخل زمين يا روي آن به منظور بالا بردن ظرفيت حرارتي ديواره هاي بدنه شمالي و افزايش حجم داخلي نسبت به سطح بيروني ، استقرار مي يابند . در واقع در صورت استقرار روستا در پائين دره اولا خطر سيل خيزي و نابودي روستا وجود خواهد داشت . ثانيا نفوذ هواي سرد سنگين به دره ها باعث افزايش شدت سرما به هنگام شب خواهد شد . ثالثا جبهه شمالي كوه همواره در سايه قرار گرفته و سرد مي باشد در حاليكه روستاها و شهر ها بايد جهت حداكثر استفاده از تابش خورشيد ، رو به دره و در آفتاب بنا گردند . رابعا به علت فزوني ناهمواري هاي زمين و شدت باد در بالاي كوه و دسترسي به منابع آبي و رود خانه ها كه در قسمت پائين ارتفاعات جاري هستند ، استقرار بافت روستايي و شهري بر بالاي كوه صحيح نمي باشد

مهندسی عمران چیست ؟

مهندسی عمران چیست ؟

مهندسی عمران به عنوان قدیمی ترین رشته مهندسی مطرح شده است . مهندسی عمران شامل برنامه ریزی ، طراحی ، ساخت  ساز ، تعمیر و اجرای زیربناهایی می شود که ما را احاطه کرده اند و شالوده جامعه ما هستند . زیربناهای ما شامل جاده ها ، فرودگاه ها ، ساختمان ها ، پل ها ، تصفیه خانه های آب و فاضلاب ، شبکه فاضلاب شهری ، زهکشی ، کنترل سیل ، تأمین آب و خیلی امکانات دیگر می شود . بیش از هر چیز مهندسین عمران در زندگی ما تأثیر دارند .

وقتی شما صبح بیدار می شوید و دوش می گیرید و دندانهایتان را مسواک می کنید ، آب به واسطه شبکه لوله کشی از نیروگاه تصفیه آبی می آید که به وسیله مهندسین عمران طراحی شده است . آب آلوده به وسیله شبکه فاضلاب (اگو) از خانه شما خارج می شود و به نیروگاه فاضلابی ختم می شود که به وسیله مهندسین عمران طراحی شده است ؛ جایی که فاضلاب ها تصفیه و در یک نهر یا رودخانه نزدیک رها می شود . وقتی شما به مدرسه یا محل کار می روید ، جاده ها و راههایی که روی آن ها رانندگی می کنید و پلهایی که ممکن است از آنها عبور کنید ، توسط مهندسین عمران طراحی شده اند .

آبگذرهای ورودی در امتداد پیاده روها و جوی ها که آب باران را منتقل می کنند به دست مهندس های عمران طراحی شده اند . سازه و اسکلت ساختمانی که به خوبی فندانسیون آنهاست که شما کلاس هایتان را در آن برگزار یا در آن کار می کنید ، طراحی شده توسط مهندسین عمران هستند . حتی برقی که شما استفاده می کنید ، بر فراز خطهای انتقال دهنده ای برای شما آورده شده که برج دکل های آن توسط مهندسین عمران طراحی شده اند . زباله ای که شما در سطل زباله انداخته اید ، به محل های بهداشتی دفن زباله ای انتقال یافته که به وسیله مهندس های عمران طراحی شده اند . مثال های خیلی بیشتری وجود دارد که مهندسی عمران چطور در زندگی روزانه ما وارد شده است .

مهندس عمران کیست ؟

در کل ، مهندس ها افرادی هستند که از رقابت حل مسائل لذت می برند و کسانی هستند که دوست دارند ترجیحاً کارها را انجام بدهند تا اینکه بخواهند درباره آنها فقط صحبت کنند . آن ها می خواهند که قسمتی از راه حل باشند و از کار کردن با افراد در قالب یک تیم لذت می برند . برای مبتدیان ، میل ذاتی و استعداد در ریاضی و و علوم ، مفید است ولی نکته مهم  توانایی کار کردن با بقیه مردم و خوب صحبت کردن و خوب نوشتن و نشان دادن مهارت های رهبری کردن می باشد . مهندسهای عمران در تیم هایی با دیگر مهندسین ، تکنسین ها و کارمندان دفتر کار می کنند . آنها ممکن است با اقتصاددانان ، دانشمندان اجتماعی ، زمین شناسان ، زیست شناسان ، شیمی دانان و خیلی از اهالی حرفه های دیگر کار کنند . مهندسین عمران نسبت به انواع دیگر مهندسی ، با جامعه عمومی در یک درجه بهتر و بالاتری کار می کنند . خیلی از پروژه ها سرمایه عمومی هستند و نیاز به درآمد عمومی همچنین ملاقات ها و گزارش های عمومی دارند . این به این معناست که مهندس باید اطلاعات تکنیک برقراری راحت و روشن ارتباط با مشتری ها و ارباب رجوع ها و جامعه عمومی را یاد بگیرد . همچنین یاد بگیرد که روی پاهای خودش بایستد و زیر فشار ، شاداب باشد و دوام بیاورد.

 

مهندسین عمران کجا کار می کنند ؟

بیشتر مهندسین عمران برای شرکت های مشاوره ( که پروژه ها را طراحی می کنند و نقشه ها و مشخصات را برای ساختن آنها تهیه می کنند ) و آژانس های دولتی ( به ترتیب از شهرها تا دولت فدرال ) کار می کنند . بعضی ممکن است به ارتش بپیوندند یا برای سازنده ها کار کنند ( مثل سازنده های پمپ ، لوله یا ساختمان فولادی ) . در ابتدا ، بیشتر مهندس ها روی طراحی کار می کنند ولی معمولا وقتی که مسئولیت بیشتری پیدا می کنند ، آنها پروژه ها را اداره می کنند و کمتر طراحی مهندسی انجام می دهند . عرصه های دیگری که مهندسی عمران در آن کار می کنند شامل فروش ، آموزش و پژوهش می شود .

مهندسی ساختمان چیست ؟

مهندسی ساختمان ( ساخت و ساز ) مربوط می شود به برنامه ریزی مدیریت ساخت و ساز بناها مثل بزرگراهها ، پل ها ، فرودگاهها ، راه آهن ها ، ساختمان ها ، سدها و مخازن آب . ساخت و ساز این قبیل پروژه ها به دانش مهندسی و اصول و قوانین مدیریت و رویه های تجارت ، اقتصاد و رفتار انسانی نیاز دارد . مهندسین ساختمان عهده دار طراحی بناهای سریع ، تخمین هزینه ، طرح ریزی و برنامه ریزی ، تهیه مواد ، انتخاب تجهیزات و کنترل هزینه هستند .

مهندسین ساختمان چه کاری انجام می دهند ؟

با مدرک مهندسی ساختمان ممکن است شما در طراحی یک پروژه جدید ، سازمان دهی پرسنل کار ، ترتیب دادن برنامه ها و رسیدگی کردن به موضوعات ایمنی مشغول شوید . شما ممکن است مشغول شوید در برنامه ریزی مالی ، کار کردن با پیمانکاران فرعی ، مقابل شدن با مشتری ها در یک زمینه همیشگی و دائمی . با کسب تجربه و اجرای پروژه های متعدد ، شما ممکن است به واسطه مدیریت ارتقا پیدا کنید و مسئولیت بیشتری برای پروژه کلی داشته باشید . برخی از مهندسین ساخت و ساز که تجربه زیادی دارند تصمیم می گیرند تا شرکت ساخت و ساز خودشان را تشکیل بدهند .

مهندسی ساختمان شغل ایده آل است اگر شما به دنبال موقعیت های شغلی سریع و متمایل به مردم هستید . علاوه بر این ، این رشته یک صف وسیع از موقعیت های حرفه ای را پیش روی شما قرار می دهد .

چرا ساخت و ساز ؟

صنعت ساخت و ساز به پیشرفت و توسعه استاندارد زندگی در کشورهای توسعه یافته و در حال توسعه به وسیله افزایش محیط زندگی ساخته شده شامل زیربناها و ساختمان ها و محافظت محیط زیست طبیعی به وسیله محصولات سبز و سرویس های قابل جبران کمک مطلوبی می کند . ساخت و ساز یک عنصر کلیدی اقتصاد ملی است .

حرفه ای های ساخت و ساز یک خوشنودی عمیق فردی از اجراهای فردی و تیمی در کارشان بدست می آورند . پروژه های ساخت و ساز و شرکت ها ، جنبه های جالب و رقابتی مهندسی ، مدیریت و تجارت را با یکدیگر پیوند می دهند . رقابت های مدیریتی و تکنیکی ساخت و ساز ، موقعیت های مختلف زیادی برای مسیرهای موفق شغلی فراهم می آورد .

پروژه های ساخت و ساز افراد خوبی را که در گروه های مؤثر و کارآمد کار می کنند را وارد می کند . رقابت های طرح ریزی ، برنامه ریزی ، سازمان دهی ، نظارت و هدایت و کنترل این پروژه ها فرصت های بی نظیری برای پیشرفت حرفه ای فراهم می کنند .

تجربه در ساخت و ساز ، دانش و پیشرفت فنی و دانش مادام العمری را  از رقابت های دیسیپلین چندگانه به ارمغان می آورد . این زمینه بسیار بااهمیت است برای همه حرفه هایی که با امکانات در ارتباط هستند از جمله توسعه ، طراحی ، ساخت و ساز یا بهره برداری .

فزونی و حرکت ، نوآوری را مخصوصاً در طراحی و ساخت و ساز می طلبد که این بدعت و نوآوری فرصت های شغلی و رشته ای خوبی برای کارگشایی و ساختنِ زیاد ، مهیا می کند .

مدیریت ساخت چیست ؟

در مفاد یک پروژه ساخت و ساز ، یک مدیر ساخت یا تیم مدیریت برای هماهنگ ساختن فرآیندها و برنامه های زمانی که برای تکمیل پروژه نیاز است ، تربیت شده است . این فرد ها یا تیم ها در بین مالکان ، طراحان ، پیمانکاران و کارپردازان واقع شده اند .

نقش مدیریت ساخت چیست ؟

یک مدیر ساخت ذاتاً یک مدیر سطح بالاست که روی نیازهای مختلف یک پروژه در یک مقیاس بزرگ تمرکز می کند . بخصوص ، مدیر ساخت مسئول ادامه رابطه و همکاری بین پیمانکاران اصلی و فرعی می باشد تا روان بودن و تکمیل به موقع یک پروژه تضمین شده باشد .

مهمترین جنبه این شغل ، تعریف کردن پروژه تیم مدیریت و تعیین کردن مسئولیت های هر عضو تیم است . در آن سو ، مدیر ساخت روابط بین پیمانکاران تجاری و طراحان پروژه را که با جنبه های مخصوص پروژه در ارتباط است را مرتب و مراقبت و حمایت می کند ؛ که این شامل تنظیم برنامه های زمانی برای تکمیل قسمت های مطمئن پروژه و از بین بردن تضادها و ناسازگاری ها  وقتیکه آن ها به وجود می آیند ، می شود .

علاه بر هماهنگ ساختن کارگران و عاملان داخلی پروژه ، مدیر ساخت بخاطر سر و کار داشتن با نگرانی های خارجی ، باید نقشه ها و برنامه ها را توسعه و بسط دهد ؛ که این ها سر و کار داشتن با تجهیزات و مواد تدارکاتچی ها و کارپردازان ، توسعه برنامه ها و نقشه ها با امور غیرمنتظره مکانی و تجهیزات آتش نشانی برای امنیت درون سایت پروژه و مدیریت خطر را شامل می شود .

چه چیزهایی در کار کردن با پیمانکاران وارد می شود ؟

ایجاد هماهنگی ، مهمترین نقطه تمرکز شغل یک مدیر ساخت است . به خصوص مدیر ساخت عهده دار مرتب کردن روابط کاری و زمانی بین پیمانکاران فرعی می باشد . این مسئولیت ها شامل سازمان دهی کردن پیشنهاد ها برای قست های مخصوص یک پروژه ، پایان دادن به کار پیمانکاران فرعی ، کنترل کیفیت و نظارت بر زمان و هزینه ها می شود .

این مسئولیت ویژه در جنبه بودجه ای یک پروژه به سختی سنجیده می شود . مدیران ساخت با مالکان و طراحان از نزدیک کار می کنند تا مطمئن باشند که یک پروژه نه تنها از نظر فیزیکی ، شدنی و قابل اجرا است بلکه همچنین از نظر بودجه هم قابل اجرا است . وقتی که تصمیمات ، فرایندها و رویه و فشارهای زمانی پروژه ، همگی خوب و مرتب هستند ، مدیر ساخت برنامه و نقشه ها را اجرا می کند .

(تحقیق در معماری گذشته ایران-

یکی دیگر از موضوعاتی که میتواند مورد توجه قرار بگیرد "پنام "است و بهره گیری از آن است "پنام "یعنی عایق رطوبتی .حرارتی.عایق صدا است و هر سه را در بر میگیرد .همانگونه که در خانه های یزدی مشاهده می کنیم بخشهایی از آنها رو به شرق اما متمایل به جنوب در این بخش ها اتاقهایی ساخته شده در نما تابش بند دارند در اتاقهای سه دری وپنج دری با زحمت و مخارج زیاد تابش بندها را را که تیغه های باریک عمودی و افقی هستند ساخته اند . با وجود این تیغه ها در زمستان ها اتاق غزق آفتاب میشود ولی در ساعتهای اولیه صبح تابستان خورشید از گوشه جنوب شرقی بیرون می آید و این تیغه ها از تابش آفتاب به داخل اتاقها جلوگیری میکند و حداقل در ساعات اولیه صبح از اتاق ها می توان استفاده کرد در حال حاضر هم می توان پنام ها را مورد مطالعه قرار داد و هم از آنها در ساخت بناهای جدید استفاده نمود .اما امروزه می بینیم که ساختمانهایی ساخته می شوند و برای صرفه جویی در هزینه اسکلت فلزی را برپا میکنند و روی آن را همه شیشه می کنند این روش اصلا با وضعیت اقلیمی شهر هایی چون تهران و مشهد سازگار نیست متاسفانه این کار در دیگر مناطق نیز تکرار می شود یکی از موضوعات مهم در بخش پنام ساخت دوپوش ها میباشد .معمولا در بخشهایی از ساختمان که دهانه آن کم بوده است از طاق دوپوشی استفاده می کردند برای اجرا ابتدا طاقی با خیز کم میزدند و طاق دیگری با فاصله در بالای آن قرار می گرفت با توجه به اینکه فاصله دوطاق کم بود ه است با خشت این دو را بهم وصل می کردند به این ترتیب 1 طاق سبک در زیر طاق اصلی روی آن قرار می گرفت سپس روی طاق اصلی را "کنو" میزدند و در نهایت سقف را برای خواب بر روی بام صاف میکردند این باعث میشد که حرارت در تابستان از بالای بام به پایین در اتاقها اثر نکند وهمچنین درزمستان با توجه به سرمای شد ید به داخل اتاق ها نفوذ نکند البته این به معنای آن اجرای ان در شهرهای بزرگی مثل تهران و مشهد نیست . به دلیل گرانی زمین در شهر های بزرگ نمی توان دیوار 1.5متری چینه ای ساخت اما با تکنیک پیشرفته روز دنیا می توان جانشینی برای آن یافت .چرا باید در خانهای نشسته ایم به راحتی صدای همسایه را بشنویم و یا اگر میخی به دیوار کوبیده شود در همه جای ساختمان صدای آن شنیده شود برای حل این مشکل می توان از مصالح مختلف استفاده کرد کاربرد صحیح پشم شیشه می تواند مشکل را حل کند (نه آنگونه که شنیده ایم پشم شیشه را گذاشته و روی آن بتون بریزند ) یا اینکه از پشم شیشه با مصالح مجوف نازک 5تا 10 سانتی استفاده کرد . این به عهده افراد متخصص است .دوباره متذکر میشوم که استفاده از معماری سنتی به معنی تقلید یا ادا در آوردن از معماری آل ب.یه و صفویه نیست این کار غلط و زشتی است با این کار زمان را گم خواهیم کرد .

در حال حاضر موضوع روش طراحی بناهای مذهبی به خصوص مساجد اهمیت زیادی دارد تا صحبت از ساخت اینگونه بناها پیش می آید تعدادی چفد چناغیرا درنما می سازند اگر چفدها با همان مصالح گذشته ساخته شود اشکالی ندارد اما در بعضی بناها به دورغ!!!!!!!!آنها را به کار میبرند ساختمانی بتونی می سازند و در نما چفدهای جناغی به کار میبرند .در روبه روی ساختمان دانشگاه تهران (سردر اصلی )بنایی مکعبی شکل را ساخته و جلوی پنجره ها با استفاده از نبشی . خم کردن و آویزان کردن آنها قوسهایی را ساخته اند که حالا از بدنه اصلی جدا شده است .بعضی معتقدند اگر ما یک مسجد بدون جناغی بسازیم مردم آن را به عنوان مسجد قبول ندارند اما 1 سوال در اینجا وجود دارد : آیا تا به حال ساخته ایم که ببینیم مردم قبول دارند یا نه؟ما رد نقاط مختلف مسجد بدون جناغی داریم مانند :مسجد ابیانه. مسجد گزاوش بناب در آذربایجان یا خوانسار . این مساجد تماما با سقف های چوبی ساخته شده اند و نقشه های چهار گوش دارند و در نوع خود بسیار

زیبا هستند . در مسجد ملا رستم مراغهما یک انحنا هم نداریم و در تمام آنها مردم نماز می خوانند. بعضی معتقدند همانطور که ما مثلا یک روحای را از لباس او میشناسیم مسجد را نیز از عناصر آن مانند گنبد –جناغی –منار آن می شناسیم من این حرف را قبول دارم اما 1 سوال در اینجا مطرح است آیا لباس روحانیون ما در این زمان با لباس روحانیون در چهار صد سال پیش هیچ فرقی نکرده؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

عکسهای به جامانده از دوره قاجار این را نمی گوید . ما تغییراتی در لباس داشته ایم به نظر من تقلید اینگونه دروغ است!!!!!!!!!!!!!!!و ساخت بنایی بتونیبا گذاشتن ماسکی روی آن نوعی توهین است !!!!!!!!!!!!!!!!!در این باره باید فکر کرد و این موضوع نیاز به تحقیق دارد

حفظ و مرمت اماکن و بناهای باستانی


 

میراث فرهنگی جهانی(GHF) در آلمان

اماکن و بناهای باستانی در آلمان بسیار شناخته شده و حائز اهمیت هستند چرا که این اماکن بخشی از هویت ملی و فرهنگی یک کشور است. در این راستا اخیراْ 29 اثر باستانی در میراث فرهنگی یونسکو به ثبت رسیده است.

 

میراث فرهنگی جهانی

این عنوان تنها به یک ساختمان یا بنا اطلاق نمی شود بلکه در بر گیرنده یک ناحیه و یا یک منطقه است. این مناطق دارای قدمت تاریخی هستند و در آن بناها و اماکن باستانی واقع شده اند که از نظر بعد زمانی بسار دامنه دار هستند. کهنگی و قدمت آنها دلیل بر ناکارآمد بودن آنها نیست، چرا که ممکن است امروزه نیز از آنها همانند زمان گذشته استفاده شود. بعنوان مثال در آلمان معادن راملسبرگ واقع در کوههای هارز در صنعتی شدن بشر ماقبل تاریخ نقش داشته که دامنه زمانی آن به قرن بیستم –چند سال پیش_ در ریخته گری فلزات کشیده شده است.

  

حفظ و مرمت آثار باستانی

هدف اولیه این کار اینست که با احیا و مرمت بناهای تاریخی رونق اقتصادی به این مکان ها ببخشد. البته این کار نیاز به یک برنامه ریزی بلندمدت اقتصادی دارد.

صندوق میراث قرهنگی جهانی بمنظور مرمت و احیای این اماکن باستانشناسان و مرمت گران رابه همراه کارشناسان جهانی به این مناطق می فرستد تا بر چگونگی برنامه ریزی و طراحی این اماکن نظارت کنند. صندوق میراث فرهنگی جهانی دارای استانداردهای بالای بین المللی در امر باستانشناسی و مرمت آثار باستانی است بدین نحو که نه تنها به اکتشافات علمی کمک می کند بلکه موقعیت های اقتصادی و در آمد سازی را مهیا می کند و به ارتقای سطح زندگی مردم کمک می کند.

صندوق میراث فرهنگی اماکن باستانی را شناسایی می کند و سپس به برنامه ریزی و طراحی بازسازی آن می پردازد. پس از برنامه ریزی فرایند اجرای عملی طرح ها را در پیش می گیرد. روند این کار در ذیل ذکر شده است:

-- طراحی و برنامه ریزی پروژه مرمت و بازسازی

-- حفظ و احیای مجدد

-- مساحی و نقشه برداری GIS

-- برنامه ریزی منطقه ای و مطالعات زمین شناسی

-- معماری و نجاری بومی و کاربرد مصالح ساختمانی سنتی

-- مهندسی ساختمان

-- مدیریت پروژه

-- مدیریت برنامه های جهانگردی و توریستی

-- حفاظت از مکان بمنظور جلوگیری از سرقت عتیقه جات

-- تصدی و کارداری این اماکن بعنوان موزه

 

مرمت و بازسازی میراث فرهنگی آسیا

صندوق میراث فرهنگی جهانی در راستای حفاظت از میراث قرهنگی کشورهای در حال توسعه آسیایی و با کمک بازرگانان و متصدیان امور اقتصادی سراسر دنیا و همچنین جامعه آسیایی کالیفرنیای شمالی که متشکل از 400 فیلیپینی می باشد اقدام به شناسایی و سپس مرمت اماکن باستانی و میراث قرهنگی آسیا کرد. در اینجا به دو مورد از پروژه ها اشاره می کنیم :

   

مقبره شاهنشاهی مغول

 در مجموعه جهانگیر، سه مقبره وجود دارد: مقبره جهانگیر امپراطور مغول، همسر وی نورجهان و برادرش آصف خان. مقبره آصف در 10 کیلومتری شهر لاهور واقع شده است که توسط شاه جهان، پسر جهانگیر ساخته شده است.

از محوطه این بنا از سال 1849 هیچگونه حفاظتی صورت نگرفته و در حال تخریب است. نقشه کشی و طراحی این محوطه در حال انجام است. در قسمت غربی آرامگاه جهانگیر، مقبره آصف خان در مقابل صخره ای سرخ، با دو آب انبار در طرفین مقبره، واقع شده است.

این مقبره نمونه ای از مقبره های پساخت است: که از خشت پخته و به سبک بناهای هشت ضلعی و با طاق گنبدی در مرکز بنا شکل ساخته شده است. در هر ضلع این بنا یک ایوان وسیع با درب وپنجره های قوسی شکل وجود دارد. کف بنای مقبره از سنگ های مرمر و کاشی های آبی لاهور سنگ فرش شده و بنای داخلی بدلیل استفاده زیاد از سنگ های مرمر، مرصع کاری و خاتم کاری بسیار معروف است.سقف داخلی گنبد دارای گچبری های تودرتو و زیبایی است. سنگ قبر آصف خان یک سنگ مرمر است که بر روی نوشته هایی از قرآن حک شده است.

 

نتایج حاصله

صندوق میراث فرهنگی جهانی در یافت که مقبره آصف خان در لاهور نیاز به مرمت دارد و این پروژه را دنبال کرد و بعنوان بخشی از پروژه اقدام به بر پایی موزه میراث مغول در سطح جهانی در لاهور کرد. در این موزه شجره نامه معماری مغول را همراه با طرح مدلسازی شده بنا و عکسها و تصاویری که برای توریست هایی که از سراسر دنیا به این محل می آیند جذاب است، نمایش داده می شود.

 

بنای هامپی در هند

نقشه اصلی مرمت و بازسازی: گام اول

صندوق میراث فرهنگی جهانی همگام با موسسه نقشه کشی دهلی نو در سال 2002 در طراحی نقشه اصلی حفاظت، وضع قوانین و اصول بهره برداری از اراضی این مکان، منطقه بندی کردن، اجرای طرح و در اولویت قرار دادن حفظ بنای هامپی پیش قدم شدند.

مشکلی که در سر راه قرار داشت تاسیس یک واحد خدماتی برای حفاظت از محوطه 162 کیلومتری این بنا بود. چرا که سنگ ها و مصالح ساختمانی باستانی این بنا را برای بازسازی بنای مجاور به آن مکان انتقال می دادند و علاوه براین آثار باستانی این مکان از طریق جاده جدیدی که تازه ساخته شده بود به سرقت می رفت. نقشه اصلی بر مبنای طراحی راه ارتباطی بود که محدوده بنا را در بر گیرد و از محوطه بنا حفاظت کند.

   

ازدحام جمعیت شهری

مرمت میراث فرهنگی هامپی به بازسازی 58 مجسمه، بنا و لوح یادبود از مجموع 550 بنای و مجسمه منحصر می شود. چراکه در امتداد توسعه کشاورزی، صنعت و جذب توریست، این منطقه با ازدحام جمعیت مواجه شده و به دلیل آلودگی های حاصله طبیعت و اماکن فرهنگی و باستانی ویجایاناگار در معرض تخریب قرار گرفته است. بدین ترتیب آلودگی، سرقت اشیای باستانی، استخراج بی رویه سنگ های باستانی و عدم محافظت کامل از این بنای تاریخی کار مرمت را با مشکل مواجه کرده است.

 

نتایج حاصله

بانکداری و صندوق میراث فرهنگی جهانی طی برنامه سال 2003 دولتمردان و اسپانسرهای خصوصی را گرد هم آورد تا به ارائه راه حل های موجود بپردازد. که نتیجه آن ساخت یک جاده ارتباطی طی یک برنامه بلند مدت و در ارجحیت قرار دادن حفاظت از بنا و وضع قوانین استفاده از اراضی و مقررات شهری _بمنظور توسعه شهری و توریستی_ می باشد. در همین راستا پروژه تاسیس موسسه خدماتی برای خفاظت از محوطه و اجرای قوانین در دست اجرا می باشد. صندوق میراث فرهنگی جهانی این فرصت را دارد که بنای هامپی را با بهره گیری از یک برنامه ریزی بلند مدت و مدیریت برنامه های جذب توریست به یک میراث فرهنگی جهانی تبدیل کند.


مأخذ : www.globalheritagefund.org/1what/index.html

مأخذ : www.globalheritagefund.org/where/hampi_scroller.html

مأخذ : http://www.globalheritagefund.org/where/asif-khan.html

مأخذ : www.globalheritagefund.org/where/index.html

معلومات مختصر درمورد مسجد گذری

مسجد گذری

 

مسجد گذری درجوار سراجی و کوچه آهنگری شهر کهنه کابل موقیعت دارد که یکی از مساجد تاریخی شهر کابل به حساب می آید .تاریخ اعمار این مسجد به گفته اهالی منطقه در دوران اورنگ زیب پادشاه مغلی هند و بعغی دیگر بیشتر ازآن می دانند . اما طبق گفته ها به این نتیجه می رسیم که تهداب این مسجد پیش از اورنگ زیب به صورت پخته و اساسی که صورتش الحال باقی است اعمار گردیده است .

    ترمیم دوباره این مسجد درزمان امیر حبیب الله خان وازطرف همسر آن احیا مجدد گردیده است فعلا دراثر حوادث و جنگ ها تخریب ورو به ویرانی رفته است .

    معرفی عمومی

        حین داخل شدن به مسجد به یک دروازه دو پله ی چوبی که به شکل ساده اما پخته ساخته شده برخورده بعدا داخل یک دهلیز  که سر آن از خشت پخته وبه طور هندسی و منظم گنبد گردیده است و به طول دو در دومتر می باشد .

محراب مسجد مزین به کلمات شریف و رنگهای مختلف می باشد که تزینات وگچ بری های ساده ودرپلوی محراب منبری از سنگ مرمر سفید و دیوار های به ارتفاع شش متر و به هواکش های درچهار اطراف آن است

سقف بام به چوب وآهن چادر پوشانیده شده است . این مسجد دارای سه صالون است که یکی آن مرکزی و دو دیگر آن در دوطرف آن می باشد طول خشت های که دردیوار کارگردیده 25 در15 سانتی متر می باشد

نام کابل در دوره های تاریخ

     کابل اززمانه های قدیم گذرگاه فاتحین و مهاجمین و مهاجرین بزرگ مختلف دنیا بوده و نفوذ ملل مختلف یونان فارس ،چین ،وهند را گرفته ازیکی به دیگر تحویل داده است .

     کابل به موقیعت اساس جغرافیای خود ازابتدا مرکز تجارت دوبراعظم آسیای هندوستان وترکستان بوده وبه قول "هیرودت "مورخ یونان ،مال التجاره کابل درتمام بازار های یونان وروم مشتری داشته است .ممکن است لاجورد افغانستان که منظورفراعنه  مصرسلسله دوازدهم مصربوده وبرای نقش ونگار قصرهای سلطنتی به کار میرفت .بعضا از تجارتگاه کابل توسط کاروان ها انتقال یافته باشد .

  نام کابل درکتاب های تاریخی وکهن به اسمای گونگون تعبیرشده است از جمله این کتاب ها ریگویدا ،اوستا ونوشته های جغرافیه نگاران وزوایرچینی اند.

  درادبیات کشورما نام کابل به صورت کاول نیزثبت گردیده است چنانچه درشهنامه فردوسی ونسخ گرشاسب نامه ی حکیم طوسی(458 ه) هردو صورت یعنی کابل و کاول ظبط و نقل شده است که به دوران آل سبکتگین هر دوصورت معمول بوده است .

آریایی ها درخط سیر مهاجرت خود از آریانا ویجو به باختر و از آنجا درحوزه های شرقی وجنوبی هندوکش اولین رود خانه که درکنار آن متوقف شده اند همین رود خانه کابل است . که بنام کوبها یاد شده است .

  دارستتر درترجمه زند اوستای خود به فرانسه (ویکره ته) را نام کابل قدیم می داند وپارسی های که تا امروز درحوالی بمبی پیر ودیانت اوستای می باشند این نظریه را نزدیک به حقیقت می دانند. پس نام اوستای کابل با مفهوم جامع تری که یک علاقه را احتواکند شاید (ویکره ه ته )بوده باشد .وقدیمیترین ماخذی که رود خانه کابل در آن ذکر گردیده سروده های آریایی (ریگویدا) است که درجزو پنجم و دهم خود آن را بنام کوبها یاد کرده است .

  صورت ترکیبی معنی کوبها از دو جز تشکیل  گردیده یکی کو و دیگر بها بوده که جز اولی در بسیاری زبانها و گویشها معنی آب را می رساند.

 واژه کو نه تنها در سر کلمه کوبها آمده بل بعغی رودخانه های دیگر جنوب هندوکش مانند (کنر –کونر ) (کرم –کروم) با این کلمه آغاز یافته است .

درفرهنگ شهانامه (کاو) به معنی بزرگ نیزآمده و این ریشه درکتاب ویدا نیزبه صورت (کوی – کاوی ) رقم شده که معنی دانا ،پیشوا و رهبر را می دهد.

  در ساسکریت (کاویه) به معنی شاعر و سراینده بوده ،پس چنین نتیجه گیری می شود که از زمانه های قدیم آریائیان درگهواره مدنیت خویش به هم می زیستند .جز اول نام کابل که کاول گفته می شد با همین ریشه مرتبط می آید .

اما یکی از اسمای که هرودت ذکر کرده و اکثراز محققین آنرا به کابل تعبیر کرده اند"کسپاتیروس"بوده ،این نام پیش از ظهور اسکندر حتی درقرن پنج قبل از میلاد وجود داشت ،زیرا هیاتی را که داریوش اول تحت ریاست یک نفر یونانی موسوم به (سیلدکس )برای تعین نقطه ریزش رود اندوس (سند) فرستاد .از شهر کسپاتیروس به کشتی سوار شده و از پکتیکا رهسپار شرق شدند. پکتیکا همین (پشتنخا یا پشتون خا) است که درجنوب موقیعت دارد.

کابل موجوده در68 درجه 17و 35 دقیقه 85 ثانیه طول البلد شرقی و 34 درجه 38 دقیقه 18و30 ثانیه عرض البلد شمالی واقع است .

منبع :غلام محمد غبار- جغرافیای تاریخی افغانستان ،ص 3 ،1368

        تحقیقات کوشانی –کابل افغانستان، ص 107 ،1368

مسجد ملا محمود

باز هم از همون منبع

مسجد ملا محمود یکی از مساجد تاریخی شهر کابل به حساب می آید .

  این مسجد در گذر ملا محمود شوربازار شهر کهنه کابل موقیعت دارد که در دو منزل به صورت پخته واساسی ساخته شده است .منزل اول آن زمستانی ودوم آن تابستانی است .

 که در دوران جنگ های داخلی تقریبا خراب گردیده بود  که توسط بنیاد فرهنگی آغا خان دوباره ترمیم وبازسازی گردید اما به علت این که مواد با کیفیت کم کار در آن کار گردیده است بعضی قسمت های آن خراب گردیده است

تاريخچه ء مختصر باميان:-

از همون بلاگ

 نام باميان در زبان پهلوي به اسم باميگان آمده‌است.در دوره? اسلامي باميان يکي از شهر‌هاي مهم و آباد خراسان و مرکز شيران باميان محسوب مي‌شد.باميان يکي از ساحاتي است که در سابق راه ابريشم  ازآن عبور مي کرده و مفيديت هاي زيادي به منطقه به وجود مي آورده. کاروانها  با عبور از اين ساحه مناطق چون امپراتوري روم، چين و آسياي ميانه و آسياي جنوبي را به هم وصل مي نمود و اکثراً توقفگاه شان اين منطقه به شمار مي آمد. در باميان، هنرهاي چون هنر فارسي، بودايي و يوناني باهم آميخته شده که منحصراً به نوع بودايييهاي يوناني شباهت دارد. مجسمه هاي بودا در مقابل شهر باميان روي صخره ها و کوه ها حک شده .و دو بزرگترين بتهاي که هرکدام آن به 55 متر و 37 متر مي رسد وبزرگترين بتهاي ايستاده درجهان به شمار ميرود که اين بتها در ماه مارچ سال 2001 ميلادي توسط طالبان تخريب گرديد .

 

 

 

 باميان يک ولايت کوهستاني است. سلسله کوهاي بابا که توسط کوهاي هندوکش غربي  از شرق به غرب ادامه پيدا مي کند نيز در اين منطقه قرار دارد. کوه بابا متشکل از قله و لبه هاي بلند پوشيده از برف که تقريباً 5200 متر از سطح بحر ارتفاع دارند که منبع آبي بسياري از درياهاي افغانستان را به خود اختصاص داده است.

 

 

 

ولايت باميان در مرکز افغانستان موقعيت داشته که از طرف شمال شرق به ولايت بغلان و پروان، به ولايات غزني و وردک از طرف جنوب شرق، به ولايت دايکندي از طرف جنوب غرب، به ولايت غور از طرف غرب، به ولايت سري پل از طرف شمال غرب و به ولايت سمنگان از طرف شمال محدود شده است.ولايت باميان با مساحت حدود 18029 کيلومتر مربع حدود 2.76 فيصد مساحت کشور را تشکيل مي دهد واکثريت قاطع نفوس باميان را مردم هزاره تشکيل ميدهد. اين ولايت داراي شش ولسوالي بوده که شامل ولسوالي هاي شيبر – کهمرد – سيغان – يکاولنگ – پنجاب  - ورس وقريه جات مرکز باميان ميباشند حدود 2500 متر از سطح بحر ارتفاع دارد.

منشا افغان وافغانستان

منبع از همون وبلاگ

(( افغانستان )) به معناي(( دولت و کشور افغانان ))و يا (( کشوري که تحت سلطنت سلاطين افغاني متحد شده باشد)) از واژه ي (( افغان )) که معر?ب (( اوغان )) است. مشتق شده است.برخي معتقدند:(( افغان )) در ابتدا (( اغوان )) از ريشه ي آريايي بوده است و به مرور زمان (( اوغان )) و سپس (( افغان )) شده است.

 

                کلمه ي (( افغان )) نخستين بار در قرن چهارم هجري درباره ي برخي از قبايل پشتون منطقه ي شرق خلافت اسلامي در آثار نويسندگان مسلمان استعمال شد.  اين استعمال ابتدا در (( حدود العالم ))  سپس در (( تاريخ يميني ))  و (( تاريخ بيهقي ))  به چشم خورد.

 

                 به تدريج نويسندگان ديگر نيز اين اسم را ثبت و ضبط کردند و بر دايره ي نفوذش افزوده شد تا جايي که در قرن دهم هجري نام قسمت بزرگي از قبايل پشتون اين منطقه شد و تمام قبايل ابدالي ان را در بر گرفت.در قرن دوازدهم اسم تمام قبايل پشتانه ي (( افغانستان )) اعم از (( ابدالي )) و (( غلجائي )) گرديد. و در سده ي سيزدهم،وسعت معنايي ان به اندازه اي شد که عنواني براي تمامي ملت افغانستان اعم از پشتون،تاجيک،بلوچ،هزاره و غير آن گشت و جايگزين نام پيشين (( خراساني )) گرديد.  کلمه ي (( افغانستان )) که يک اسم مرکب فارسي است،از ترکيب اسم (( افغان )) و پسوند مکاني (( ستان )) ساخته شده است.اين لغت که به معناي (( سرزمين افغان ها )) ست،سير تاريخي مشابهي همچون لفظ (( افغان )) را پيموده است. 

 

                  نخستين بار (( تاريخنامه ي هرات )) در اواخر قرن هشتم اين نام را در معناي مکان و سکونت قبايل افغان استعمال کرد که با بر قراين،محدوده ي آن از حوالي قندهار تا رودخانه ي سند بود . 

 

                  با فروپاشي صفويه و به دنبال ان قتل نادرشاه در ايران(در غرب خراسان)،همراه با اضمحلال گورکانيان هند(در شرق خراسان)و قدرت گيري افغانان،قلمرو معنايي واژه ي (( افغانستان )) گسترش يافت و نام سرزميني شد که پيش از آن خراسان نام داشت و بسيار وسيع تر از افغانستان امروز بود،گرچه مرزهاي آن بارها تغيير کرده بود.اين لغت در معناي کنوني و با حدود تقريبي امروز از اوايل قرن سيزدهم معمول شد. 

 

                   اول بار در شعبان سال 1215هجري،ضمن معاهده ي مکتوب ميان انگلستان و ايران درباره ي دولت دراني بود که اين اصطلاح به عنوان نام رسمي اين قسمت از سرزمين هاي اسلامي به کار رفت.  تا چند سال پس از انعقاد اين پيمان،مردمان و حاکمان افغان،از پذيرش نام (( افغانستان )) به جاي (( خراسان )) اکراه داشتند.(( مونت استوارت الفنستون )) انگليسي که چند سال پس از انعقاد معاهده ي مذکور به کابل سفر کرده است مي نويسد:(( افغانان نام عمومي براي کشورشان ندارند؛اما (( افغانستان )) که محتملاً نخست در ايران به کار برده شده،مکرر در کتاب ها آمده است و اگر به کار رود براي مردم آن سرزمين ناآشنا نيست...نامي که توسط ساکنان سرزمين بر تمامي کشور اطلاق مي شود،خراسان است. )). 

 

                  در دوره هاي تاريخي پيش از آن،حد اقل از ظهور اسلام تا اوايل سده ي سيزدهم هجري،افغانستان کنوني بخشي از خراسان بزرگي بود که در معناي گسترده اش سيستان و کابلستان را نيز شامل مي شد.    به همين سبب،بسياري از نويسندگان و تاريخ نگاران افغان و غير افغان خراسان را نام مشهور دوره ي اسلامي تا اواسط قرن سيزدهم اين سرزمين تلقي کرده اند. 

 

                  اسم(( افغانستان )) براي نخستين بار در تاريخ اين کشور در مکاتبات و معاهدات رسمي پادشاه ابدالي آن با دولت انگلستان در جمادي الاولي سال 1254هجري استعمال شد. 

 

مسئله زمان بندي كوشان

http://www.zabiazizi.blogfa.com منبع

مسئله زمان بندي كوشان

       مسئله زمان بندي كوشان كه دانشمندان طي صدسال اخير با جوش وخروش بررسي مي كنند حالا هم مسئله دشوار است به نظر اول كار آسان مي سازد ، كتيبه هاي را در هندوستان و پاكستان يافته شده اندو نام شاهان كوشان را افاده مينمايند. ابتداي آل كوشان حساب كردن لازم است و بس. ولي مطلب از اين قرار است كه در اكثر اين كتبيه ها سال وجود دارد. ولي معلوم نگرديده كه آن سال به كدام عهد مربوط ميباشد. احتمال دارد سنه و كتيبه ها از روي دو يا چند عهد آمده باشند،‌يقيناً معلوم است كه در هندوستان يك چند عهددر يك وقت برابر استفاده مي شد. مثلاً: عهديكه از نيروانه بودا آغاز مي شد، عهد ويكرم Vikram aiditya Samuat (سال پنجاه و هفتم ق. م.) عهد سكه Seka kala  ( سال 78 ميلادي) وغيره. از روي تخمين دانشمندان در هندوستان قديم سال شماري از روي عهدهاي اجنبي، سلوكي و پارتي وغيره بعمل آورده مي شد.1   

   محقق انگليسي توماس در سال (1874 م) پیش نهاد کرد که برای مقرر کردن عهد یکی از مشهور ترین شاه هان کوشان کنشکا عهد سلوکی را  (1312 ق م ) اساس گرفته به آن عددي «صدي» در اين مورد عدد « سه صدي » را علاوه بايدكرد. در اين صورت اگر بازيافت هاي خطي جديد تري رابه نظر گيريم عهد كنشكا بايد. درسال نهم قبل ميلاد آغاز شود. كانينهم باستان شناس وسكه شناس مشهور هندوستان بين عهد ويكرم وعهد سكوك در حال ترديد بود.                                                                             د. فيرگيوسون نظر به تحقيقات كه انجا داده بود،‌پيشنهاد كرد وگفته كه عهد كنشكا از عهد سكه سال 78 ق م شروع مي شود. بعداً كانينهم، هم به اين عقيده راضي شد،‌من بعد اين سنه در تاليفات خيلي معمول گرديد. يكي از كتيبه شناسان و محقق معتبر زبان هاي ختني و سكامي س. كانوف كه تمام ماخذ هاي اين مسئله را با دقت مورد بررسي قرار داد است هيچگاه به يك نتيجه گيري ثابت موفق نشد. وي همچون ابتداي عهد كنشكا سال هاي 128 ، 129 ، 130 ،‌، 138 ق م پيشنهاد كرده است. نام برده با در نظر داشت نشان داد هاي نجومي كتيبه ها سعي نمود كه (باكمک منجمان)‌اين سنه هارا معين كند ولي به يك خلاصه وارد شده نستوانست . در نهايت به اين نظر شد كه عهد كنشكا تقريبا سال 200 ق م سپري شد است. چنين جستجو ها و ترديد ها يك محقق خود بخود معلوم مي كند كه حل اين مسئله چقدر دشوار است. غير از سنه هاي مذكور سنه هاي زيادي ديگري هم پيشنهاد شده است،‌مثلا: ر. گريشمن پيشنهاد كرد كه ابتداي عهد كنشكا سال 144 ق م حساب كرده شود.2            

     درسال 1902 ميلادي، د. ر. بهنداركو. محقق هندي طي مقالات كتيبه هاي هندي مربوط دوره كوشانيان را مطالعه و بررسي و دراربتاط تاريخ هندوستان دلايل تاريخ تحليل نموده، خلاصه اش را چنين ارائه مينمايد: بقول وي (در همان ايام كه منعكس كننده درجه انكشاف علم بود) كتيبه ساخته شده است، او عقيده داشت كه ترتيب سلطنت شاهان كوشان قرار ذيل بود:-

     كدژوله كد فريس،‌كدژوله كاراكد فيز، پادشاه گمنام و ويمه كد فيزس. همچنان ميگويد كتيبه مكشوف پنجتيره كه سنه اش 192 ميباشد متعلق به عهد يكي از شاهان نامعلوم كوشان ميباشد. وي گمان دارد كه اين پادشاه گمنام سه سال قبل از كدژوله كد فيز يعني در سال 123 عهد نامعلوم حكمراني  داشته است. نام برده فرضيه دارد كه ميگويد:- هريك از چهار شاه متذكره بيست سال و مجموعا80 سال حكمراني كردند. در اين صورت بايد عهد ويمه كدفيزس سال 200 عهد نامعلوم به پايان رسيده باشد. ولي بسيار به سادگي نكات ضعيف را كه در اين فرضه وجود دارد ميتوان مشاهده كرد. با آن ترتيب كه »بهندار كور» شاهان را به تخت نشانده خطا بوده است همچنان يقين مطلق بيست سال حكمراني براي هرشاه بي بنياد مي باشد. ممكن است كدژوله كد فيز خيلي طولاني حكمراني كرده باشد وفعلاً به اين ارتباط معلومات زياد در دست است كه قبلا نبود. در كتيبه كه في الحال معلوم است از سال 200 الي 299 عهد نامعلوم فاصله ای  جاي دارد. در كتيبه ای  سال 187 يا 184 ويمه كدفيزس  3   نام برده مي شود. به اساس معلومات سكه شناسي كدفيزس بعد از كنشكا به تخت نشسته ولي كتيبه كه در آن نام كنشكاه است با سنه سال اول شروع مي شود. بعد كتيبه سال دوم ميآيد به همين ترتيب تا سال 23 ادامه دارد. از اين رو سنه عهد شاهان قرار ذيل است:-



ادامه نوشته

نویسنده"

سلام دوست عزیز که از وبلاگ ما دیدن کردین من پیگیر  پایان نامه شما هستم . در مورد تصویر  یا محیط های ابنبه باشه

باز هم یه سری به بخش متفرقه و ازیاد رفته گان معماری و پروژه های معماری بزنین تا مطالب بیشتری پیدا کنین

من هم سعی خودم را میکنم . پروژه ی خود را در بخش پاسخ نامه مطالعه کنین

با تشکر

ارش حسینی

راه پله ها و طراحي راه پله هاي پيش ساخته و انواع راه پله(پله های زیبا9



ادامه نوشته

پله‌های پيش ساخته


نویسنده

سلام به دوستان و مخاطبین معماری

اگر مایل به تبادل لینک هستین ما را به نام معماران ایران لینک کنین و خبرشو به ما بدین تا ما هم شما رو لینک کنیم

باتشکر

ارش حسینی

اولین نیستیم ولی ............ میشویم

باقر خان سالار ملي

مبدأ تاریخ معماری دوره اسلامی (با رنگ سبز)

مبدأ تاریخ معماری دوره اسلامی (با رنگ سبز)

براي روشن شدن مبدأ تاریخ معماری دوره اسلامی در ایران، طرح جامع پژوهش «مسجد تاریخانه دامغان», نخستین مسجد ایرانی را مي آوريم.

این طرح پس از کشف اتفاقی قسمتهایی از معماری این مسجد تاریخی در هنگام مرمت دیواره بیرونی آن و بررسی کارشناسان معماری پژوهشکده ابنيه و بافت‏های تاریخی تدوین می‏شود یکی از اعضای هیئت علمی پژوهشکده ابنیه و بافت‏های تاریخی و تدوینگر این طرح, با بیان اهمیت تاریخی مسجد تاریخانه، تحقيق درباره این بنا را فرصتی استثنایی برای شناخت مبدأ تاریخ معماری اسلامی در ایران دانست.

این عضو هیئت علمی پژوهشکده ابنیه و بافت

 افزود: از آن جايي که فرضیه محکمی درباره قدمت پیش از اسلام شهر دامغان وجود دارد، پاسخ به اینکه چرا یکی از نخستین مساجد ایران در این ناحیه ساخته شده است، از هدف‏های این طرح است.مطالعه مدارکی که درباره شهر دامغان و بویژه مسجد تاریخانه وجود دارد، به همراه پژوهش گسترده و کارشناسی، مبدأ تاریخ معماری اسلامی ایران را مشخص ميكند..

اکنون برای نخستین بار نیست که در مجموعه مسجد تاریخانه بقایای ارزشمند معماری کشف میشودچند سال پیش   کنار مسجد، گچبریهای ارزشمندی پیدا شد که در آن زمان میتوانست آغازی بر پژوهش‏های جامع تاریخ معماری اسلامی در ایران باشد؛ اما با وجود آنکه ممكن است این اثر مهم مرجع معماری اسلامی ایران باشد, از  ان زمان نقشهبرداری و پیشنهادهای «آندره گدار»، معمار فرانسوی، تاکنون هیچ فعالیت علمی در خور توجهی در این بنا انجام نشده است.

همچنين, وي فعالیت پژوهشی در مسجد تاریخانه را در روشن شدن نحوه توسعه شهر دامغان در دوره اسلامی تعیینکننده دانست و افزود: در سال‏های گذشته نسبت به تاریخ شهر دامغان توجه مناسبي نشده است که با پژوهش در این خصوص می توان به بازشناسی تاریخ دامغان نیز پرداخت.

مسجد تاریخانه در فرهنگ عامه مردم منطقه دامغان, به معنای خانه خداست. از گذشته دور تاکنون این بنا برای مردم دامغان و استان سمنان قداست خاصي داشته است.

بنایي ضدزلزله/

«مناره تاریخانه دامغان» با نمایی استوانه‏ای و مصالح چوبی، پس از «پاسارگاد»، قدیمي ترین بنای ضدزلزله ایران است

یکی از استادان معماری دانشگاه تهران، با رد كردن این ادعا كه کبوترخانهها قدیمي‏ترین بناهای ضدزلزله ایران هستند، اولین بنای ضدزلزله را در ایران منارهها و گلدستههایی دانست كه پیش از اسلام در ایران ساخته شدهاند.

همچنين, وي گفت: در واقع گلدستههای مساجد برداشتی از مناره‏های قدیمی ایران است، كه پیش از اسلام ساخته شده و كاربرد تقدسی داشته است.

معماران مسلمان برای بهره‏مندی از مقدس بودن این مناره‏ها, مساجد خود را به شكل آنها می‏ساختند.

به كار بردن آجر و میانتهی بودن این منارهها كه ملاتی ضعیفتر از آجر دارند، ضربه ناشی از فشار باد و زمین را میگیرند.

اگر فردی تا نيمي از این مناره‏ها را به سمت بالا برود، احساس میكند كه این بنا در حال لرزیدن است, اما پس از گذشت هزار و اندی سال از ساخت آنها هنوز هیچ آسیبی به آنها نرسیده است.

مناره‏های «نطنز»، «دامغان» و «سمنان» از دیگر منارههایی است كه ویژگیهای بنایي ضدزلزله را دارد. این بناها گاهی كاربرد آتشافروزی داشتند و گاهی مركز دیده‏باني به حساب میآمدهاند.

 

براي روشن شدن مبدأ تاریخ معماری دوره اسلامی در ایران، طرح جامع پژوهش «مسجد تاریخانه دامغان», نخستین مسجد ایرانی را ميآوريم.

این طرح پس از کشف اتفاقی قسمتهایی از معماری این مسجد تاریخی در هنگام مرمت دیواره بیرونی آن و بررسی کارشناسان معماری پژوهشکده ابنيه و بافت‏های تاریخی تدوین می‏شود.

یکی از اعضای هیئت علمی پژوهشکده ابنیه و بافت‏های تاریخی و تدوینگر این طرح, با بیان اهمیت تاریخی مسجد تاریخانه، تحقيق درباره این بنا را فرصتی استثنایی برای شناخت مبدأ تاریخ معماری اسلامی در ایران دانست.

این عضو هیئت علمی پژوهشکده ابنیه و بافتهای تاریخی افزود: از آن جايي که فرضیه محکمی درباره قدمت پیش از اسلام شهر دامغان وجود دارد، پاسخ به اینکه چرا یکی از نخستین مساجد ایران در این ناحیه ساخته شده است، از هدف‏های این طرح است.

مطالعه مدارکی که درباره شهر دامغان و بویژه مسجد تاریخانه وجود دارد، به همراه پژوهش گسترده و کارشناسی، مبدأ تاریخ معماری اسلامی ایران را مشخص ميکند.

اکنون برای نخستین بار نیست که در مجموعه مسجد تاریخانه بقایای ارزشمند معماری کشف میشود. چند سال پیش در کنار مسجد، گچبریهای ارزشمندی پیدا شد که در آن زمان میتوانست آغازی بر پژوهش‏های جامع تاریخ معماری اسلامی در ایران باشد؛ اما با وجود آنکه ممكن است این اثر مهم مرجع معماری اسلامی ایران باشد, از زمان نقشهبرداری و پیشنهادهای «آندره گدار»، معمار فرانسوی، تاکنون هیچ فعالیت علمی در خور توجهی در این بنا انجام نشده است.

همچنين, وي فعالیت پژوهشی در مسجد تاریخانه را در روشن شدن نحوه توسعه شهر دامغان در دوره اسلامی تعیینکننده دانست و افزود: در سال‏های گذشته نسبت به تاریخ شهر دامغان توجه مناسبي نشده است که با پژوهش در این خصوص می توان به بازشناسی تاریخ دامغان نیز پرداخت.

مسجد تاریخانه در فرهنگ عامه مردم منطقه دامغان, به معنای خانه خداست. از گذشته دور تاکنون این بنا برای مردم دامغان و استان سمنان قداست خاصي داشته است.

بنایي ضدزلزله/

«مناره تاریخانه دامغان» با نمایی استوانه‏ای و مصالح چوبی، پس از «پاسارگاد»، قدیميترین بنای ضدزلزله ایران است.

یکی از استادان معماری دانشگاه تهران، با رد كردن این ادعا كه کبوترخانهها قدیمي‏ترین بناهای ضدزلزله ایران هستند، اولین بنای ضدزلزله را در ایران منارهها و گلدستههایی دانست كه پیش از اسلام در ایران ساخته شدهاند.

همچنين, وي گفت: در واقع گلدستههای مساجد برداشتی از مناره‏های قدیمی ایران است، كه پیش از اسلام ساخته شده و كاربرد تقدسی داشته است.

معماران مسلمان برای بهره‏مندی از مقدس بودن این مناره‏ها, مساجد خود را به شكل آنها می‏ساختند.

به كار بردن آجر و میانتهی بودن این منارهها كه ملاتی ضعیفتر از آجر دارند، ضربه ناشی از فشار باد و زمین را میگیرند.

اگر فردی تا نيمي از این مناره‏ها را به سمت بالا برود، احساس میكند كه این بنا در حال لرزیدن است, اما پس از گذشت هزار و اندی سال از ساخت آنها هنوز هیچ آسیبی به آنها نرسیده است.

مناره‏های «نطنز»، «دامغان» و «سمنان» از دیگر منارههایی است كه ویژگیهای بنایي ضدزلزله را دارد. این بناها گاهی كاربرد آتشافروزی داشتند و گاهی مركز دیده‏باني به حساب میآمدهاند.

 

 

مسجد سلیمانیه در سال 1550 در استامبول

 

بخش اول

معماری



مسجد سلیمانیه در سال 1550 در استامبول ساخته شد. معمار این بنا که سنان نام داشت طرح خود را بر اساس کلیساهای بیزانسی و به گونهای ویژه بر اساس ایاصوفیه بنا نهاد.

گنبد بزرگ مرکزی که بر فراز یک چهار پر بنا شده، مشرف است بر فضاهایی مشابه که به وسیله نیمه گنبدهایی که خود، پشت بندِ گنبد اصلیاند، طاق دار شدهاند. منارههای مخروطی چهارگانهبالکن دار، ویژگیمعماری مساجدبعدی است.‌

مراسم عبادی اندک و نسبتاً ساده آیین اسلامی باعث رشد یک معماری مذهبیمنحصر به فرد شامل مسجد، محلی برای نماز و گردهمایی امت، و مدرسه مذهبی شد‌.‌

در میان نماهای گوناگون و شاخص معماری غیر دینی اسلامیاماکن، کاروانسراها و شهرها دارای اهمیتاند که با طرحریزی پیچیده خود بیانگر وجود دغدغهای برای مسأله بسیار مهم دسترسی به آب و تأمین پناهگاهی در برابر گرما هستند.

آرامگاهها نوع سوم ساختمان هستند که در جهان اسلام اهمیت دارند و هم به عنوان مرقدی حقیقی برای یک حاکم یا شخصیتی مقدس و هم به عنوان مظهری از قدرت سیاسی ایفای نقش میکنند. تمام این بناها چه دینی و چه غیر دینی در بسیاری از ویژگیها چه بنیادی و چه تزیینی با یکدیکر مشترک هستند.

مساجد


نمایه یک مسجد

مساجد متناسب با نماز مسلمانان طرحریزی شده و عموماً در اطراف محوطهایسامان یافتهاند که یادآور حیاط خانه محمد(ص) میباشد، همان خانهای که به عنوان اولین مسجد به کار رفت. مسمانان رو به سمتی که قبله نامیده شده و به طرف شهر مقدس مکه است نماز میگذارند. محراب یا طاق نماز، قبله را نشان میدهد. سالن اصلی نماز در طرف قبله مسجد واقع شده است. نمازگزارانی که با صدای مؤذن از فراز مناره به نماز فراخوانده شدهاند، ممکن است به خطبهای که از منبری نزدیک به محراب ارائه میگردد گوش فرا دهند. مسجدی کهتالاری گنبددار یا ایوان در هر طرف صحن آن دارد، ظاهر این مسجد به گونهای استکه به عنوان مسجد چهار ایوان شناخته میشود.



مسلمانان جهتی را که به سمت آن نماز میخوانند قبله مینامند و پیامبر برای 2 سال نخستی که در مدینه بود به سمت اورشلیم نماز گزارد. ایشان سپس وحیای را دریافت کرد مبنی بر این که قبله حقیقی در مکه واقع است که از آن پس تا کنون همین شهر قبله بوده است که در نحوه جهتگیری و سازماندهی خاص فضادر مساجد سرتاسر جهان شاخصی تعیینکننده بوده است. قبله به وسیله یک محراب تزیینی یا طاق مشخص میشود.

محراب
هنگامی که مسلمانان سوریه را در سال 636 فتح کردند، بسیاری از کلیساهای باسیلیک که به صورت متروکه رها شده بودند را به عنوان مسجد به کار گرفتند. کلیساهای باسیلیک، ساختمانهایی طویل و سه قوسی با سقفی مرتفع و محرابی در انتهای شرقی آن بودند. نمازگزاران نوین - مسلمانان - محراب را بر دیوار جنوبی قرار دادند و ورودیهای جدیدی در دیوار شمالی تعبیه کرد تا نماز جماعت در عرض راهروهای کلیسابرپا گردد.

صحن

قبه الصخره، قدیمیترین بنای اسلامی موجود، در اورشلیم بر فراز صخره مقدس واقع شده است، جایی که اعتقاد بر این است کهپیامبر [اسلام حضرت] محمد به آسمان صعود کرد. خلیفه عبدالملک این مسجد را در اواخر قرن هفتم ساخت. بنیان هشت ضلعی مسجد، فضایی مرکزی را در بر میگیرد که گنبدی بر بالای آن قرار دارد. تزیینات موزاییکی غنیای دیوارهای بیرونی را پوشانده است.

قبة الصخره در اورشلیم یکی از قدیمیترین کارهای معماری اسلامیبرجای مانده است. این مسجد توسط عبدالملک، خلیفه [اموی] ساخته و بین سالهای 691و 692 تکمیل شد. این بنا به شکل هشتضلعی است و گنبدی طلایی بر فراز آن قرار گرفته است. سطح درونی و بیرونی آن با مرمر و کاشیهای سرامیک لعابدار با الگوهای معرقکاری تزیین شده است. قبة الصخره که در وسط صحنی بزرگ، بر فراز صخره معبد قرار گرفته است یکی از مقدسترین اماکن در اورشلیم به شمار میآید.

هنگامی که کلیسای باسیلیک با تعدیلاتی که در آن صورت پذیرفته بود با صحنی که در اضلاع خود دالانهای طاقدار دارد ضمیمه شود، تمام ویژگیهای اساسی خانه پیامبر در مدینه را دارا است. مسجد الاقصی - اولین مسجد در اورشلیم- (قبل از 670 م) به همین صورت از ایوان سلطنتی هرود که یک کلیسای باسیلیک ویران بود، اقتباس شد. در نمونههای بعدی راهروهای طولانیتری به انتهای صحن اضافه گردید - برای مثال در مسجد بزرگ قرطبه، قرنهای هشتم تا دهم در اسپانیا - و هر گونه همانندی به کلیساها با تاکیدی که بر انتهاهای نوکتیز دارند از بین رفت. این توسعهها پاسخی به رشد جمعیت بود، اما از جهتی روند توسعه متناظر است با ویژگی اساسی تمام هنرهای اسلامیو آن تکرار پایانناپذیر الگو و نقشهاست.

مناره
این مناره حلزونی که روزگاری مؤذن از فراز آن مؤمنین را به نماز فرا میخواند، تنها ویژگی بر جای مانده از مسجد عظیم سامرا در عراق است که در زمان بنای آن (852-848) بزرگترین مسجد اسلامی در جهان به شمار میرفت.

در زمان حیات پیامبر، در مدینه از پشتبام اذان گفته میشد که تقلیدی بود از شیوه یهود در دمیدن در شافر (شاخ قوچ) یا مسیحیت قدیم در به کارگیری یک تقهزن برای گرد هم آوردن عابدان. (2)

به نظر میرسد منشأ پیدایش مناره، سنتی سوری باشد که گوشههای ساختمان را با چهار برجک میساختند. مناره برجی است در گوشه صحن مسجد - یا مانند مسجد سامرا در خارج از مسجد - که بعد از حیات [حضرت] محمد (ص ) اذان گفتن از فراز آن سنت گشت. مسجد اموی یا مسجد جامع در دمشق (15-705) که به دور یک کلیسای باسیلیک ساخته شد، بهترین نمونه به جا مانده از یک مسجد صحندار قدیمی با یک مناره است. در بناهای بعدی حرم یا نمازخانه، یک گنبد، محراب اصلی را از چهار محراب موجود روی دیوار قبله مشخص مینمود.

گنبد
گنبد به عنوان ویژگی عمده سراسر معماری اسلامی، ریشه در معماری ساسانی و مسیحی قدیم دارد. قدیمیترین مسجد بر جای مانده - قبه الصخره (اواخر قرن هفتم) در اورشلیم - یکی از بناهای بزرگ مذهبی در جهان است و محلی است که [حضرت] محمد (ص) بنا به روایات از آنجا به آسمان معراج کرد. این مسجد دارای گنبدی بر بالای استوانهای طبل مانند و نیز دارای طرح و پلانی مدور و حلقوی و نیز دو راهرو سرپوشیده یا دهلیز میباشد. طرح این بنا از معماری رومی اقتباس شده است که ممکن است در رقابت با کلیسای «آرامگاه مقدس» که آن هم در اورشلیم قرار دارد، بنا شده است. از این رو قبة الصخره با طرح بنیادی مسجد سازگاری ندارد. گنبد آن طلاکاری شده و بقیه سطوحدرونی و بیرونی آن تماماً با موزاییک رنگارنگ سرامیکی پوشانده شده است.

در برههای که اسلام گسترش مییافت، تأثیر مردمان ترکتبار [بر هنر اسلامی] به گونهای فزاینده احساس میشد. به همین خاطر آرامگاه بنا شده در آغاز قرن دهمبرای حاکم بخارا در آسیای مرکزی (خاستگاه سلسله سلجوقی) اهمیت ساختمانی دارد. این بنای آجری مربع شکل دارای گنبدی است که به جای قرار گرفتن بر لچکهای کروی (تاق ضربیهایی با بخشهای مثلثی قوسدار [که معمولاً گنبدها بر آنها واقع میگردد]) که در عالم بیزانس معمول بود، بر سکنجها (تاقبندیهای کوچک که گوشههای این مربع را به هم پیوند میدهند) قرار گرفته است. بنای سکنجها از ایران ساسانی سرچشمه گرفته است. آنها بسیار سادهتر ازلچکهای کرویساخته میشوند، به همین خاطر این تدبیر به گسترش مساجد و آرامگاهها و دیگر سازههای قبهدار در سراسر جهان اسلام انجامید.

مساجد ساخته شده تحت سلطه عثمانیها، میراث بیزانسی ترکیه را منعکس میکرد. مسجد بزرگ سلیمانیه (1574-1569) که آن را معمار بزرگ ترک «سنان» در «ادیرنه» ترکیه ساخت، گنبدی بسیار بزرگ دارد که با گنبدهای مشابه و با نیمه گنبدهایی احاطه شده است. درست به همان ترتیبی که در مسجد «ایاصوفیه» - کلیسایی بیزانسی که بعداً به مسجد تغییر هویت پیدا کرد - در استانبول ترکیه وجود دارد. اگر چه مسجد ادیرنه از نظر وسعت نیز مانند مسجد ایاصوفیه است؛ اما پنجرههای فراوانی دارد که روشنایی بیشتری را تأمین میکند. این شیوه– که «سنان» آن را در دو مسجد معروف استانبول نیز به کار گرفت - طراحی مساجد در سراسر ترکیه، سوریه، مصر، عربستان و شمال آفریقا را تحت تاثیر خود قرار داد.

ایوان
در مساجد عهد عباسی در عراق، ایوان ـ تالار یا دالانی فراخ، قوسدار و دو بخشی - به هر طرف از طاقگانهای اطراف صحن مسجد افزوده شد. ایوان ریشه در معماری ایران ساسانی دارد.

طاق محرابی
اگرچه طاق نعل اسبی در معماری اسلامی، به ویژه در نمونههایاولیه بیشتر معمولاست؛ اما طاق محرابی نیز شناخته شده بود. طاق محرابی که احتمالاً دارای منشأ سوری بوده و توسط امویان تعدیل گشته است، ویژگی مساجد دوره عباسی نیز هست و در قرنهای نهم و دهم از عراق به مصر راه پیدا کرد. طاق محرابیهای ساخته شده در مساجد بعدی مصر و تحت حکومت ممالیک (از قرن سیزدهم)، دارای نمای گوتیک میباشد که تأثیر درونمایههای معماری اروپایی را نشان میدهد که توسط صلیبیها منتقل شده است.

منبر و مقصوره
اولین کاربرد شناخته شده از منبر، در مسجد مدینه صورت گرفت. منبر که در اصل به عنوان مسند به کار گرفته شد، خیلی زود جایگاه خود را به عنوان یک سکوی تمام عیار برای سخنرانی و تبلیغ پیدا کرد. سامانه معماری دیگری که نه در تمام مساجد، بلکه در برخی از آنها معمول بود، مقصوره است که عبارت است از دیواره یا مکانی بسته دور محراب برای محافظت حاکمان امت در حین انجام خدمت که پس از کشته شدن سه خلیفه اول [عمر، عثمان و حضرت علی(ع)] ساخته شد.

مدرسه

صحن، مدرسه، اصفهان

مدرسه محلی برای تحصیل و عبادت است. این نما که به صحن مدرسه چهارباغ در اصفهان باز شده است، مسجد قبهدار، حوض مرکزی و حجرههایی را نشان میدهد که به دور صحن آن، برای مطالعه و سکونت به کار میروند.
در دوره میانی و تحت حکومت عباسیان گونهی جدیدی از معماری دینی - مدرسه یا حوزه علوم دینی - در شرق ایران باب شد و هیأت آن که بر اساس معماری ساسانی است در گونهی جدیدی از مسجد به کار گرفته شد که خیلی زود در بسیاری از کشورها رواج یافت. مدرسه یا مسجد ـ مدرسه دارای ایوانهایی در چهار طرف است (ایوان رو به قبله بزرگتر از بقیه است) که با طاقگانهایی دو طبقه به یکدیگر متصل شدهاند. در مدرسهها این طاقها به حجرههایی منتهی میگردند، حال آن که در مساجد طاقها تنها به شکل تورفتگیهایی هستند.

در برخی از مدارس بعدی، صحن با گنبدی پوشیده میشود. مسجد جامع (اصطلاحی عامبرای مسجدی که جماعت زیادی از نمازگزاران را در خود جای دهد) اصفهان در ایران نمونه بزرگی از یک مسجد - مدرسه پیشین است. در این بنا مانند دیگر مزارهای این دوره، موتیف مقرنس که همان تزیینات قندیل مانند سقفهای ضربی و قوسدار است، گسترش پیدا نمود. مقرنس که ویژگی خاص تزیین اسلامی است، متشکل از تورفتگیهای با طرح لانه زنبوری همراه با بیرونزدگیهای کوچک است که با هم در داخل یک سقف قوسی یا زیر یک گنبد سامان یافتهاند.

مسجد شاه با گنبد بلند، نوکتیز و کاشی شدهاش که پشت ایوان اصلی واقع شده و سطوح داخلی گنبد و قندیلهای پوشیده با کاشیاشو مسجد «شیخ لطف الله» با گنبدی حتی پیچیده و پر زرق و برقتر، نمونههای بعدی مسجد ـ مدرسه هستند که هر دو در اصفهان و هر دو در قرن 17م بنا شدهاند.

معماری غیر دینی
صحن شیران، الحمراء
صحن شیران در گوشهای از کاخ الحمراء در گرانادا (قرناطه) اسپانیا واقع است. اطاقهایی که صحن را احاطه کردهاند به خاطر نقش برجستههای روکار پیچیده و مفصل آنها مشهور هستند. این کاخ قلعه اسلامی برای پادشاهان عربتبار اندلس در طول قرنهای 13 و 14 ساخته شد.

در دوره امویان و اوایل عباسیان، شاهزادگانی از دودمان خلیفه، شماریکاخ بیابانی در سوریه و عراق بنا کردند. برخی از این کاخ‌‌ها مانند کاخ‌‌های ساسانیان، دارای شکارگاه بودند یا حمامهایی قبه دار برگرفته از ساختمانهای نوع متأخر رومی داشتند. از این رو این کاخها آمیزهای از میراث هنری غربی و شرقی را به نمایش میگذارند که مشخصات هنر آغازین اسلامی را تصویر میکنند و نیز آزادی نسبی آن را در برابر ممنوعیتهای سنتی هنر پیکرنگارینشان میدهند که این ممنوعیتهانه در قرآن، بلکه در حدیث کهدر قرن نهم تدوین شد، آمده بود.

ویژگی کاخهای اموی، موزاییکها، نقاشیهای دیواری و تمثالهای نقش برجسته گچی بود که ندیمان، حیوانها و حتی خود خلیفه را نشان میداد. قسمت زیادی از این آرایه از سنت ساسانی نشأت گرفته بود.

جهان اسلامدر دوره میانی، شکوفاترین تمدن شهری که تا آن زمان دیده شده بود را پدید آورد. به هر حال، با آمدن مغولها بسیاری از این گونه شهرها ویران شد یا این که به روستا تنزل پیدا کردند و سیستمهای آبی که این شهرها به آن وابسته بودند، ویران شد.

در زمان حکومت عباسیان، بنای سامرا که یک شهر کاملاً اداریـ اجرایی بود در صحرای نزدیک بغداد آغاز گردید، اما هرگز به پایان نرسید. درون سامرا ساختمانی عظیم و برج و بارودار به مساحت 175 هکتار (432جریب)و دارای شمار زیادی باغ وجود داشت که خود شهری به شمار میرفت و شامل ادارات، مسجد، حمامها و محلههای مسکونیبود. برخی از ساختمانهای مسکونی دارای تزیینات نقاشی پیکرنگاری بودند؛ اما در این میان بهترین کار آذینی، گچبری با الگوی سراسر هندسی بر اساس موتیفهای ترکی (آسیای مرکزی) بود.شهرهای طراحی شدهای مانند سامرا و الفسطاط (شهری در نزدیکی قاهره که با حفاری و خاکبرداری شناخته شد) به خاطر لولهکشی آب و فاضلاب آنها که به گونه کارآمدی مهندسی شده بودند، قابل توجه میباشند، تمام خانهها دارای حمام و توالتبودند. برنامه دیگر شهرسازی دوره عباسی، ساخت شهری دایره شکل (762) در بغداد بود که (ویژگی و مشخصات آن) در اصل از متون و توصیفات نوشتاری دانسته میشود؛ زیرا محل آن زیر شهر امروزین ]بغداد[ قرار گرفته است. این شهر مدوّر از حلقههای هم مرکزی تشکیل میشد که اقامتگاه، مساجد و خانواده خلیفه در حلقه مرکزی قرار داشتند. طرح اولیه این شهر، ریشهای ساسانی‌‌ـ ایرانی دارد. بعداً مجتمعهای کاخی شبیه آنچه در سامرا وجود دارد در قاهره، مدینه الزهرا (اسپانیا)، شمال آفریقا و در استانبول، جایی که عثمانیها در سال 1459 کاخ توپکپی سارایی یا کاخ موزه توپکپی امروزی را بنا کردند، ساخته شد. این سنت در قرن 14م در کاخ الحمراء - متعلق به حاکمان عربتبار اسپانیا - در گرانادای (قرناطه) اسپانیا نیز ادامه پیدا کرد.

آنچه به طور ویژهای در اینجا قابل توجه است، صحن شیران بافواره آن است که این فواره با شیرهای سنگی آب فشان احاطه شده است.

شیران الحمراء همتایانی در ظروف برنزین و سفالین که شکل حیوان گرفتهدارند و اگرچه تمثالی بودن آنها، کارکردشان را در دسته هنر تزیینی قرار میدهد.

در ایران، آخرین بناهای بزرگ آنهایی بودند که توسط صفویان بنا شدند. مساعدت صفویان در معماری غیر دینی، شامل میشد بر پلها و زمینهای چوگان و نیز کاخهایی از کوشکهای چوبین به گونهای که از طریق آنها میشد از مشاهدهفوارههای همیشگیبهره برد و مسابقات چوگان را مشاهده نمود. بخش دیگری از کاخ، یگ گالری هنری بود که شاه عباس اول آن را برایکلکسیون چینیاش در نظر داشت.

کاروانسرا («هان» در ترکی) رهآورد ویژه سلجوقیان برای هنر غیر دینی است. این استراحتگاهها که برای مسافران در طولمسیر کاروانهابنا میشد، شامل تالاری راهرووار و محوطهای برای حیوانات بود. انواع دیگری از ساختمانها که در تاریخ معماری مهم هستند، عبارتاند از حمامهای عمومی، بازارها، باغها و نیز آلاچیقهای باغی، رباط‌‌ها یا دژهای مرزی که نمونه برجسته آن، هم اکنون تنها در تونس یافت میشود.

حرمها و آرامگاهها

آرامگاه امپراطور - جهانگیر - که در قرن 17 در لاهور پاکستان بنا شد به گونهای پیچیدهای با انواع طرحها و رنگها تزئین شده است. آنچه در اینجا مشاهده میشود، نمای بیرونی دیوار و یکی از چهار منارهای است که باغ شامل آرامگاه امپراطور را احاطه کردهاند.

علیرغم ممنوعیتهای اسلامی در ساختن مراقد مجلل، آرامگاهها به عنوان نمادهایی از قدرت رهبران متوفی، مهمترین بناهای اسلامی بعد از مساجد و کاخها هستند. گورستانهایی از مقبرههای قبهدار که حاکمان مملوک مصر آنها را در قرن 15 در بیرون مصر ساختند، نمونههایی از این آرامگاهها هستند. تیموریان در سمرقند (اکنون در ازبکستان) گورستانی به نام «ساهی زنده» (قرن 15-16) بنا کردند که عبارت بود از مجموعه شکوهمندی از ساختمانها با آجرکاری طرحدار و و زیبا و گنبدهایی کاشی، مرتفع و گردندار‌.

در ایران، در عصر فاتحان مغول، نوع خاصی از مقبره پدید آمد. آرامگاه بزرگ متعلق به قرن چهاردهم در سلطانیه دارای گنبد دو سازهای است که بدون وزن افزوده، ارتفاع بسیار بیشتری به گنبد داده است و این گنبد بر روی پایهای هشتضلعی بنا شده است (در اصل با برجی در هر گوشه).

برجستهترین نمونه این شکل، «تاج محل» به عنوان یکی از مشهورین آرامگاههای اسلامی استکه توسط دو معمار ایرانی در نیمه قرن 17 میلادی در «اگره» هند ساخته شد.

تزیینات معماری


تزیینات کاشیکاری

کاربرد کاشی رنگی در تزیینات معماری، تاریخ دور و درازی در خاورمیانه دارد. این طرحهای پیچیدهدر مقرنسهای مفصلورودی یک مدرسه یا حوزه علمیه در اصفهان تنظیم شدهاند.

گچکاری، آجرکاری و کاشیکاری، به عنوان رسانه تزیینیدر روکاری و توکاری تمام ساختمانهای اسلامی استفاده شدهاند. سلجوقیان به این مجموعه، آجر لعابدار و کاشیها را افزودند که بعداً مانند سفالینههایشان صیقلی و منقوش شد. شهر کاشان در ایران به طور تخصصی بر این مسأله تمرکز کرده بود. تمامی نمای محرابها متشکل از نوارهایستونواری از کتیبههای قرآنی با کاشیهای منقوش برّاق ساخته شده بودند که خود شیوهای در سفالینه بود که درکاشی به کار رفت. کاشیها در اشکال گوناگونی همچون ستارگان، در کنار یکدیگر بر پهنه دیوارها جای میگرفتند.

ویژگی هنر تیموری این بود که محرابها از قطعه موزاییکهای درخشان پوشاندهمیشدند، به گونهای که در آنها هر رنگی جدای از دیگر رنگها پخته میشد تا نهایت شدت خویش را بیابد. در قرن 15 کاشی موزاییککارهایی از ایران که هنوز در آن زمان مرکزی مهم در این رشته به حساب میآمد، تولید قطعه کاشی را در ترکیه بنا نهادند. با گسترش کارگاهها در «ایزنیک»، ترکها منابع دست اول خود را از کاشیها در اختیار داشتند.

در ایران دوره صفویه، بیشتر ساختمانهای جدید پوشش باشکوهی از کاشی دریافت نمودند و بسیاری از بناهای قدیمیتر دوباره به همین صورت تزیین گشتند. این کاشیها، کاشیهایی به رنگ طلایی و سبز که تا آن زمان سابقه نداشت راشامل میشدند؛ رنگهای گوناگون با هم در طرحها به کار برده و پخته میشدند نه این که مانند گذشته جدای از یگدیگر [و در قطعههایی جدا] باشند؛ اکنون نتیجه متفاوت و درخشندگی هر رنگ کمتر بود.

دیگر تزیینات معماری اسلامی کندهکاری روی چوب را شامل میشود که گاه همراه با خاتمکاری با عاج در مقصورهها، منابر، پنجرهها و درها و عناصر مختلف ساختمانی استفاده میشد. برجستهکاری روی سنگ و مرصعکاری مرمرین در بناهایی در اسپانیا، ترکیه و مصر (از دوره مملوک) به چشم میخورد.

چراغهای مساجد و قالیهای رنگارنگ نماز - اگرچه خود بخشی از ساختمان نیستند - میتوانند تزیینات معماری به حساب آیند که ساختمان را میپوشند و با فراهم نمودن نور و رنگ آن را دگرگون مینمایند.

پانوشت:
1 – هر انسان عاقل، باوجدان و بیغرض که در قرآن اندیشه کند آن را کلام خدا خواهد یافت و صادر شدن این کتاب عمیق و دقیق را از شخصی درس ناخوانده ناممکن خواهد شمرد و این انگاره به مسلمانان محدود نمیشود، نظرات دانشمندان غیر مسلمان در باره قرآن که در کتابها و مجموعههای مختلف جمعآوری شده است مویدی بر این مدعا است. مترجم

2 – خواننده خود واقف است که هیچگونه شباهتی بین اذان و شیوههای یهود و مسیحیت در گردآوری عابدان وجود ندارد که بخواهد تقلیدی از آنها باشد. مترجم

سخنان بزرگان معماری

زمانی که ما با یک تپه و توده خاک به طول شش فوت و عرض سه فوت در جنگل روبرو میشویم که با استفاده از بیل به شکل یک هرم روی هم انباشته شده است، به فکر فرو میرویم و چیزی در درون ما میگوید: اینجا کسی دفن شده است. آن توده خاک معماری است .” آدولف لوس


معماری چیست؟ آیا من آن را همسو با ویتروویوس به عنوان هنر ساختمان تعریف خواهم کرد؟ نه. این تعریف دارای یک اشکال اساسی است. انسان برای ساختن باید از تصور خود استفاده کند. نیاکان ما کاشانهشان را تنها پس از اینکه شکل آن را تصور میکردند، میساختند. این فرآورده ذهنی و خلاقیت هست که معماری را تشکیل میدهد، اینک ما میتوانیم آن را به عنوان هنر تولید هر نوع ساختمان و به حد کمال رساندن آن تعریف کنیم. بدین ترتیب هنر ساختمان تنها یک هنر ثانوی است که به نظر میرسد برای نامیدن بخش علمی معماری مناسب باشد.” اتین لویی بوله